عفو و تخفیف و تعلیق در کلاهبرداری
تعلیق صدور حکم محکومیت که در حال حاضر از میان این ۳ نوع تعلیق تنها نوع اول (تعلیق اجرای مجازات) در کشور ما وجود دارد و در موارد ۲۵ تا ۳۶ قانون مجازات اسلامی پیشبینی شده است.
ادامه مطلب
مقالات
تعلیق صدور حکم محکومیت که در حال حاضر از میان این ۳ نوع تعلیق تنها نوع اول (تعلیق اجرای مجازات) در کشور ما وجود دارد و در موارد ۲۵ تا ۳۶ قانون مجازات اسلامی پیشبینی شده است.
رهبري در سازمانهاي مجازي
خلاصه:عصر جديد با سازمانهاي پيچيده، پويا و متحول همراه خواهد بود. در اين سازمانها، مرزهاي سنتي موجود از بين خواهد رفت، فرهنگ هاي مختلف در هم خواهـند آميخت و در زير پاي فرهنگهاي غنيتر ناپديد خواهند شد. بسياري از مشاغل دوباره طراحي خواهند شد و ورود فناوري اطلاعات تغييراتي در ساختار سازمانها به وجود خواهد آورد.
در اين مقاله همانطور كه در عنوان آن نيز مشخص است، سعي خواهد شد تا نقش مديريت در سازمانهاي مجازي مشخص شود.
همچنين اين مقاله به مواردي همچون تعاريف و ويژگيهاي مهم سازمانهاي مجازي، اداره مجازي و انواع آن، همكاري مجازي، رهبري و نقشهاي آن در سازمانهاي مجازي اشاره شده است
بحران مالی بینالمللی اقتصاد روسیه را نیز به زانو در آورده است. روزی نیست که یک شرکت بزرگ صرفهجوئی در هزینههای خود را اعلام نکند. بحران، صنایع ساختمانی، خودروسازی و حتی تولیدکنندگان مواد خام را به کام کشیده است.
تعطیل پیاپی دو بورس سهام مسکو اکنون دیگر به امری طبیعی تبدیل شده است. هدف، جلوگیری از سقوط بیشتر بورسها تحت تاثیر عوامل بیرونی است. شاخص سهام آر تی اس (RTS) از ماه مه به اینسو هفتاد درصد ارزش خود را از دست داده است. شرکتهای خودروسازی از ساعات کار خود میکاهند، عرضه مواد خام کاهش مییابد و بخش خدمات که تاکنون شکوفا بود، اکنون همکاران خود را اخراج میکند.
آسمان رنگ نشان دهندهی آرامش کامل است. و این تأثیر را بر روی اعصاب انسان نیز منتقل میکند. از نظر روانشناسی به معنای خشنودی از وضعیت آرامش و رضایت از آنست. شلینگ سمبلیسم آبی سیر را در اثرش به نام فلسفه هنر بکار میبرد، آنجا که میگوید:«سکوت شرط لازم زیبایی بوده و همچون آرامش دریای متلاطم است.» این رنگ نمادی شبیه به آب آرام، خلق و خوی آرام، طبیعت زنانه و روشنی و درخشش یک کتاب خطی است.(لوشر،۱۳۷۲)
آبی رنگ آسمان و دریاست و مانند سبز آرام بخش است. آبی قدرتمند است و از این جهت پی از قرمز قرار میگیرد. آبی روشن، جوان و پرانرژی است و به همین دلیل برای تجسم ورزش مناسب است، اما آبی سیر و آبی سلطنتی نشانه وقار و تمول است. آبی همچنین رنگ نظافت و پاکیزگی است.(شیجیوا،۱۳۷۷)
آبی: سمبل الهام، ایثار، صلح و آرامش است. آبی رنگ پریده نشانهی ایثار نسبت به آرمانی اصیل، آبی روشن نشانهی وفاداری و صداقت است. این رنگ را میتوان به عنوان حفاظ به کار برد. با پوشیدن آسمان خود را در برابر هر نوع اثرات خارجی و انرژیهای منفی حفاظت کرده و فقط به آن دسته انرژیها اجازهی ورود میدهید که خود انتخاب کردهاید. این رنگ برای درمان تنش، ترس، تپش قلب و بیخوابی به کار میرود. آسمان باعث کاهش التهاب میگردد. در صورت کاربرد آسمان با رنگ مکملش نارنجی، نشاطی آرامبخش در فرد ایجاد میگردد.(ویلز،۱۳۷۵)
آبی رنگی است درونگرا که خداوند آنرا برای تسکین و آرامش ناراحتیها و رنجها و خستگیها و نابسامانی ها زندگی روزمره، بر فراز کرهی خاکی آفریده است. چشم را به خود متوجه میکند و موجب تقویت آن میگردد و چنین است که آسمان آبی بر فراز زمین چشم آبی بین را تقویت کرده و در اندیشهی او رسوخ میکند.(آیتالهی،۱۳۸۴)
برخی از ویژگیهای عمدهی شخصی که آسمان را در اولویت رنگهای انتخابی خود قرار میدهد:
نیاز به آرامش کامل و خشنودی خاطر و علاقه زیاد به دوستان و نزدیکان. نیاز به آرامش روحی و عاطفی، صلح وصفا، هماهنگی و خشنودی و یا یک نیاز روحی به استراحت، تسکین و فرصتی برای تجدید قوا.(لوشر،۱۳۷۲)
در رنگ درمانی بیماران در «بیمارستانهای روانی غرب» بیماران تبذیر کنندهی نیروی انسانی خویش را تحت تأثیر مداوم «آبی» قرار میدهند. از آبی نیلی و تیره به سوی آبی روشن و آسمانی و برعکس، بیماران بسیار آرام، خودگرا، گوشهگیر و بیحال را با تأثیر مداوم زرد فعال میکنند. وانگوگ که هنرمندی با مایههای بیماری روانی بود، هیجانهای درونی خود را با تبذیر نیروها و به کاربردن رنگهای زرد شدید ابراز میکرد و در برابر «زردی» مزارع به افق رسیدهی گندم بود که تبذیر نیروهایش به منتها درجهی خود رسیده و با خالی کردن گلولهای در مغز خود به فرجامش رساند.(آیتالهی،۱۳۸۴)
در سال ۱۳۳۸ در روستای مرزدشت تنکابن مازندران در خانوادهای مذهبی متولد شد. درسهای ابتدایی تا پایان دوران متوسطه را در زادگاهش خواند. سپس در دانشسرای راهنمایی تحصیلی پذیرفته شد و پس از دو سال در رشتهٔ هنر، مدرک فوق دیپلم اخذ کرد. وی پس از پایان تحصیلات در یکی از مدارس روستاهای دور لنگرود مشغول تدریس شد.
تخلص او در اشعارش «آذرباد» بود و به سبک سهراب سپهری شعر میسرود.
وفات
او در آبان ۱۳۶۵ هنگام عزیمت به لنگرود در یک سانحهٔ رانندگی، درگذشت.
آثار
آثار چاپ شده:از آسمان سبز (مجوعه شعر).
دری به خانهٔ خورشید (مجوعه شعر).
از این ستاره تا آن ستاره (شعر برای کودکان).
نمونه شعر
پیش از توپیش ازتو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ زهرهٔ دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار
حتی علف اجازهٔ زیبا شدن نداشت
گم بود درعمیق زمین شانهٔ بهار
بی تو ولی زمینهٔ پیدا شدن نداشت
دلها اگر چه صاف ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت
چون عقدهای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت
رئيس جمهور در پيامي با تبريک آغاز سال تحصيلي به همه دانش پژوهان، دانشگاهيان، فرهنگيان، دانش آموزان، دانشجويان و ملت بزرگ ايران گفت: مهر ماه حقيقتا ماه مهر است; چرا که يک جنبش عظيم و مجاهدت گسترده براي کسب علم و معرفت آغاز مي شود. در بخشي از متن پيام دکتر محمود احمدي نژاد آمده است: دولت با همه توان، خودش را در کنار و در خدمت جامعه فرهنگي مي داند; با مشکلات و مضايقي که هست و همگان اطلاع دارند. دولت با همه توان در تلاش است که بهترين فرصت و فضا را در حد امکان براي خدمتگزاري جامعه فرهنگي فراهم کند. همه تلاش ها اين است که سرمايه گذاري ها و دلسوزي هاي دولت و جامعه فرهنگي متمرکز در مدرسه و در جهت علم آموزي و تربيت نسل هاي مومن و شجاع باشد. من به جامعه فرهنگيان عرض مي کنم به فضل الهي اين تلاش ها ثمر خواهد داد و جهش ها و تحولات در راه است. خطاب به دانش آموزان عزيز عرض مي کنم که قدر فرصت و دوران جواني و نوجواني را بدانيد. امروز شرايط براي شما مهياست و مسئوليت و ماموريت هاي بزرگ ملي و بين المللي در برابر شماست. بايد به سرعت راه کسب علم و معرفت و خودسازي را بپيماييد. احترام به معلم، دل دادن به کلام معلم، ارادت به معلم، اين مقدمه و لازمه علم آموزي، معرفت، رسيدن و به دست آوردن فرصت براي کارهاي بزرگ و بزرگ تر است. من مطمئن هستم و اميدوارم که نسل نوجوان و جوان، قدر خودش، قدر جامعه فرهنگي کشور و قدر فرصت خودسازي و علم آموزي را خواهد دانست. و اما به مسئولان آموزش و پرورش هم توصيه اي دارم. قدر جامعه فرهنگي را بدانيد. قدر خدمت و خدمتگزاري به بهترين هاي کشور و در بهترين عرصه ها را بدانيد. تلاش هاي خوبي را داريد انجام مي دهيد. همه اين تلاش ها بايد در متن جامعه فرهنگي همراه با جامعه فرهنگي و با کمک جامعه فرهنگي و مشارکت و نظارت آنها بيش از پيش گسترش پيدا کند. همه تلاش ها براي خدمت به معلم و کلاس در رابطه معلم و دانش آموز بايد متمرکز شود. خوشبختانه جهت گيري درست است اما بايد همه امکانات و توان ها را بسيج کنيم و دولت هم آماده است. ان شا»الله و به فضل الهي نخواهيم گذاشت امسال جامعه فرهنگيان ما با بعضي مشکلات مالي و بودجه اي و کسري ها مواجه شود. از هر کجا که لازم باشد، بتوانيم و قوانين اجازه دهد، اين کار را خواهيم کرد تا جامعه فرهنگيان ما با آسودگي خاطر بيشتر -ان شا»الله -در خدمت تعالي کشور باشند. و اما پرسش امسال. طي سه سال سه پرسش مطرح شد. پرسش اول درباره عدالت، پرسش دوم درباره مهرورزي و پرسش سوم درباره پيشرفت و تعالي همه جانبه کشور و امروز درباره «خدمتگزاري» است. بهتر از من مي دانيد که بهترين انسانها نزد خدا، نافع ترين آنها براي خلق خداست. سوال کردند چه کسي بهترين انسانهاست. فرمودند: «خير الناس انفعهم للناس» يعني بهترين مردم کسي است که نافع تر و مفيدتر براي جامعه و مردم باشد. به تعبير خودمان کسي که خدمتگزارتر باشد; يعني همه زندگي و تمام عمر، توانايي و فرصتش را در اختيار خدمتگزاري به جامعه قرار دهد; خدمت علمي، خدمت فرهنگي، تربيتي، اقتصادي، فناوري، سياسي. خدمتگزاري به جامعه بالاترين جايگاه براي يک انسان نزد خداوند است که البته از مومنان و متقيان برمي آيد. سوال اين است: «چه کنيم که خدمتگزار خوبي باشيم. راههاي خدمتگزاري چيست؟ چگونه بايد خدمت کرد؟ چه عواملي دست به دست هم بدهند که روحيه خدمتگزاري درجامعه گسترش پيدا بکند؟ فوايد و نتايج خدمتگزاري چيست؟ تاثير خدمتگزاري روي فرد خدمتگزار چگونه است؟ تاثيرخدمتگزاري روي محيط اجتماعي، روي منافع و مصالح يک ملت و در بسط فرهنگ مهرورزي و خدمتگزاري چيست؟ وظيفه آموزش و پرورش در اين رابطه چيست؟ وظيفه دولت و مسئولان، وظيفه رسانه ها و اصحاب فرهنگ و تبليغات در گسترش فرهنگ خدمتگزاري چيست؟ آيا بدون روحيه خدمتگزاري در بين آحاد مردم، يک کشور و يک ملت مي تواند به قله هاي سعادت برسد؟ آيا بدون روحيه خدمتگزاري، مشکلات جامعه برطرف مي شود؟ آيا بدون روحيه خدمتگزاري فاصله ها و تبعيض ها و محروميت ها برطرف خواهد شد؟ سوال اين است که چگونه خدمتگزار خوبي براي جامعه باشيم؟ دانش آموزان چه مي توانند بکنند، چگونه مي توانند به کشور، ملت و خانواده شان خدمت کنند؟ جامعه فرهنگي ما چه مي تواند بکند و همين طور بقيه اقشار؟» اميدوارم که سال تحصيلي امسال سالي سرشار از نشاط، پيشرفت و شادماني براي همه ملت ما به ويژه جامعه فرهنگي و آموزش و پرورش ما باشد و از خداي متعال مي خواهم که در اين شب هاي قدر زيباترين، کامل ترين و بهترين سرنوشت را براي جامعه فرهنگي، ملت ما و همه بشريت رقم بزند و آن هم ان شا»الله ظهور مولاي هستي، نجات بخش همه بشريت، انسان کامل، مهدي موعود (ع) هست.
والسلام علکيم و الحمدلله و برکات
تاریخ اقتصاد ترکیه
اقتصاد ترکیه ترکیبی از صنایع بومی و مدرن است که روز به روز بر دامنه اش افزوده میشود. تولیدات فراوان کشاورزی ترکیه درسال ۲۰۰۵ رتبه هفتم جهان را بدست آورد و در سال ۲۰۰۶ برای ۱۱٫۲٪ از مردم ترکیه اشتغال ایجاد کرد. بخش خصوصی اقتصاد ترکیه نیز قوی و به سرعت در حال رشد است و نقش مهمی در بانکداری, حمل و نقل و ارتباطات دارد. در سالهای اخیر اقتصاد ترکیه رشد خوبی داشته و رشد ۸٫۹٪ و۷٫۴٪ را در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ بدست آوردهاست.

ذهن و روان انسان ها همواره گوش به زنگ علائم خطری است که پیرامون افراد وجود دارند و ما را احتمالاً از وقوع رخدادهای ناخوشایند آگاه می سازند. فکر تمام انسان ها مجهز به یک مکانیسم دوراندیشی و پرهیز از خطر است که تا حد ممکن ما را از گزند عوامل گوناگون در امان می دارد. در روند یک حادثه ناخوشایند، نخستین مرحله احساس خطر است که موجب تپش قلب، افزایش فشارخون، عصبانیت ، رنگ پریدگی و انقباض عضلات می شود و فرد را برای مرحله بعد یعنی "گریز یا ستیز" آماده می سازد. بنابراین مکانیسم های احساس خطر که نوعی "هراس" را در آدمی برمیانگیزند، برای "بقاء و دوام هستی" او ضروری هستند. البته عصبانیت و نگرانی را می توان پیش درآمد بروز اضطراب نیز دانست.
اضطراب
عبارت است از ترس از یک عامل ناشناخته که موجب پریشانی فکر و بروز علائم احساس خطر در برخی مواقع می شود. از این رو در فرآیند اضطراب، برخلاف ترس طبیعی و واقعی عامل حقیقی اضطراب آور یا خطرناکی وجود ندارد، بلکه فقط به طور خودکار و گاه تنها بر اثر تلقین خود شخص، ذهن آدمی دچار احساس خطر می شود. اضطراب و عوامل نگرانی زا، اغلب هنگام شب تشدید می شوند و خواب راحت را از شخص نگران سلب می کند. زیرا در شب، به دلیل تاریکی، ذهن انسان حساس تر می شود و در واقع سعی می کند تمام اتفاقات گذشته را مرور کند. از این رو، مغز آمادگی بیشتری برای تولید فرآیند احساس خطر پیدا می کند. در حقیقت هرگاه ذهن ما در اثر تنش های روانی و استرس عصبی و حوادث ناخوشایند و ناگواری که در زندگی برایمان رخ می دهد، از روال عادی خارج شود و حساسیت بیش از حد به رخدادهای آتی و احتمالی پیدا کند، دچار اضطراب می شویم و کم کم به حالتی می رسیم که فکرمان فقط بر "اتفاقات ناگوار"، "حوادث ناخوشایند" و "بیماری های لاعلاج" متمرکز می شود. در واقع هرچه بیشتر نگران شویم، احساس خطر و هراس بر ما غلبه می کند و افکار مضطربانه بیشتر خواهیم داشت.
فناوري دنياي جديد حاصل كاربرد اكتشاف هاي فيزيك و ساير علوم است. در جهان پيشرفته صنعتي علم فيزيك به عنوان مادر ساير علوم و شاهرگ حياتي صنعت و نيروي محركه اقتصاد شناخته شده است. از طراحي ايمن و موثر هواپيماي جت مسافربر تا توليد رايانه هاي شخصي پيشرفته ارزان قيمت در همگي آن ها از مفاهيم و نتايج فيزيك استفاده شده است. پياده كردن انسان روي كره ماه و برگرداندن او به طور سالم به كره زمين كه يكي از رخدادهاي هيجان انگيز قرن گذشته بود مثال خوبي از كاربرد فيزيك در سطوح مختلف است.وسايل و ماشين هاي مورد استفاده از موشك هاي پر قدرت گرفته تا رايانه هاي داخل سفينه ها توسط كساني كه خيلي چيزها راجع به فيزيك مي دانستند طراحي گرديد. گسترش يافت و مورد آزمون قرار گرفت . در پشت سر پيشرفت هاي بزرگ صنعتي سالها يا حتي قرن ها پژوهش هاي پايه اي در مورد بررسي خواص ماده وجود دارد. براي مثال ماشين حساب ساده اي را كه با نور خورشيد كار مي كند در نظر بگيريم.سلولهاي خورشيدي انرژي نوراني را به انرژي الكتريكي تبديل مي كنند. تراشه هاي مدار مجتمع (IC ها) داخل ماشين حساب از اين انرژي الكتريكي براي انجام محاسبه ها استفاده مي كنند. اگر به وسايل درون خانه خود نگاه كنيم به سختي مي توان وسيله اي را يافت كه بر اساس اصول و مفاهيم فيزيكي پايه گذاري نشده باشد. لامپ هاي روشنايي- اتوي برقي - يخچال- جاروي برقي- تلويزيون- تلفن- اجاق هاي ميكروموج- ضبط صوت- راديو - دزدگير و ده ها وسيله ديگر همگي كاربردهاي خانگي فيزيك هستند.
مــــــــــــــــــــــــقدمه
مشروطه ---- سنتی ماندگار برای ساختن ایـــــــــــــــــــــران تاریخ ایران در سده بیستم . تاریخ مشروطیت است اندیشه هایی که از جنبش مشروطه در اغاز این سده بر خاست در صورتهای گوناگون خود ـحتی در صورتهای انحرافی وواکنشی ـتاریخ این صد ساله را ..ساخته است و اینده قابل پیش بینی جامعه ایران نیز زیر تاثیر همان اندیشه ..ها و تجربیات شکل خواهد گرفت.
انچه به جنبش مشروطه چنین سهم بزرگی در زندگی ملی ایران داده است یکی بودن ان با اندیشه نوگرایی یا تجدید است . نو سازی همه جانبه جامعه ایرانی با جنبش مشروطه اغاز شد. در سیاست و فرهنگو روابط اجتماعی و تا وقتی که مساله ایران مسالـــــــه ایران مساله نوگری یا تجدد است اندیشه های جنبش مشروطه تازگـــــــــی و نیروی زندگی خود را نگه خواهد داشت پادشاهی تنها یکی از عناصر مشروطیت است و نباید مشروطیــــــــــــت در پادشاهی خلاصه کرد . جنبش مشروطه پادشاهی را به ایران نیاورد و بـــــه غلط با ان یکی شناخته میشود . مشروطه خواهان در پی نو ســـــــــــــازی جامعه ایرانی در همه زمینه ها از جمله نطام حکومتی بـــــــــــــــــــــودنــد و ۱ادشاهی را نیز دگرگون کردند .اما پادشاهی پیش از انها بود و چند گاهی نیز با مشروطیت در افتاد .امروز ما مشروطیت را در زمیته سیاسی با یک رزیم معین یعنی پادشاهـــی پارلمانی یکی میگیریم و این شکل حکومت با توجه به زمینه سیاســـــــــی و عاطفی و امکانات خود در جامعه ایرانی و سودمندیهایش برای کشــــــــور در شرایط ایران بخت قابل ملاحظهای در اینده ایران دارد ولی مشروطیت بـــه عنوان یک اندیشه سیاسی اجتماعی با پیشینه صد ساله خود در عرصــــــه نطریه و عمل ارزش ان را دارد که در همه ابعادش بررسی شــــــــــــــود.و در چنان بررسی است که عناصر ماندگار و زنده ان برای امروز و اینــــــــــده ایران اشکار خواهد شد . در سیر تحولی اندیشه مشروطیت سه دوره بــــــر جسته را میتوان برشمرد جنبش مشروطه خواهی پادشاهی پهلــــــــوی و دوران پس ار انقلاب
سازمان ملل متحد (که در فارسی گاهی به طور خلاصه سازمان ملل نامیده میشود) سازمانی بینالمللی است که در ۱۹۴۵ میلادی تأسیس و جایگزین جامعه ملل شدهاست. این سازمان توسط ۵۱ کشور تأسیس شد و در سال ۲۰۰۶ میلادی، ۱۹۲ کشور عضو داشتهاست. اعضای آن تقریباً شامل همه کشورهای مستقلی میشود که از نظر بینالمللی به رسمیت شناخته شدهاند. فقط واتیکان، که عضویت در سازمان را نپذیرفتهاست و جمهوری چین، که عضویتش بعد از عضویت جمهوری خلق چین لغو شد، در سازمان ملل متحد عضو نیستند.
مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک است و کشورهای عضو و موسسات وابسته در طول هر سال با تشکیل جلسات منظم در امور بینالمللی و امور اجرایی مربوط به آنها تصمیمگیری میکنند.
سازمان ملل در پایان جنگ جهانی دوم و از سوی کشورهای پیروز در آن جنگ شکل گرفت و سازمان و روالهای حاکم بر فعالیت آن نشان از شرایط جهانی بعد از جنگ دوم دارد. قویترین نهاد سازمان ملل، یعنی شورای امنیت، پنج عضو دائمی دارد که در تصمیمات این شورا حق وتو دارند.
تاریخچه
اصطلاح «ملل متحد» را نخستین بار فرانکلین روزولت، رئیسجمهور آمریکا در جریان جنگ دوم برای اشاره به متفقین بکار برد. اولین کاربرد رسمی این اصطلاح در بیانیه اول ژانویه ۱۹۴۲ ملل متحد بود که در آن متفقین از مفاد منشور آتلانتیک پشتیبانی کرده بودند و از متفقین خواسته شده بود که از صلح جداگانه با نیروهای محور خودداری کنند.
اندیشه ایجاد سازمان ملل متحد در کنفرانسهای مسکو، قاهره و تهران در سال ۱۹۴۳ دقیقتر شد. از اوت تا اکتبر ۱۹۴۴ نمایندگان آمریکا، شوروی، بریتانیا، فرانسه و جمهوری چین در کنفرانس دامبارتن اوکس در واشینگتن دی.سی، بر روی برنامههای تشکیل سازمان ملل کار کردند. بیشتر بحثهای این کنفرانس در مورد نقش اعضای سازمان و شرایط دعوت از آنها بود. سپس در آوریل ۱۹۴۵ در کنفرانس سان فرانسیسکو تکلیف حق وتو برای پنج عضو شورای امنیت تعیین شد. در نهایت در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۵ منشور ملل متحد به امضای ۵۰ کشور رسید و سازمان ملل متحد رسما تشکیل شد (لهستان در کنفرانس نبود ولی جایی برای آن در نظر گرفته شد و بعدا منشور را امضا کرد.)
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.
استان آذربايجان شرقي با مساحتي برابر 45481 كيلومتر مربع حدود 2.8 درصد مساحت كل كشور را داراست و از لحاظ وسعت در
بين استانهاي كشور در رتبه دهم قرار دارد. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري اين استان داراي 19 شهرستان ، 41 بخش ، 139
دهستان و53 شهر است، كه در بين استانهاي كشور از لحاظ تعداد شهرستان در رتبه دوم و از لحاظ تعداد بخش، دهستان و شهر
در رتبه چهارم قرار دارد.
آذربايجان شرقي در شمال غربي ايران بين مدارات 36º/45′ و 39º/26′ عرض شمالي و نصف النهارات 45º/5′ و 48º/22′ طول شرقي قرار دارد .آذربايجان شرقي در شمال در طول 200 كيلومتر با جمهوري آذربايجان و35 كيلومتر با جمهوري ارمنستان هم مرز مي باشد كه توسط رود مرزي ارس از آنها جدا مي شود .در حال حاضر روابط همجواري با جمهوري آذربايجان از محورهاي جلفا و خداآفرين وبا ارمنستان از طريق اوزال انجام مي گيرد، كه در اين ميان محور جلفا از اهميت استراتژيك خاصي بر خوردار است. آذربايجان شرقي در غرب و جنوب غربي خود در طول 420 كيلومتر با آذربايجان غربي هم مرز مي باشد . وحدت قومي وفرهنگي وجغرافيايي وپيوستگي هاي اقتصادي سبب شده است كه اين استان بيشترين سهم را در همجواري داشته باشد .اين روابط از طريق 5 محور مرند- بازرگان ، مرند- خوي، شبستر- سلماس، بناب- مياندوآب و محور درياچه اروميه انجام مي گيرد .استان زنجان نيز در طول 145 كيلومتر جنوب اين استان را مي پوشاند . با وجود وحدت قومي وفرهنگي وجغرافيايي بين دو استان ، وجود تهران در آنسوي محور تبريز- زنجان ، كه جاذب هر گونه حركت اقتصادي – اجتماعي در اين محور مي باشد، باعث شده است كه روابط همجواري در طول اين حدود رونق خوبي نداشته باشد. در حال حاضر دره رودخانه زنجان چاي و محور ميانه – زنجان تنها محور ارتباطي دواستان به شمار مي رود. استان اردبيل با داشتن 400 كيلو متر مرز مشترك با شهرستانهاي شرقي استان آذربايجان شرقي همسايه شرقي اين استان محسوب مي شود.پيوستگيهاي قومي و فرهنگي واداري در استان سبب شده است كه روابط همجواري درطول اين حدود نيز از رونق خوبي برخوردار باشد .اين روابط از طريق محورهاي سراب – اردبيل ، اهر – مشكين شهر و محور مرزي حاشيه ارس انجـــــــــــام مي پذيرد .

روستای « كندوان» در ۲۲كیلومتری اسكو و ۶۲ كیلومتری تبریز در میان درهای با صفا كنار رودخانهای پر آب به همین نام واقع شده است و شیوه بنای خانههای این روستا از نوع معماری صخرهای به شكل مخروطی یا كله قندی مربوط به قرن هفتم هجری است.


مدیریت پروژه برای پیاده سازی پروژه های IT قطع نظر از اینکه برای گسترش جهانی به سرمایه ای چندین میلیون دلاری برای نرم افزار، زیرساخت و خدمات نیاز داشته باشد یا خرید اولین کامپیوتر، دستگاههای جانبی و نرم افزارهای کاربردی و اتصال به اینترنت یک مالک تجارت کوچک باشد حیاتی است.
پديده جهاني شدن
در مباحثي که حول پديده جهاني شدن بحث ميکند. بيش از هر چيز به تعاريف و مفاهيم جهاني شدن پرداخته شده است. شايد علت اين امر بدان سبب است که براي انسانها هنوز به طور دقيق و روشن ابعاد جهاني شدن واضح و آشکار نگرديده است و يا شايد کارشناسان ابعاد جهاني شدن را براي هر کس آنگونه که احساس ميکنند که او درک ميکند بيان داشته اند ويا شايد به دليل گستردکي ابعاد فرايند جهاني شدن است که هنوز تعريف جامع و کاملي از آن بدست نيامده است.ما در اينجا سعي داريم که با زباني ساده و بسيار روشن و واضح پديده جهاني شدن را تعريف نموده تا مخاطبين بتوانند با آشنائي با مفاهيم آن بدنبال ابعاد گسترده تر آن رفته و در اين زمينه کنکاش بيشتري را بنمايند.آنچه در آغاز موضوع جهاني شدن به ذهن متبادر ميگردد به هم ريختن نظام بين المللي فعلي . يعني مجموعه تعاملات و مناسبات ميان دولت ها و ملت ها به شکل کنوني آن است.
بعضي معتقدند: در هم ادغام شدن بازارهاي جهان در زمينه تجارت و سرمايه گذاري مستقيم و جابجائي و انتقال سرمايه - نيروي کارو فرهنگ در چارچوب سرمايه داري و آزادي بازار و نهايتا سر فرود آوردن جهان در مقابل قدرت جهاني باز منجر به شکافته شدن مرزهاي ملي و کاسته شدن از حاکميت دولت خواهد شد و عنصر اصلي و اساسي در اين پديده شرکت هاي بزرگ چند مليتي و فرا ملي هستند.برخي گفته اند : جهاني شدن اقتصاد را ميتوان به شرائطي اطلاق کرد که در آن حدود مرزهاي جغرافيائي در فعاليت هاي اقتصادي از قبيل تجارت - سرمايه گذاري - توليد و نقل و انتقالات مالي کمترين نقش را داراست. بسياري ديگر از صاحب نظران موضوع را فراتر از محورهاي اقتصادي و همچنين عملکرد مرزها ميدانندو معتقدند: جهاني شدن به صورت موثري سرشت دولت ملي را در هم ميشکند و جهشي به سمت ساختارهاي اصيل جهاني است. نظر گروهي ديگر از کارشناسان بر اين است که در پديده جهاني شدن : نيروهاي سياسي و فرهنگي بسرعت کره زمين را زير نفوذ قرار ميدهند و به خلق يک بازار نوين جهاني - سازمانهاي سياسي فرا ملي جديد و فرهنگ نوين جهاني مي پردازند. با وجود همه تعاريف و برداشتهائي که از موضوع جهاني شدن مطرح است و همه ويزه گيهاي آن از جمله سامان اقتصادي - سياسي - فرهنگي - نظامي و تقسيم کار نوين جهاني و اينکه آيندهاي نوين را در نظام جهاني و بلکه در نظامهاي جهاني نويد ميدهد. ريشه هاي آن را بايد در نظام سرمايه داري جهاني که سابقه آن به دهه ي 60 ميلادي بر ميگردد جستجو کرد. جهان گرائي به نحوي که از آن بحث ميشود - رشد انفجار آميز بيست تا بيست و پنج سال گذشته شرکت هاي چند مليتي غول پيکر و ذخائر انبوه سرمايه اشاره دارد که از مرزهاي ملي گذر کرده ودر همه جا رخنه نموده است. و به تعبير ديگر :جهاني شدن از پيامدهاي سر بر آوردن دولت هاي نيرومند ملي و عاليترين مرحله روابط سلطه گري و سلطه پذيري امپرياليستي است.
جهاني شدن اوج پيروي سرمايه داري جهاني در عالم است و از بطن دولت ملي که همچنان به توليد خود در درون و بيرون مرزهايش يکسان ادامه ميدهد زاده شده است . با جنين منطقي که ريشه هاي جهاني شدن را در غرب و نظام سرمايه داري غربي اثبات ميکند. برخي از صاحب نظران نتيجه ميگيرند که جهان گرائي در شرائط کنوني تنها در بعد اقتصادي خلاصه نشده بلکه ابعاد فرهنگي وسيعي را بدنبال دارد و بطور عمده حامل فرهنگ و تمدن ايالات متحده آمريکاست. يعني : جهان گرائي داراي يک نظام جهاني است. نظامي که زمينه هاي مختلفي چون سرمايه داري - بازرگاني - مبادلات - ارتباطات - سياست - انديشه و ايدئولوزي را شامل ميشود . همچنين جهان گرائي در حيطه و محدوده سياست - نوعي ابزار زئوپولتيکي است که در راه تعميم يک روش و گسترش يک تمدن و انتقال آن به ساير کشورها به کار برده ميشود و بويزه در مباحث کنوني - منظور از جهان گرائي بسط و گسترش و انتقال تمدن و فرهنگ امريکا به ساير کشورهاي جهان است .
در اين که لايه هاي جديد فرهنکي بر اساس وابستگي هاي بيشتر قومي در سطح جهان و چه درهويت هاي فرهنگي نويني که بواسطه مشاغل - افکار و تمايلات مشترک بوجود مي آيد ترديدي نيست اما اين مسئله که يک فرهنگ کلي به نام فرهنگ جهاني جايگزين فرهنگ ها و خرده فرهنگهاي کنوني ميگردد. جاي بحث بسيار دارد .
به هر حال اين ادعا مطرح است که منشاء هويت انسانها محل تامين کننده کالاهاي فرهنگي آنهاست و هويت از آنجائي کسب مي شود که تامين کننده ي کالاهاي فرهنگي است وهر فرد -کالاي فرهنگي اش را از آنجا کسب مي کند. همچنين اين ادعا که شکل دهي فرهنگ جهاني توسط دنياي غرب به ويزه امريکا امکان پذير است مورد سوال و چالش است و اين انديشه را بر ذهن متبادر ميکند که چنين برداشتي از فرهنگ جهاني بيشتر به يک آمال و آرزو مشابهت دارد تا به يک حقيقت. اين برداشت نه تنها به دليل غناي فرهنگي ساير ملل بلکه به واسطه خلاءها و حفره هاي عميق در فرهنگ امريکائي بويزه فرهنگ غالب فعلي ناشي از نئو ليبراليسم دهه ي 60 است.
با اين حال اگر جهاني شدن را به باز انديشي تعبير کنيم .يعني کنش انساني که رويه هاي اجتماعي را در معرض بررسي و اصلاح مداوم قرار مي دهد و موجب دگرگوني بنيادي سرشت آنها ميشود وبر اين باور بمانيم که جهاني شدن همراه است با سنت زدائي از فرهنگ ها و فرايندي که در راه تبديل خصوصيات فرهنگي به بخشي از نظم فرهنگي جهان گستر پيش ميرود.آنگاه ميتوان تعريف و ماهيتي از فرهنگ را به غير از آنچه در فرهنگ آمريکائي سراغ داريم براي بشريت نويد داد.
در آمار و احتمالات ، بسيار با موضوعاتي مواجه مي شويم كه نيازمند شمردن حالت ها است. اين موضوعات بيشتر درباره "اندازه احتمال هم شانس" ديده مي شوند.
مجموعه اي از اصول شمارش كه بيشتر كاربرد دارند گرد آوري شده و در قالب PDF قابل دانلود است. موضوعات اين كتابچه عبارتست از : اصل اساسي شمارش و تعميم آن ، مدل جايگاه ، جايگشت ، ترتيب ، تركيب و توزيع توپ ها.
منابع:
[1] راس،شلدون(1994) ،مباني احتمال، ترجمه پارسيان ، همداني، نشر شيخ بهايي – اصفهان 1379.
[2] Grinstead, Charles M. Snell, J. Laurie, Introduction to Probability.
مجموعه اي از اصول احتمال گردآوري شده و در قالب PDF قابل دانلود است. موضوعات اين كتابچه عبارتست از:
1- نظريه مجموعه ها
2- مفاهيم و تعاريف احتمال
3- قضاياي پايه اي احتمال
منابع:
[1] راس،شلدون(1994) ،مباني احتمال، ترجمه پارسيان ، همداني، نشر شيخ بهايي – اصفهان 1379
دانلود نسخه قابل چاپ PDF با حجم 117 كيلو بايت
کتاب های آموزش SPSS
مجموعه اي از منابع آموزش SPSS در قالب PDF قابل دانلود است. اين مجموعه شامل مشخصات 24 كتاب آموزش نرم افزار SPSS است. اين مجموعه را با كليك بر لينك زير مي توانيد دانلود كنيد.
منبع:
[1] وب سايت آدينه بوك، http://www.adinebook.com .
دانلود نسخه قابل چاپ PDF با حجم 731 كيلو بايت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جزوه آموزشی لاتین نرم افزار minitab در سری های زمانی (آموزش نرم افزار هاي آماري)
با توجه به پیشرفت روز افزون علم آمار درزمینه سری های زمانی ، لزوم یادگیری نرم افزارهای موجود در این شاخه برای دانشجویان این رشته به شدت احساس می شود.لذا بایستی تمامی دانشجویان رشته های آمار و علوم اقتصادی برای یادگیری این گونه نرم افزار ها اقدام کنند .
این جزوه آموزشی در حل مسائل سری زمانی با کمک نرم افزار Minitab، کمک بسیاری را به شما دوست گرامی می کند . امیدوارم به کمک این جزوه بتوانید به دانسته های خود مطالب مفیدی را بیفزایید .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع آموزشی محاسبات آماری (معرفي منابع آماري)
منابع آموزش محاسبات آماری
مجموعه اي از منابع آموزش محاسبات آماری در قالب PDF قابل دانلود است. اين مجموعه شامل مشخصات 8 كتاب آموزش نرم افزار های محاسبات آماری است. اين مجموعه را با كليك بر لينك زير مي توانيد دانلود كنيد.
منبع:
[1] وب سايت آدينه بوك، http://www.adinebook.com .
دانلود نسخه قابل چاپ PDF با حجم 267 كيلو بايت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع آموزشی کنترل کیفیت آماری (معرفي منابع آماري)
منابع آموزش کنترل کیفیت آماری
مجموعه اي از منابع آموزش کنترل کیفیت آماری در قالب PDF قابل دانلود است. اين مجموعه شامل مشخصات 25 كتاب آموزش کنترل کیفیت آماری است. اين مجموعه را با كليك بر لينك زير مي توانيد دانلود كنيد.
منبع:
[1] وب سايت آدينه بوك، http://www.adinebook.com .
دانلود نسخه قابل چاپ PDF با حجم 502 كيلو بايت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دانلود دیکشنري آماري (دانلود و كتاب الكترونيك)
ديکشنری آماری:
سال گذشته یک دیکشنری آماری ( انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی) توسط آقای جمشید جمالی در قالب واژه نامه بابیلون (Babylon) طراحی شد و به طور رایگان در اختیار محققین رشته آمار قرار گرفت. متاسفانه هم اکنون آدرس اینترنتی این فرهنگ لغت آماري مسدود شده است. با توجه به در خواست های مکرر دانشجویان رشته آمار ، لینک این لغتنامه را در اختیار علاقه مندان علوم آماری قرار داده ایم.
جزئیات:
این فرهنگ لغت در دو بخش طراحی شده است:
1- فرهنگ لغت انگلیسی به فارسی شامل 5339 لغت آماری با حجم 147 کیلو بایت (دانلود کنید)
2- فرهنگ لغت فارسی به انگلیسی شامل 4810 لغت آماری با حجم 80 کیلو بایت (دانلود کنید)
این دیکشنری علاوه بر واژگان آماری حاوی زندگی نامه برخی از بزرگان علم آمار نیز می باشد.
نحوه نصب:
برای استفاده از این فرهنگ لغات آماری بایستی نرم افزار بیبیلون روی سیستم شما نصب باشد. روی لینک های فوق راست کلیک کنید و گزینه Save Target As را بزنید و فایل ها را روی سیستم خود ذخیره کنید. با دو بار کلیک روی فایل های دانلود شده، فرهنگ لغت آماری روی سیستم شما نصب خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مرور تغييرات در محيط WORD (كامپيوتر)
يكي از ابزار هاي مفيد نرم افزار WORD ابزار Track Changes یا مرور تغييرات است. همانطور كه از عنوان اين ابزار پيداست ، براي رديابي تغييرات اعمال شده در يك سند WORD مي توان از آن استفاده كرد. اين ابزار كمك بسياري در رابطه با ويراستاري متون به ما مي كند. نحوه ي كار با اين ابزار به طور مفصل در قالب فايل PDF قابل دانلود است.
مطالب عنوان شده در اين فايل عبارتند از
1- نحوه ي فعال سازي مرور تغييرات
2- نمايش تغييرات
3- پذيرش يا رد تغييرات
4- نحوه ي نمايش تغييرات
5- غير فعال كردن مرور تغييرات
فايل آموزشي را از لينك زير دانلود كنيد.
دانلود نسخه قابل چاپ PDF با حجم 198 كيلو بايت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دانلود کتاب مفاهيم و روش هاي آماري 1 (دانلود و كتاب الكترونيك)
امروز کتاب درسی مفاهیم و روش های آماری 1 رو معرفی و ارائه می کنم.
مشخصات کتاب:
عنوان : مفاهيم و روش هاي آماري 1
مولف: ابواقاسم مرآت
نشر: شرکت چاپ و نشر کتاب های درسی ایران
شابک: 964-05-0672-9
سال : 1382
تعداد صفحات: 100 صفحه
عنوان مطالب:
فصل اول - مفاهیم اساسی
فصل دوم - گروه بندی و پردازش داده های آماری
فصل سوم - مشخص کننده های مرکزی (تمایل به مرکز)
فصل چهارم - مشخصه های پراکندگی
فصل پنجم - توزیع صفت متغیر کیفی
توضیحات:
این کتاب برای دانش آموزان شاخه ی فنی و حرفه ای - گروه تحصیلی اداری مالی رشته ی حسابداری بازرگانی تهیه شده است. در این کتاب دانش آموزان با مفاهیم اولیه ی آمار همچون جامعه ی آماری ، صفت متغیر ، تحقیق آماری ، مقیاس های اندازه گیری آشنا شده و سپس نحوه ی گروه بندی داده ها و ارائه ی جداول فراوانی و نمودار ها را می آموزند. در فصل های بعدی این کتاب، شاخص های تمرکز و پراکندگی همچون میانگین، میانه ، مد ، انحراف معیار ، دامنه ی تغییرات و ضریب چولگی معرفی شده است. در آخر، الگو های آماری توزیع متغیر کیفی مورد بررسی قرار گرفته است.
در مجموع این کتاب ، مفاهیم پایه ای آمار را با زبانی ساده و روان به همراه مثال های فراوان به دانش آموزان می آموزد. مطالعه ی این کتاب آسان را به دانش آموزان و دانشجویان توصیه می کنم.
منبع: مدرسه ی اینترنتی تبیان
دانلود فایل PDF کتاب با حجم 3.65 مگا بايت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فرمول های مثلثات ( قابل استفاده دانشجویان و دانش آموزان) (رياضيات)
اکثر ما دانشجویان فرمول های مثلثات را که در دوران دبیرستان یاد گرفته ایم فراموش کرده ایم . با توجه به اینکه این فرمول ها در کنکور کارشناسی ارشد برای دانشجویان رشته های فنی مهندسی و علوم پایه ضروری می باشد تعدادی از آنها درقالب pdf در زیر قابل دانلود می باشد .
spss یک نرم افزار اماری و مناسب برای تمام اماریها و افراد دیگر که نیاز به تجزیه و حلیل داده هاشون دارند این نرم افزار تقریبا ساده و کاربردی تر نسبت به دیگر نرم افزار های اماری است
همهی دانشجویان امار برای انجام پروژهای امایشون از این نرم افزار کمک میگیرند و رشته های درسی دیگر هم به واسطه انجام پروژه هاشون نیاز به اماردانانی اشنا به این نرم افزار دارند
من که نمی تونم این نرم افزار را الان یاد بدهم ولی شاید اگه سوالی داشتید باشید بتونم کمکی کنم
البته کمی توضیح میدهم!!! (ادامه مطلب کلیک کنید !اون پایین !)
این نرم افزار در ورژن ۱۱.۵ ۱۳ ۱۳.۵ ۱۵ ۱۶ وارد بازار شده ورژن های بالاتر را بهتون پیشنهاد می کنم و همینطور سی دی های اورجینال را ؟

نرم افزار spss
Statistical package for social science
نرم افزار آماری برای علوم اجتماعی
cell:
از تلاقی سطر و ستون به وجود می آید
نوار عنوان :
در برگیرنده نام نرم افزار می باشد
نوار منو :
همانند تمام برنامه های تحت ویندوز spss, نیز یک منوی اصلی شامل یکسرس فرمان مورد نیاز را در بردارد که شما می توانید با انتخاب ان فرمان با نشانگر موس یا با استفاده از کلید alt به همره حرف گرم فرمان ان را اجرا کنید
* اگر چنانچه از نام دگمه ایی اطلاع ندارید می توانید نشانگر موس را به طرف ان دگمه هدایت کنید
نوار ابزار :
data editor شامل دگمه های میان بر موی برای اجرای برخی از فرمانهای نرم افزار است
نوار فرمول :
در قسمت زیرین میلهی ابزار قرار دارد و محتویات سلول فعال را نمایش می دهد این نوار شامل دو قسمت است :
1: قسمت خاکستری رنگ
این قسمت موقعیت سلول خاکستری رنگ را نشان می دهد به این صورت که ابتدا شماره رکورد (سطر ) فعال را مشخص می کند و این شماره به وسیله علامت (:) از شماره ستون فعال جدا می شود
2:قسمت سفید رنگ
که نشان دهنده محتویات سلول فعال می باشد
از این قسمت برای ویرایش سلول ها می توان استفاده کرد
ان اطلاعاتی که بهتون دادم خلاصه ایی از اطلاعات مورد نیاز برای شناخت صفحه ی اصلی بود !
سوال دیگه ایی باشه؟؟
صفحه کاربر
شامل کلیه دادها و رکوردها اطلاعاتی می باشد در این صفحه اطلاعات به صورت ماتریسی نمایش داده می شود که ستون های ماتریس نشانگر متغیرها و ردیف های ماتریسی نشان دهنده رکورد یا اطلاعات مربوط به یک فرد یا کیس می باشد
هر سلول ماتریس نشان دنده یک فیلد اطلاعاتی است
ویرایشگر دادها در spss در 2 نسخه ظاهر می شود
1 data view =صفحه گستردهایی جهت مرور اطلاعات بر spss
2 variable view =برای نام گذاری و تعین مشخصات متغیرها به کار می رود
مطلب در مورد این نرم افزار زیاده و هر مبحثی مطالب خاص خودشو داره حتما براتون توضیح کاملتری می دهم اگه دوست داشته باشید.
گرافها در SPSS
کادرهای مکالمه برای مشخص کردن نمودارها و گراف ها را می توان از طریق منوی Graphs یا به عنوان گزینه هایی در درون روندهای گوناگونی بدست آورد . برای مثال دستور Frequencies دارای گزینه ای به نام Charts می باشد .
صرف چند لحظه وقت برای بررسی نامها و برچسبهای متغیری که قرار است بر روی نمودارها و گرافها ظاهر شود ، ارزشش را دارد .در مواردی ممکن است شما بخواهید قبل از رسم آنها بعضی از اسامی را در فایل داده ها تغییر بدهید .اگر بعضی از داده ها در فایل داده ها مفقود است ، به خاطر داشته باشید که ورود داده های مفقود یا عدم ورود آنها را در نمودار مورد نظر مشخص کنید (به عنوان مثال در یک نمودار میله ای). داده های مفقود را می توانید با غیر فعال کردن گزینه Display groups defined by missing values درون کادر مکالمه Options کنار بگذارید.
در صورتی که پیش بینی نمی کنید که ویرایش زیادی صورت بگیرد، در صورت تمایل سریعتر این است که در ابتدای کار عنوانی را اضافه نمایید (هرچند در نمودارهای مستطیلی تنها در مرحله ویرایش می توان عنوان اضافه کرد). برای این کار بر روی دکمه Titlesکلیک کرده و عنوان مناسب را تایپ نمایید.
باید یک نکته را تذکر دهم که لازم نیست تمام چهارگوش های درون یک کادر مکالمه را تکمیل نمود .برای مثال می توان چهارگوش Label Cases by را(در صورتی که چنین گزینه ای لازم نباشد)خالی گذاشت.(در مجموعه داده های بزرگ، استفاده از Label Cases by می تواند خروجی را با تعداد بیش از حد برچسبها ، شلوغ و به هم ریخته کند.)اینکه آیا اطلاعات کافی درون یک کادر مکالمه مشخص شده است را می توان با توجه به دکمهOK و اینکه آیا عمل می کند یا خیر ،متوجه شد .اگر این دکمه هنوز غیر فعال باشد به مفهوم آن است که اطلاعات بیشتری باید قبل از اجرای دستور وارد شود.
بعد از آنکه یک گراف یا نمودار توسط SPSS کامل شد، در پنجره ای با عنوان Output1 در نمایشگر SPSS ظاهر می شود.ممکن است لازم شود در پنجره به سمت پایین حرکت کنیم ، یا به طور سریعتر بر روی آیکون آن در سمت چپ نمایشگر SPSS کلیک نمائیم.اگر بر روی پنجره دیگر کلیک نمائیم با در منوی Window پنجره دیگری را انتخاب نماییم، نمایشگر SPSS به طور موقت ناپدید می شود. البته می توان به سادگی آن را با انتخاب مجدددر منوی Window برگرداند.کاربران می توانند با تغییر نسبت نمای نمودارها ، انها را باریکتر نمایند.
جهت تغییر نسبت نما، منوی زیر را انتخاب نمایید: Edit
Option
Charts
و سپس مقدار چهار گوش Chart Aspect Ratio را به 1 تغییر داده و OK را کلیک نمایید.
در ادامه چند تا از نمودارها را با توجه به کاربرد آنها می گم و توضیحات بیشتر را در مثالهایی که در مطالب بعدی خواهم گفت ارائه می دهم.
A ) نمودارهایی که برای خلاصه کردن شرح و یا ارائه اطلاعات بکار برده می شوند.
نمودار میله ای ساده Bar Chart
نمودار میله ای کنار هم قرار گرفته Clustered Bar Chart
نمودار میله ای روی هم قرار گرفته Stacked Bar Chart
نمودار سه بعدی 3D Bar Chart
نمودار Histogram با منحنی نرمال Histogram With Normal Curve
نمودار Box Plot با دامنه Interquartile
نمودار ساقه و برگ Stem And Leaf Plot
B) نمودارهایی برای متغیرهای پیو سته عددی یا رقمی در میان گروهبندی ها
نمودار Box Plot با دامنه Interquartile
نمودار میله ای از خلاصه آمار در میان گروهبندی ها
نمودار سه بعدی از خلاصه آمار در میان گروهبندی ها نسبت به دو متغیر
C) نمودارهایی برای نگاهی به دامنه تغییرات و توزیع اطلاعات
اطلاعات در میان گروهبندی های Ordinal,Nominal
نمودار میله ای یا Bar Chart
نمودار قطاعی(دایره ای) یا Pie Chart
رسم گرافها1
1-نمودار میله ای خوشه ای :
می توان انواع گوناگونی از نمودارهای میله ای(Bar Charts) رسم کرد.فرض کنید می خواهیم یک نمودار میله ای برای توزیع فراوانی گروه خونی در یک نمونه 32 تایی از افراد رسم کنیم و می خواهیم توزیع گروه خونی در مردها را با توزیع آن در زنها مقایسه کنیم . به عبارت دیگر ، می خواهیم به جای داشتن یک نمودار میله ای ساده (با یک میله برای هر یک از چهار گروه خونی)،دو خوشه از میله ها داشته باشیم که هر خوشه فراوانی گروههای خونی مختلف را درون نمونه مردها و زنها نشان می دهد.نمونه ای از یک نمودار میله ای خوشه ای(Clustered bar graph) در شکل زیر نشان داده شده است .

برای بدست آوردن این نمودار میله ای خوشه ای ،مراحل زیر را دنبال کنید:
منوی زیر را انتخاب کنید:
Graphs
Bar..
تا کادر مکالمه ی Bar Charts را بدست آورید.
گزینه Clusteredرا با کلیک کردن بر روی دیاگرام وسطی انتخاب نمایید . با این کار حاشیه سیاه (که ابتدا دور گزینه Simple قرار دارد) به سمت پایین حرکت کرده و بر روی دیاگرام Clustered قرار می گیرد.

بر روی دکمه Define کلیک کنید تا کادر مکالمه ی دیگری باز شود که دارای عنوان طولانی :
Define Clustered Bar : Summaries for Groups of Cases می باشد.

یک نمودار میله ای خوشه ای می خواهیم که در آن میله ها برای نشان دادن جداگانه توزیع های فراوانی گروه خونی در مردها و زنها به صورت پهلو به پهلو در یک نمودار کنار هم قرار داشته باشند تا بتوان آنها مقایسه کرد.در پنجره ی متغیرها در سمت چپ کادر مکالمه ، اسامی متغیرهای شما ظاهر می شود.هنگامی که هر یک از این متغیرها (با کلیک کردن بر روی آنها)، انتخاب شوند پیکانهایی که در سمت چپ دو چهارگوش متنی پایینی (Define Clusters byوCategory Axis ) قرار دارند، قابل انتخاب می شود.(بالا ترین چهارگوش که دارای عنوان Variable می باشد، تا زمانی که پایین ترین گزینه یعنی other summary function انتخاب نشده است.غیر قابل انتخاب باقی می ماند .
حال می توانید جهت بدست آوردن یک نمودار میله ای خوشه ای بر روی دکمه OK کلیک کنید.
نمودارهای میله ای خطا
قبل از طرح مطلب مثالی رو می گم
این مثال شامل گروه خونی ۳۲ نفر به تفکیک مرد و زن همراه با قد و وزن آنهاست.

یک جایگزین برای نمودار میله ای ، نموداری است که SPSS آن را نمودار میله ای خطا (Error Bar chart) می نامد، که در آن میانگین مقادیر در هر طبقه توسط یک نقطه تنها نشان داده می شود و پراکندگی آن توسط یک خط عمودی که از درون این نقطه می گذرد مشخص می شود (به عنوان پراکندگی ، شما می توانید از فاصله اطمینان میانگین، مضرب انحراف معیارها یا مضرب خطاهای معیار برای میانگین ها استفاده کنید) . نحوه ی به دست آوردن این نمودار به صورت زیر است:
منوی زیر را انتخاب کنید Graphs
Error Bar…
تا کادر مکالمه Error Bar باز شود.

گزینه پیش گزیدهSimple و سپس گزینه ی Summaries for groups of cases را انتخاب نمایید و بعد از دکمه Define را کلیک کنید تا چهارگوش Define Simple Error Bar: Summaries for Groups of cases باز شود.

متغیر مربوطه(در اینجا قد یا height ) را به چهارگوش Variable: و متغیر طبقه بندی(در اینجا جنس یا sex) را به چهارگوش Category Axis: منتقل کنید.
در چهار گوش Bars Represent ، مشخص کنید که آیا می خواهید میله ها فاصله اطمینان میانگین باشد یا مضربی از انحراف معیار یا خطای معیار برای میانگین (مضرب را در چهارگوش Multiplierوارد نمایید ) .اکنون برای ایجاد نمودار میله ای خطا ، بر روی دکمه OK کلیک کنید.

در شکل بدست آمده مشاهده می کنید که بین نقاط مربوط به دو جنس ، خطی وجود ندارد . این کار کاملاً صحیح است زیرا مردها و زنها ، طبقات کاملاً متمایزی از یکدیگر هستند .اما در موارد دیگر هنگامی که طبقات به صورت رتبه ای هستند، ممکن است متصل کردن نقاط با خطوط مستقیم ، مناسب باشد . این کار به سادگی با انتخاب گزینه Interpolation از منوی Format و انتخاب دستور مناسب در آن ، قابل انجام است.
نمودارهای دایره ای
دوستان
سلام
این مثال مطرح شده در پست قبلی را داشته باشید ، چون از این به بعد در اکثر موارد از این مثال استفاده می کنم. در ضمن از نظرات و نامه های الکترونیکی سازنده شما تشکر می کنم و امیدوارم که این روند ادامه داشته باشه. سعی می کنم برای سال جدید یعنی بعد از تعطیلات ، آرشیو وبلاگ رو موضوعی کنم تا شما راحت تر به مطالب قبلی دسترسی داشته باشید
نمودارهای دایره ای
نمودار دایره ای (pie-chart) تصویری از توزیع فراوانی یک متغیر کیفی را نمایش می دهد .
برای رسم یک نمودار دایره ای برای طبقات گروه خونی (bloodtyp) مراحل زیر را دنبال کنید :
منوی زیر را انتخاب کنید: Graphs Pie….
تا کادر مکالمه Pie Chart باز شود.
از آنجا یی که گزینه پیش گزیده ی Summaries for groups of cases همان چیزی است که می خواهیم ، بر روی Define کلیک کنید تا کادر مکالمه ی Summaries for groups of cases Define Pie: باز شود.
بر روی متغیر گروه خون (bloodtyp) و ( u ) کلیک کنید تا نام متغیر به چهار گوش Define Slices by کپی شود.
بر روی گزینه % of cases کلیک کنید تا قاچها ، به جای تعداد بیانگر درصدها باشند.
در نهایت ، بهتر است که عنوانی نیز برای آن انتخاب کنیم . برای این منظور بر روی Titles کلیک کنید و عنوان مورد نظر را در چهارگوش آن تایپ کنید.سپس بر روی Continue و OK کلیک کنید تا نمودار دایره ای مورد نظر رسم شود.
وقتی نمودار را مشاهده کردید شما می توانید الگوهای متفاوتی به قاچهای آن اضافه کنید و محل برچسب قاچها را نیز تغییر دهید.برای این کار درون منوی Chart گزینه Options را انتخاب کرده و کادر مکالمه ی Pie Options را باز کنید. دکمه Format را انتخاب کنید تا کادر مکالمه ی Pie options : Label Format باز شود برای Position ، گزینه Best fit را انتخاب کنید.
همچنین در صورتی که بخواهید یکی از قاچها در بالا قرار بگیرد ، می توانید نمودار را بچرخانید .همچنین می توانید یک قاچ را اصطلاحاً "exploded" کرد، یعنی آن را مختصری از دایره نمودار جدا کرد.
نمودارهای خطی
فرض کنید که در مثال ما یعنی در مجموعه ای از داده های تحت مطالعه ؛ بازه کلی قد شرکت کنندگان را به پنج فاصله تقسیم کرده ایم ( کمتر از 155، 156 تا 165، 166 تا 175، 176 تا 185 و بیشتر از 185)و به این فواصل به ترتین رتبه های 1و2و3و4و5 را داده ایم . البته ترتیب این طبقات قراردادی نیست ، زیرا قد یک متغیر کمی است. به سادگی می توانیم از دستورRecode برای ایجاد متغیر جدید hghtcat که حاوی طبقات قد شرکت کنندگان است ، استفاده کنیم.
کلیه کدها را می توانیم با استفاده از کادر مکالمه Define Labeble در کادر مکالمه Define Variableمشخص کنیم.
می توان توزیع متغیر کمی قد را با کمک یک هیستوگرام نمودار کرد .اما جایگزین آن ، یک نمودار خطی(line graph) است که در آن فراوانی مشاهدات هر یک از فواصل ، توسط یک نقطه در وسط فاصله مورد نظر نشان داده می شود و نقاط توسط خطوط مستقیم به هم وصل می شوند.
برای بدست آوردن یک نمودار خطی ، منوی زیر را انتخاب کنید Graphs Ú Line…..
سپس کادرهای مکالمه ی Line Charts (گزینه Simple را انتخاب کنید وسپس بر روی Define کلیک کنید ) و Define Simple Line: Summaries for Groups of Cases را تکمیل کنید.
برای نمایش نمودار بر روی OK گزینه کلیک کنید.
نمودارهای پراکنش
نمودار پراکنش(scatterplot) توزیع دو متغیره ی دو متغیر کمی را نشان می دهد و همیشه باید قبل از محاسبه ضریب همبستگی و انجام آنالیز رگرسیون (که در مطالب بعدی خواهم گفت) آن را بررسی کرد . برای بدست آوردن نمودار پراکنش وزن در مقابل قد ، مراحل زیر را دنبال کنید:
منوی زیر را انتخاب کنید: Graphs scatter……
تا کادر مکالمه ی scatterplot باز شود
بر روی Define کلیک کنید تا کادر مکالمه ی Simple Scatterplot باز شود.
متغیر قد بر حسب سانتی متر(height) را وارد چهارگوش X Axis: و وزن بر حسب کیلوگرم (weight) را وارد چهارگوش Y Axis: کنید .این کار را با کلیک کردن نام هر یک از متغیرها و سپس دکمه جهت نما انجام دهید.
بر روی OK کلیک کنید تا نمودار رسم شود.
این مطالب را از ادرس زیر کپی کردم امیدوارم راضی باشند و راضی باشید
http://www.sce.ir/forum/index.php?topic=17.0;prev_next=next
مقد مه :
قبل از صنعتي شدن شهرها ، نگرش كلاسيك به جوامع روستايي درچهارچوب پايداري و استحكام اعتقادات و ارزشهاي فرهنگي آنها قرار داشت ، بدين سان كه از ميان مشخصات جوامع روستايي ، احترام به سنتها و اعتقادات ديني مورد توجه قرار مي گرفت . مذهب و احترام به باورهاي مذهبي از طرف جوامع روستايي پذيرفته مي شود . بر اساس اعتقاد به مفاهيم و دستورات مذهبي ، دلايل مرگ ، زمان كشت محصول ، كيفيت روابط ميان والدين و فرزندان و ديگر ويژگيهاي زندگي اجتماعي مشخص مي گردد . به دليل پايداري و استحكام اين سنتها و اعتقادات ، مي توان گفت اين دو عامل در زندگي اجتماعي و روزمره مردم روستايي تاثيرات بسياري داشته و نوعي امنيت در جامعه به وجود آورده است .
زماني كه شهرنشيني و صنعتي شدن بر جوامع انساني تسلط يافت ، در غرب ، فرهنگ جامعه شهري به سرعت به سوي دنيا پرستي و شرايط غير معنوي متمايل گشت و در بسياري موارد ، مشاهدات تجربي و منطقي و علم ، جانشين معتقدات سنتي و معنوي گرديد و نظامهاي فرهنگي و باورها ناپايدار گرديد و اين مفهوم در اذهان ملتها جاي گرفت كه واقعيتهاي امروز ، فردا خطاي محض است و اغلب نيز چنين است ، زيرا با پيشرفت علم و تكنولوژي ، بسياري از باورهاي فرهنگي ، اعتبار و ارزش خود را از دست داده اند (1 ). بر اين اساس در اين تحقيق سعي شده است تا حدودي به مساله مدرنيته كه سومين مرحله تحولات فكري بعد از سنت ، سنت و مدرن كه بر اساس تقسيم بندي الوين تافلر به موج اول مشهور اند و بر اساس تقسيم بندي مراحل توسعه اقتصادي از نظر روستو به چارچوب سنتي بيان گرديده پرداخته شود . بر طبق تقسيم بندي تافلر به موج دوم و مرحله خيزش اقتصادي و نيل به بلوغ صنعتي معروف شده است (6) . همچنين به تاثير اين پديده در كشورهاي اسلامي و نقش آن در چگونگي برنامه ريزيهاي شهري و اعتقادات اسلامي توجه شده است .
كلمات كليدي : مدرنيته ، رنسانس ، قرون وسطي ، تجدد ، بلوغ صنعتي ، موج اول ودوم
مدرنيته:
مدرنيته پس از تحولات قرون وسطي و رنسانس در عصر روشنگري پديدار شد و دستورالعمل جديد زندگي را براي جهان به ارمغان آورد (4) . به عبارت ديگر مدرنيته را مي توان مجموعه فرهنگ و تمدن اروپايي از رنسانس به اين سو دانست (2 ) .دوره ايي كه در تعريف آدم ، عالم و مبدا عالم تفاوت عظيمي نسبت به گذشته پيدا كرده است . مفاهيمي در تفكر بشر وارد شده كه مثل و مانند نداشته است . چنانچه بخواهيم اين دوره (مدرنيته ) را از نظر لغوي ترجمه نماييم از ريشه كلمه modernug اخذ شده است و در لغت به معناي هم اكنون و هم الان است و Renaissance نيز در لغت به معناي تولد دوباره مطرح گرديده است . تولد آدم و عالم مدرن . بر خلاف تصور رايج كه عالم جديد را كمال عالم قديم مي دانند ، عالم مدرن ( جديد ) ماهيتا متفاوت از عالم قديم است (5) .
مدرنيته( تجدد – امروزي شدن )، به نوعي از جامعه اطلاق مي شود كه در عصر روشنگري غرب به وجود آمده است . بسياري باور دارند كه تجدد يعني روزگار پيروزي خرد انساني بر باورهاي سنتي ( اسطوره ايي ، اخلاقي ، ديني ، فلسفي ) ، رشد انديشه علمي و خرد باوري ، افزون شدن اعتبار ديدگاه فلسفه نقادانه ( داوري اثر فكري يا پديده اجتماعي ) كه همه همراهند با سازمان يابي تازه توليد و تجارت ، شكل گيري قوانين مبادله و بتدريج سلطه جامعه مدني بر دولت ( پيدايش دولتهاي دمكراتيك ) .در واقع ، تجدد انتقادي مداوم است از سنت و از خودش ، نوخواهي و امروزگي است . مدام در حال تازه شدن و خود را نفي كردن و به قلمرو تازگيها گام نهادن است . به سخن روشن تجدد يعني جامعه بخردانه كه در آن خرد ، يگانه اصل سازماندهي زندگي اجتماعي فردي ، توسعه علمي و تكنولوژيك ، توسعه اقتصادي در پي دگرگونيهاي اجتماعي ، پشت سر نهادن بسياري از سنتهاو باورهاي كهنه فرهنگي . به گفته هگل ، آنچه عقلاني است واقعي و آنچه واقعي است عقلاني است .(2)
مدرنيسم به دوره ايي اطلاق مي شود كه در آن آرمانهاي بورژوايي ، جهان انديشي ، علم باوري ، كلي گرايي ، سلسله مراتب ، فشار و نظامي گري ، شهرنشيني ، و …. حوزه هاي گسترده ايي را در جهان ما و پهنه زندگي تشكيل مي داد (2) .
مدرنيسم ( تجدد گرايي ) هدف هاي علم را در جهت گيري به سوي حقيقت روشن ، آشكار ساختن حقيقت و حمايت از حقيقت مي شناسد . مدرنيسم با پروژه روشنگري يا عقلانيت پيوند دارد . و بر مسائلي چون آزادي ، تجربه ، علم و تكنولوژي ، نفي اقتدار و سلطه سنتي كليسا و در نهايت نجات بشر از تاريكي ، خرافات و …. مهر تاييد مي گذارد . به گونه ايي كه استعمار سرزمين ها ، اكتشافات جغرافيايي ، تسلط انسان بر طبيعت و كنترل آن را از طريق به كارگيري علم و تكنولوژي سبب گرديده و تخريب محيط زيست را شدت بخشيده است (3) .
به طور كلي مدرنيته مرجعي براي بازتاب انديشه هاي نو در عصر روشنگري مطرح شده است و شامل يك نگرش فلسفي – سياسي و اجتماعي به انسان و محيط مي باشد . در چارچوب مفهوم محوري انسان ، فارغ از الگوهاي ماوراء الطبيعي تعريف شده و عقلانيت وي در زمينه شناخت نوين از خود و محيط پيرامون است (4) .
شاخصها و اصول مدرنيسم
1-انسان گرايي 2- عقل گرايي 3- مطلوبيت طلبي
در اصل انسان گرايي ، در فلسفه مدرن انسان از مقام و منزلت والايي برخوردار است و معتقد بودند كه هر چيزي كه رضايت و سعادت انسان را تامين نكند در واقع خارج از اين انديشه قرار مي گيرد و قابل تقبيح است . در اصل عقل گرايي ، فلاسفه عصر روشنگري نيل به عقل گرايي را در فرهنگ بشري مد نظر داشتند و معتقد بودند كه قدرت عقل انساني به عنوان يك واقعيت است كه به واسطه آن انسان توان رفع نيازهايش را به مطلوبترين شكل دارا مي باشد . بناي اساسي اصل مطلوبيت طلبي بر پايه فرد گرايي قرار دارد . به گونه ايي كه هر چيزي كه خرسندي انسان ها را مهيا كند ، مي تواند در تكامل و همچنين كاهش مشكلات آدميان مؤثر باشد . در حقيقت خرسندي ذهني ، عرفاني و اخلاقي كه در گذشته معيار سعادت تلقي مي شد ، از حوزه فكري انسان مدرن خارج شده است .
در مدرنيته ، راه حل تمامي مسائل ممكن ، چه در حوزه شناسايي و چه عمل اخلاقي و عالم رفتاري ، عقل انسان هاست . و اين اميد وجود آمد كه انسان مي تواند با شناسايي عقلاني از جبر طبيعت و تاريخ رهايي يابد و به آرمان شهر كمال انساني خود دست يابد (4) .
مناديان عصر جديد ، انسان را خالق تاريخ دانسته . “ويكو” فيلسوف تاريخ مي گفت ما فقط علم كامل به آنچه مخلوق و مصنوع خودمان است داريم و علت اينكه انسان امروز پشت به سنت مي كند و از آن مي گريزد آنست كه خودش را خالق تاريخ مي داند . اما در ادوار گذشته ، انسان هيچگاه خود را خالق تاريخ به معناي امروزي اش نمي دانست . لاف انسان متجدد در ساختن تاريخ كه ما اكنون آن را از مسلمات و بديهيات مي انگاريم در مخيله انسان قبل از مدرن خطور نمي كرد . انسان امروز حتي سعي دارد بر زمان و مكان چيره شود و جايش از روزگار برتر رود و ماءوا در جاودانگي گزيند . و اينان حوادثي چون : عيد ، مراسم حج ، قرباني ، عيد غدير و ايام محرم را حاكي از تذكر حوادثي مقدس اعم از شادي آور و حزن انگيز در گذشته مي پندارند كه موجب گذشت از روزمرگي حوادث جزئي يوميه و غوطه ور نشدن در آن است . در حاليكه انسان مدرن همه اعمال و افعالش معطوف به وقايع و حوادث يوميه است زيرا خود را خالق آن مي داند . چون نزد او گذشته امري منسوخ و بلا استفاده و بدون معني است ، رجوع و تذكر آن فاقد هرگونه ارزش و اعتبار مي باشد (5).تشخيص و تمايز ميان انسان كهن و انسان جديد از زماني موضوع مورد بحث فلسفه گرديد كه مسئله تجدد و نوخواهي مفهوم پيدا كرد .(2)
تاثير مدرنيته بر دينداري و معنويت :
حال چنانچه بخواهيم به تاثير مدرنيته بر دينداري و معنويت بپردازيم مي توان اشاره نمود كه در اسلام ، همواره براي حريم زندگي خانوادگي و ارزشهاي آن اهميت قائل بوده است از اين رو همه دستورات و قوانين به گونه ايي برنامه ريزي شهري و ساخت شهرهاي اسلامي را تحت تاثير قرار داده و به مورفولوژي شهرهاي اسلامي هويت ويژه ايي بخشيده است كه با شهرهاي نواحي ديگر دنيا متفاوت است . تا قرنها پيش بيشتر فعاليتهاي شهرهاي اسلامي بر مدار يك مسجد با موقعيت مركزي انجام مي گرفت و مساجد ، بويژه مسجد جامع به شهرهاي اسلامي چهره ايي كاملا مشخص مي بخشيد . اين نقش كانوني ( مسجد جامع و بازار با محله هايش ) همواره منشا تحركهاي اجتماعي ، سياسي و اقتصادي در اسلام و نيز روابط نزديك دانشمندان با طبقه متوسط شهري بوده است . (شكل يابي شهرها بعد از سال 622 ميلادي كه آيين حضرت محمد ( ص) در مدينه مطرح شد ، شروع مي شود ).
ايدئولوژي اسلامي هرگز سيستم كاست ، طبقه گرايي ، نژاد گرايي و قوم گرايي را نپذيرفته است . در جامعه اسلام ، به وجود آمدن مكتبهاي فكري در مدارس نظاميه يا مساجد كه بيشتر در مجاورت بازار فعاليت فلسفي علمي داشتند به نحوي فرهنگ شهري را تحت تاثير قرار داده است . اين مكتبهاي مذهبي – فلسفي با نفوذ در فرهنگ شهري احساسات و تعصبات وابستگي به قوم و قبيله و خاندان را بسيار تعديل كرده است . در مساجد كه محل عبادت مسلمانان محسوب مي شود همه مردم برابرند و هيچ نوع امتيازي از لحاظ طبقه ، رنگ پوست و قوم بين مردم وجود ندارد .
در حالي كه در پنجاه سال گذشته ، توسعه علم و تكنولوژي ، دگرگوني در اقتصاد ، نگرشهاي سياسي و پويايي فرهنگها ، در برنامه ريزي شهري كشورهاي اسلامي مؤثر بوده است و در بيشتر مواردر ، برنامه ريزي و نوسازي شهرها تحت تاثير فرهنگ غربي ، ساخت و بافت تازه ايي به شهرهاي اسلامي بخشيده كه تا نيم قرن پيش سابقه نداشته است (5) . به گونه ايي كه در شهرها ميراث مدرنيسم به صورت برجهاي شيشه ايي ، بلوكهاي موزون و قطعات فولادي نمايان گرديد (3) .
جدايي گزيني و خلوت گزيني دوره هاي گذشته به صورت زندگي در مجتمعهاي مسكوني شانزده يا بيست طبقه در آمد . سنت چند سال گذشته كه دانشگاهها و مراكز عالي آموزشي به بخش مركزي شهرهاي اسلامي ، كاركرد فرهنگي خاصي مي بخشيد به سبب نياز به فضاي بيشتر از بين رفت و اين قبيل مراكز از بخش مركزي شهرها به حاشيه شهرها منتقل شدند . برادري و اخوت اسلامي كه دين اسلام بر آن بسيار تاكيد دارد و توجه نكردن به رنگ پوست و بركنار بودن از وابستگيهاي طبقاتي كه از مشخصات شهرهاي اسلامي سنتي است در برابر برنامه ريزيهاي جديد شهري شدن تضعيف مي شود (1 ) . با توجه به سبك ساختمان سازي و خارج نمودن منازل از حالت سنتي خود ( يك طبقه بودن ساختمانها و محفوظ بودن اعضاي خانواده از ديد نامحرمان همسايه ) و تبديل آنها به برجهاي سر به فلك رسيده و از بين رفتن آن حجابها و موانع كه اسلام موافق آن بوده منجر به بروز انواع مسائل اجتماعي و اخلاقي گرديده كه بدنبال آن ناهنجاريهاي شديد اجتماعي و فرهنگي در جوامع بروز نموده است .
نتيجه گيري :
بر اساس تحقيقات به عمل آمده در ارتباط با مسئله مطرح گرديده اين نتيجه حاصل مي گردد كه : پيوند استوار و پايدار اجتماعي و مذهبي و معتقد بودن به سنتها و آرمانها كه نگاهدارنده ستون جوامع انساني بوده ( البته در حد مورد قبول اسلام ) اصل غير قابل انكاري است .
منابع و مآخذ
شكوهي ، حسين . ديدگاههاي نو در جغرافياي شهري ، جلد اول ، انتشارات سمت ، زمستان 1374 ، صص 185 –193 – 498 .
شكوهي ، حسين . انديشه هاي نو در فلسفه جعرافيا ، جلد اول ، موسسه جغرافيايي و كارتو گرافي ، پاييز 1381 ، صص 134-135 .
شكوهي ، حسين . جعرافيا و پست مدرنيسم ، دانشگاه تربيت مدرس ، شماره مقاله : 526 ، ص 63 .
روزنامه همشهري ، مدرنيسم و پست مدرنيسم ، شماره 1525 3ارديبهشت 1377 ، ص 6 .
روزنامه همشهري ، تاملي در معناي گذشته و حال مدرنيته ، شماره 1656 ، 9 مهر 1377 ، ص 6 .
نور بخش آقبلاغ ، عسگر . پست مدرنيسم و سازمانهاي فراصنعتي ، فصلنامه مصباح ، سال دهم ، شماره 40 ، ص 27 .
نوشته: دكتر شهلا بهاور
متخصصان علوم اقتصادي و سياسي تقسيمبنديهاي متفاوتي را براي كشورها قائل شده اند؛ مثل كشورهاي پيشرفته، صنعتي و جهان اول، در مقابل كشورهاي توسعه نيافته، در حال توسعه، جهان سوم و نظاير آن. در اين مقاله هدف، تائيد، تكذيب و يا بررسي درست و يا غلط بودن اين عنوانها نيست؛ بلكه منظور، بررسي مسائل مربوط به انتقال اطلاعات به كشورهاي گروه دوم است كه از ميان عنوانهاي فوق، عنوان "جهان سوم" بمناسبت مصطلحتر بودن آن، برايشان انتخاب شده است.
از نظر جغرافياي سياسي، 49 درصد وسعت كره زمين و 51 درصد جمعيت جهان اختصاص به كشورهاي جهان سوم دارد. حدود 40 درصد اين كشورها در زمره فقيرترين كشورهاي جهان محسوب مي شوند و بقيه در قياس با آنها از فقر كمتري رنج مي برند. مشكلات متعددي كه گريبانگير اين كشورهاست روي همه عوامل پيشرفت از جمله توليد اطلاعات و يا استفاده صحيح و موثر از اطلاعات توليد شده در خارج از كشور تاثيري عميق مي گذارد.
اصولا" اطلاعات، اساسي ترين عامل براي توسعه و تكامل يك كشور است و بدين جهت جزئي از منابع ملي محسوب مي شود كه بايد توسط هر كشوري در جهت پيشرفت و نيل به خودكفايي و همچنين غناي مادي و معنوي افراد جامعه، مورد بهره برداري قرار گيرد. بعبارت ديگر، صرفنظر از ويژگيهاي مختلف فرهنگي (نژاد، مذهب، زبان، جنس و . . .)، ويژگيهاي اقليمي، تجربه، تحصيل و غيره، هر فردي بايد امكان دسترسي و دستيابي به اطلاعات موجود در نقاط مختلف دنيا و استفاده از آن را در امر سازندگي خويش و جامعه خود داشته باشد.
بر اين اساس، از خصوصيات مهم جوامع پيشرفته صنعتي، با ارزش شمردن اطلاعات، فراهم آوردن مجموعه اي غني از داده ها و كوشش در توليد و افزايش آنها و اتكاي شديد به اطلاعات است. با توجه به نقش حساس اطلاعات در اينگونه جوامع، امكانات كافي براي دسترسي افراد به انواع مختلف اطلاعات توليد شده دركليه نقاط دنيا فراهم آمده است، در حالي كه كشورهاي جهان سوم استفاده از منابع اطلاعاتي، حتي در رابطه با اساسي ترين نيازها، با دشواريهاي فراوان مواجه است.
از اينرو، اهميت اطلاعات ايجاب مي كند كه با بررسي همه جانبه آن در ارتباط با كشورهاي جهان سوم چاره انديشيهايي بشود. هر چند كه تا كنون يونسكو و بعضي از سازمانهاي بين المللي پروژه هايي را در رابطه با بررسي نيازهاي اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم آغاز كرده اند؛ ولي متخصصان و مسئولان امور اطلاع رساني و نيز سياستگزاران اين كشورها بطور جدي و پيگير با مسئله برخورد نكردهاند.
در اين مقاله كوشش شده است تا نيازهاي اساسي اطلاعاتي در رابطه با توسعه فني و اجتماعي كشورهاي جهان سوم مورد بررسي قرار گيرد و باشناسايي مشكلات و موانعي كه در راه دستيابي به اين اطلاعات وجود دارد، پيشنهاداتي در جهت بهبود بخشيدن به وضع اطلاعات و نهايتا" رفع اين مشكلات ارائه گردد. در اينجا لازم است اشاره شود كه بررسي تكنولوژي اطلاعاتي و مسائل مربوط به آن، موضوع ديگري است و ما در اين مقاله قصد پرداختن به آن را نداريم.
قبل از ورود به بحث اصلي، بهتر است كه به مناسب بودن اطلاعات در رابطه با نيازهاي اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم مختصر اشاره اي بشود. مناسب بودن اطلاعات ممكن است از ابعاد مختلفي بررسي گردد كه خود، نوع نياز كشورهاي جهان را مشخص مي كند. در اين رابطه موارد زير از اهميت خاصي برخوردارند:
الف. مناسب بودن اطلاعات با هدف: براي رسيدن به هر هدف، اطلاعاتي مناسب با آن هدف مورد نياز است مثلا، امور مربوط به سياستگزاري، برنامه ريزي، تعليم و تربيت، تحقيق و توسعه، انتقال تكنولوژي و . . . هر يك دسترسي به اطلاعات متفاوتي را ايجاب مي كند.
ب. مناسب بودن اطلاعات يا خصوصيات استفاده كنندگان: ميزان تحصيلات، تجربه، زبان، هوش، استعداد و ساير خصوصيات فردي استفاده كنندگان اطلاعات، عامل مهمي در تعيين كميت و كيفيت اطلاعات قابل استفاده هر فرد است.
پ. مناسب بودن اطلاعات در رابطه با كاربرد آن در محيط: تفاوتهاي فرهنگي مانند زندگي در مناطق روستايي يا شهري، بري يا بحري، سرد يا گرم از عوامل مهم مناسب بودن اطلاعات كاربردي در رابطه با محيط كار است.
ت. مناسب بودن اطلاعات با راهها و وسايل انتقال آن: اطلاعات ممكن است از طريق كانالها (مجراها)ي رسمي، يعني مدارك مكتوب از قبيل كتاب، مجله، گزارش و ساير مواد چاپي و غيركتابي و يا بوسيله مجراهاي غيررسمي، مانند ملاقاتهاي حضوري، شركت در كنفرانسها يا سمينارها و نيز از طريق رسانههاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي كسب گردد كه بهر صورت مي بايست مناسب با وسيله انتقال آن باشد.
ث. مناسب بودن اطلاعات با توجه به كيفيت آن: اطلاعات مي بايست از نظر كيفيت و محتوا مناسب باشد. اين مسئله، بخصوص در مورد اطلاعات آماري و داده هاي كاربردي مهم است؛ زيرا كه كيفيت داده ها از نظر درستي و صحيح بودن حائز اهميت است.
ج. مناسب بودن اطلاعات با زمان وصول: اطلاعات مي بايست مناسب با زمان دسترسي باشد يعني وصول آن ممكن است در مواقعي خيلي فوري، و زماني با قدري تاخير مدنظر باشد كه بهر صورت اين امر بستگي به زمان نياز دارد.
چ. مناسب بودن اطلاعات از لحاظ اقتصادي، هزينه و كارآئي: اطلاعات مي بايست از نظر اقتصادي و همچنين هزينه هايي كه براي دسترسي به آن منظور شده مناسب باشد، و ضمنا" بتواند در رفع نياز خاص، مفيد و قابل استفاده واقع گردد.
بهر صورت موارد مذكور از اهميت خاصي برخوردارند كه بايد همواره به آنها توجه داشت. مطالعات و تحقيقاتي كه بمنظور تعيين نيازهاي اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم انجام گرفته، عموما" بر اطلاعات علمي و فني تاكيد دارد؛ ولي نبايد اهميتي را كه ساير انواع اطلاعات، بويژه در اين كشورها دارند، ناديده گرفت. انواع اطلاعات مورد نياز اين كشورها را مي توان در چهار گروه زير طبقه بندي كرد:
الف. اطلاعات علمي و فني: شامل اطلاعاتي است كه معمولاً در كتابها، نشريات ادواري، و گزارشهاي فني و تحقيقي ارائه مي شود و غالباً از طريق خدمات نمايه سازي و چكيده نويسي قابل دستيابي است.
اين اطلاعات كه قسمت اعظم و مهم داده هاي مورد نياز كشورهاي جهان سوم را تشكيل مي دهد، عمدتا" در خارج از اين كشورها تهيه مي شود و بخاطر دكومانتاسيون صحيح، مشكلات كمتري را از نظر تعيين محل مواد و شناسايي آنها ايجاد مي كند. اما تهيه مواد شناسايي شده ممكن است با اشكالاتي مواجه باشد. بطوري كه تحقيقات اخير در نيجريه نشان داده است، 1/37 درصد از كل نشريات ادواري مربوط به كشاورزي نواحي گرمسير يا نيمه گرمسير در آن كشور وجود ندارد و در صورت موجود بودن هم، چون دريافت و توزيع آنها در سطح كشور بطور صحيح و مناسب انجام نميگيرد، دسترسي به آنها دشوار است. همچنين تحقيقاتي كه در كينا انجام شده، نشان مي دهد كه 70 درصد كتابخانه ها، 80 درصد كتابفروشيها و 90 درصد از نشريات ادواري مورد اشتراك اين كشور، در نايروبي كه پايتخت آن است قرار دارد و حال آنكه اين شهر فقط 6 درصد كل جمعيت را در برگرفته است و اگر چه مسئولان و تصميم گيران امور مملكت در پايتخت سكونت دارند؛ ولي مديران، محققان و متخصصان فني در نقاط مختلف كشور پراكنده اند.[1]
ب. اطلاعات وارداتي[2]: اطلاعاتي است كه مربوط به يك محصول وارداتي يا سرمايه گذاري خارجي بوده و همزمان يا بدنبال آن به كشور وارد مي شوند، مانند:
فعاليتهاي شركتهاي خارجي در امور فني يا شركتهاي چند مليتي و فعاليتهاي تجاري و صنعتي. اطلاعات وارداتي با موانع و مشكلاتي همراهند؛ زيرا اين اطلاعات معمولاً بنا به ضرورت و غالباً از طريق مجراهاي غيررسمي منتقل مي گردند. از آنجا كه اين اطلاعات در خارج از كشور تهيه مي شود و اغلب با متخصصان فن وارد مي گردد، با پايان يافتن ماموريت فرد منتقل كننده اطلاعات، دستيابي به آن با دشواري مواجه مي شود – بويژه آنكه بيشتر اين اطلاعات جنبه مهارتهاي فردي يا صرفاً مشاوره اي دارد. البته برنامه هاي مشاركتهاي فني، يك منبع اطلاعاتي عمده بشمار مي آيد.
پ. اطلاعات توليد شده در محل[3]: اطلاعاتي است كه بعنوان نتايج پژوهشها، بررسيها، اختراعات، و پروژه هاي تحقيق و توسعه در محل توليد مي شوند. اين اطلاعات از نظر حجم و ارزش از اهميت ويژه اي برخوردارند. در كشورهاي جهان سوم بعلت ضعف سازماندهي و عدم استفاده از روشهاي صحيح دكومانتاسيون مواد، بازيابي اينگونه اطلاعات غالباً مشكل است. اين اطلاعات بيشتر بصورت گزارشهاي فني، طرحهاي مشاوره اي، پژوهشهاي تحقيقاتي، آمارها و گزارشهاي دولتي ارائه مي شوند. بعلت نارساييهايي كه در آماده سازي آنها وجود دارد، پژوهشگران كمتر موفق مي شوند كه بوجود آنها پيبرده و يا به اطلاعات آنها دسترسي پيدا كنند.
ت. اطلاعات بومي[4]: يعني دانش و اطلاعات ارزنده اي كه مدون نبوده و در ذهن مردم بومي وجود دارد. اين اطلاعات غالباً بطور غيررسمي و از طريق محاوره به ديگران منتقل مي شود. به لحاظ ارزشهاي علمي، اطلاعات بومي بايد بطور منظم گردآوري و ضبط شوند. تا سالهاي اخير، توجه چنداني به اين نوع اطلاعات نمي شد؛ اما اخيرا" به اين نتيجه رسيده اند كه از اين طريق مي توان اطلاعات زيادي در زمينه دانشهاي سنتي، نظير پزشكي، بدست آورد.
متخصصان علوم اطلاع رساني معتقدند كه خدمات اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم در دهه گذشته پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته است ولي اين پيشرفت كه در مدتي كوتاه صورت گرفته متاسفانه بطور پراكنده و نامنظم و بدون در نظر گرفتن جنبه هاي لازم بوده است. در اين خصوص شواهد زيادي وجود دارد كه ثابت مي كند خدمات اطلاعاتي در كشورهاي جهان سوم كمتر مورد استفاده قرار گرفته است و دليل اصلي آن عدم هماهنگي خدمات ارائه شده با نيازهاي واقعي استفاده كنندگان بوده است. بوجود آمدن چنين وضعي شايد بيشتر ناشي از آن باشد كه ارائه خدمات اطلاعاتي جديد، بر اساس شيوه هاي سنتي خدمات كتابخانه اي استوار بوده و چندان توجهي به كاربرد و يا كارآيي آنها نشده است. نكته مهم ديگر اينكه هيچ گونه كوششي چه در جهت تبليغ اين خدمات براي جذب افراد به كتابخانه ها يا مراكز اطلاعات و چه بمنظور بررسي، ارزشيابي و كاربرد اطلاعات و يا كفايت اين خدمات صورت نگرفته است و به اين دليل، خدمات ارائه شده كمتر با نيازهاي اساسي استفاده كنندگان تطبيق مي كند.
هدفهاي عمده اي كه براي خدمات اطلاعاتي در كشورهاي جهان سوم بايد در نظر گرفته شود عبارتند از:
1- سازماندهي نظام يافته كليه اطلاعات موجود در كشور، بخصوص اطلاعات توليد شده در محل.
2- فراهم آوردن تسهيلات لازم جهت دسترسي به اطلاعات علمي و فني توليد شده در كشورهاي صنعتي و نيز اطلاعات علمي و فني توليد شده در زمينه فعاليتهاي مشابه از ساير كشورهاي جهان سوم.
3- هماهنگي در گردآوري و تمركز خدمات كتابشناسي بمنظور بالا بردن ميزان استفاده از كتابها، نشريات ادواري و ساير منابع اطلاعاتي.
همانگونه كه اشاره شد، خدمات اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم غالباً با موانع و مشكلاتي مواجه است كه مهمترين آنها به قرار زير است:
الف. نيروي انساني: كشورهاي جهان سوم با كمبود شديد افراد تحصيلكرده و تعليم ديده در زمينه علوم اطلاع رساني و كتابداري رو به رو هستند. بعلت كمبود متخصصان اطلاعاتي و دكومانتاليستها، غالباً تميز دادن اين گروه از كاركنان عادي كتابخانه ها، براي استفاده كنندگان آسان نيست مضافاً بر اينكه عدم تشخيص ارزش حرفه اطلاع رساني از جانب مسئولان، موجب پايين بودن ميزان حقوق دريافتي آنان شده است و اين مسائل در مجموع، موجبات دلسردي متخصصان تازه وارد به اين حرفه را فراهم كرده است.
ب. ارتباطات: خدمات اطلاعاتي به نظام ارتباطات خوب و قوي نيازمند است. متاسفانه در اكثر كشورهاي جهان سوم مشكل دستگاههاي ارتباطي كاملا" مشهود است. ضعف سيستم پست و تلگراف و تلفن، كمبود راهها و وسايل و تجهيزات سريع ارتباطي غالباً دسترسي محققان به اطلاعات را مشكل مي سازد.
پ. منابع: به استثناي بعضي پيشرفتهاي مقدماتي كه در برخي از كشورهاي جهان سوم در زمينه افزايش مجموعه كتابخانه ها انجام گرفته، اكثر اين ممالك با كمبود كتب، مجلات علمي و ساير منابع و مواد اطلاعاتي مفيد مواجه هستند – اغلب مجلات علمي معتبر يا در كشور وجود ندارد و يا اگر وجود دارد فقط در يك يا دو كتابخانه يافت مي شود. اين مسئله، دسترسي به منابع و مواد مورد نياز را بسيار محدود ساخته است.
ت. بودجه و مسائل ارزي: كمبود بودجه كتابخانه ها و مراكز اطلاعاتي در اكثر كشورهاي جهان سوم بخوبي نمايان است. مسئله بودجه و مشكلات ارزي باعث مي شود كه غالب كتابها و مجلات علمي خارجي مفيد و مهم خريداري نشود و اين خود عامل عدم دستيابي استفاده كنندگان به اطلاعات تازه و جاري در زمينه هاي علمي مي گردد.
انتقال اطلاعات و تكنولوژي آن به كشورهاي جهان سوم با مشكلات متعددي مواجه است كه اهم آنها عبارتند از: عوامل اقتصادي، عوامل سياسي، عوامل فرهنگي، و زيربناي اطلاعاتي جامعه.
الف. عوامل اقتصادي: اولين و مهمترين مسئله، جنبه هاي اقتصادي انتقال اطلاعات است. بطور كلي كشورهاي جهان سوم براي پيشبرد برنامه هاي تحقيق و توسعه خود و تهيه اطلاعات مورد نياز اين برنامه ها با كمبود سرمايه رو به رو هستند. هزينه هاي گزاف و سنگين تكنولوژيهاي اطلاعاتي كه در كشورهاي پيشرفته توليد مي شود و عدم توانايي كشورهاي جهان سوم در تأمين سرمايه لازم، جذب و بكارگيري تكنولوژيهاي لازم را براي اينگونه كشورها دشوار مي سازد.
مشكلات مالي، بويژه محدوديت ارزهاي خارجي از مسائل مهمي است كه در امر انتقال اطلاعات به كشورهاي جهان سوم وجود دارد و مانع تهيه اطلاعات و فراهم آوردن مواد لازم براي ايجاد و گسترش نظامهاي اطلاعاتي پيشرفته و ارائه خدمات اطلاعاتي مطلوب مي گردد. بهر صورت عامل اقتصادي از عوامل حساس و بسيار مهم است و لازم است كه كشورهاي جهان سوم براي توسعه و گسترش نظامهاي اطلاعاتي خود، تدبيري اساسي براي رفع اين مشكل بينديشند.
ب. عوامل فرهنگي و اجتماعي: عامل ديگر، به مسائل فرهنگي و اجتماعي كشورهاي جهان سوم مربوط مي شود. در اين كشورها از يك طرف به علت كمبود نيروي انساني متخصص و از طرف ديگر بدليل ناشناخته بودن حرفه كتابداري و علوم اطلاع رساني، توسعه و پيشرفت لازم در خدمات اطلاع رساني بعمل نيامده است. مسئله اطلاعات و متخصصان اطلاعاتي هنوز در اين كشورها بدرستي شناخته نشده است و كمبود افراد متخصص و ماهر، بويژه متخصصان موضوعي، متخصصان كامپيوتر، تحليل گران سيستم و . . . براي اداره و كار كردن با تكنولوژيهاي اطلاعاتي جديد، مشكل بزرگي است كه در اين راه قرار دارد. بعلاوه آموزش و تعليم افراد در اين كشورها هنوز بر اساس روشهاي سنتي انجام مي شود و به كيفيت آموزش و محتواي برنامه هاي آموزشي در رابطه با نيازهاي اطلاعاتي جامعه كنوني توجهي نمي شود.
عامل ديگر كه بازدارنده انتقال دانش و اشاعه اطلاعات است، مشكل زبان است كه البته مسئله تازه اي نيست؛ ولي با پيشرفت دانش و اطلاعات علمي و گسترش تكنولوژيهاي پيشرفته اطلاعاتي، خيلي محسوستر و ملموستر شده است. اغلب استفاده كنندگان از اطلاعات در كشورهاي جهان سوم، از نظر آشنايي و تسلط به زبانهاي خارجي – مخصوصاً زبانهايي كه در سطح بين المللي كاربرد دارند از قبيل: انگليسي، فرانسه، آلماني و روسي – با مشكل رو به رو هستند. در حالي كه اكثر نوشته ها و اطلاعات علمي و فني دنيا، در منابع رديف اول و دوم، به اين زبانها منتشر مي شود. اين مسئله بيشتر در دو مورد زير محسوس است:
1- در مرحله بازيابي و جستجوي اطلاعات از بانكهاي اطلاعاتي؛
2- در مرحله استفاده و كاربرد اطلاعات؛ يعني خواندن و درك مدرك بعد از بازيابي.
بفرض آنكه استفاده كننده بعد از تلاش و كوشش زياد و يا ياري گرفتن از متخصصان امر، موفق به انجام مرحله اول – يعني بازيابي مدرك مورد نياز – شود به سبب نداشتن آشنايي كافي به زبان مدرك، قادر به استفاده چنداني از آن نيست. در اينجا موضوع خدمات ترجمه و مترجمين ماهر مطرح مي شود. تهيه ترجمه هاي معتبر از نوشته هاي علمي كاري ارزنده ولي وقت گير، دقيق و پرزحمت است. در موسسات و سازمانهاي ترجمه كشورهاي پيشرفته، غالباً از كامپيوتر يا تكنولوژيهاي جديد در اين امر استفاده مي شود. بمنظور اشاعه سريع اطلاعات لازم است كه چنين ترجمه هايي بعد از تكميل بلافاصله در اختيار خوانندگان قرار گيرد. البته مسائل دستيابي به ترجمه هاي آماده و سرعت عمل در كار ترجمه نيز مطرح مي باشد و واضح است كه اشاعه بموقع چنين مداركي بسيار ارزنده خواهد بود. در اين زمينه، سازمانهاي بين المللي اقداماتي بعمل آورده اند كه از مهمترين آنها ايجاد مركز بينالمللي ترجمه[5] است. اين مركز، بعنوان مركز ترجمه اروپا در سال 1961 تاسيس شد و در سال 1976 به "مركز بين المللي ترجمه" تغيير نام داد. تاكيد اين مركز بيشتر بر روي جنبه هاي بين المللي ترجمه است و هدفش تشويق و توسعه و تسهيل استفاده از مطالبي است كه به زبانهاي بيگانه نوشته شده و براي محققان علمي و صنعتي حائز اهميت است. براي نيل به اين هدف مركز فوق اقدامات زير را انجام مي دهد:
1- فهرستي كامل از گزارشهاي علمي و فني ساير انتشارات ترجمه شده را نگهداري مي كند.
2- فهرست كامل كتابشناسي اينگونه مواد را منتشر مي كند.
3- روشهاي جديد براي تسهيل اشاعه مواد ترجمه شده را مورد بررسي قرار مي دهد.
4- با موسساتي كه در امر ترجمه فعاليت دارند همكاري كرده و بعنوان مركز هماهنگ كننده اين فعاليت در شبكه بين المللي عمل مي كند[6].
پ. عوامل سياسي: در اين زمينه بارزترين مسئله، تعيين آن دسته از اطلاعات از ميان انبوه داده هااي است كه از نظر مصالح مملكتي و مسائل بين المللي و بين الدولي، محرمانه محسوب شده و اشاعه آنها مجاز نيست.
مسئله ديگر، تغيير و تحولات سازماني و پرسنلي است كه در نتيجه وقوع جريانهاي سياسي در كشورهاي جهان سوم صورت مي گيرد و قوانين و ضوابط جديدي را بوجود مي آورد. مثلاً در كشورهاي امريكاي لاتين و افريقا، معمول است كه با تغيير مديريت سازمان، كاركنان، حتي كارگران رده پائين، نيز عوض مي شوند. بديهي است كه اغلب اين افراد بعدا" به كارهايي گمارده مي شوند كه در حد تخصص آنها نبوده و بدين طريق زحماتي كه در راه آموزش و تربيت آنان كشيده شده است بهدر مي رود.
مسايل سياسي ديگر از جمله بي ثباتي و ناپايداري دولتها، وجود نظامهاي امنيتي قوي و تمركز تصميمگيري در سطح بسيار بالاي مملكت از عوامل بازدارنده انتقال اطلاعات و پيگيري روندي تثبيت شده و صحيح است.
ت. زير بناي اطلاعاتي جامعه: آخرين عامل به زيربناي اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم مربوط مي شود. بمنظور گسترش انتقال اطلاعات علمي و تهيه برنامه هاي لازم در اين زمينه، بايد تصوير درستي از زيربناي اطلاعاتي جامعه داشت. زيربناي اطلاعاتي متشكل است از منابع اطلاعاتي موجود، نيروي انساني شاغل در فعاليتهاي اطلاع رساني، وسايل و تجهيزات لازم موجود در اين زمينه و كم و كيف پيوستگي و ارتباط با جامعه استفاده كننده. زيربناي اطلاعاتي كشورهاي جهان سوم، از لحاظ اكثر موارد فوق بسيار ضعيف و ناكافي است. پاره اي از مسائلي كه در تشديد چنين ضعفي تاثير داشته اند، عبارتند از:
1- خدمات ارتباطي نارسا مانند پست و تلگراف و تلفن و عدم توانايي در پيوستن به شبكه هاي ارتباط از راه دور.
2- نيروي برق و الكتريسته نامطمئن و تاثير آن بر روي استفاده از تكنولوژيهاي جديد.
3- كمبود استانداردهاي اطلاعاتي، كتابخانه اي و نيز كمبود استانداردهاي كنترل كتابشناختي مواد چاپي و غيرچاپي.
4- كمبود منابع اطلاعاتي و استفاده نكردن از منابع ارتباطات غيررسمي براي انتقال اطلاعات.
5- كمبود مؤلف؛ بويژه مؤلفين مقالات و كتابهاي علمي.
6- ارائه و انجام تحقيقها و پروژه هاي تحقيقاتي ضعيف و عدم علاقه كارشناسان و محققان به تهيه گزارش و ضبط و اشاعه يافته ها.
7- عدم تطابق سخت افزارها و نرم افزارهاي توليد شده در ممالك پيشرفته با نيازهاي اطلاعاتي جوامع جهان سوم.
با توجه به مطالبي كه در رابطه با خدمات اطلاعاتي از ابعاد مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي مطرح گرديد، بنظر مي رسد كه اولين و مهمترين قدم در جهت بهبود و توسعه خدمات اطلاعاتي در كشورهاي جهان سوم، متوجه ساختن مسئولان امر به اهميت و ارزش اطلاعات است. اين كار را مي توان از طريق برگزاري سمينارهايي در سطح ملي، منطقه اي و بين المللي انجام داد و مديران و مسئولان كشور را با ارزش اطلاعات و اهميت استفاده از آن در برنامه هاي توسعه و بهبود بخشيدن به اوضاع اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فعاليتهاي علمي و فني آشنا ساخت و از اين طريق آنها را واداشت تا در راه ايجاد تسهيلات و امكانات خدمات اطلاع رساني و حمايت از اينگونه فعاليتها پيشقدم شوند. براي رفع مشكلات بالا اقدامات زير پيشنهاد مي شود.
اميد است كه اين پيشنهادات بتواند بصورت رهنمودي براي خوانندگان و دست اندكاران، مفيد واقع شود:
1- شناساندن اهميت حرفه كتابداري و علوم اطلاع رساني به جامعه از طريق وسايل ارتباط جمعي و برگزاري سمينارها و كنفرانسها؛
2- بهبود بخشيدن به وضع استخدامي كتابداران و متخصصان علوم اطلاعاتي و توجه به مسائل رفاهي آنان براي جذب افراد شايسته و واجد شرايط به اين حرفه؛
3- ترتيب دوره هاي كارآموزي و بازآموزي، تنظيم و توسعه برنامه هاي آموزش ضمن خدمت و آموزش رسمي در سطوح بالاي دانشگاهي و نيز برپايي دوره هاي تخصصي بمنظور تربيت كادر متخصص در زمينه علوم اطلاع رساني و آشنا ساختن كاركنان اطلاعاتي با تكنيكها و تكنولوژيهاي جديد؛
4- آشنا ساختن كارشناسان، متخصصان، پژوهشگران و دانشجويان با روشهاي استفاده از كتابخانه و بهره گيري از منابع آنها – چه از طريق برنامه هاي ويژه و چه از طريق گنجاندن مطالب در برنامه هاي دانشگاهي بصورت واحد اجباري؛
5- تعيين و تشخيص ماهيت نيازهاي اطلاعاتي و ارزشيابي ادواري نظريات استفاده كنندگان بمنظور بهبود خدمات و يا تغيير خط مشي هاي اطلاعاتي؛
6- تاسيس كتابخانه ها و مراكز اطلاعاتي تخصصي و بهبود بخشيدن به وضع كتابخانه ها و مراكز موجود در جهت تامين نيازهاي اطلاعاتي محققان و مراجعه كنندگان؛ ايجاد مراكز مادر، بمنظور جمع آوري اطلاعات دست اول در مورد پژوهشهاي انجام شده و پژوهشهاي جاري در زمينه هاي علمي، فني و تخصصي؛
7- توسعه آموزش زبانهاي بين المللي در دانشگاهها و افزايش سطح آشنايي افراد به زبانهاي خارجي؛
8- تشويق به ترجمه و تأليف در رشته هاي تخصصي و نيز ارائه و انتشار يافته هاي حاصل از پژوهشها در گزارش هاي تحقيقي، بمنظور بالا بردن توان علمي و اطلاعاتي كشور؛
9- تقويت نيروگاههاي برق كشور، بمنظور جلوگيري از قطع برق و خاموشيهاي احتمالي و ايجاد ايستگاههاي ماهواره اي براي انتقال اطلاعات. توجه به اين امر، در صورت استفاده از نظامهاي كامپيوتري و نظامهاي پيشرفته ذخيره، بازيابي و انتقال اطلاعات امري ضروري است.
Bergeijk, D. Van. "Overcoming the language barrier in information transfer: the role of the International Translations center". UNESCO Bulletin for Libraries, Vol III, no. 3, July-Sept. 1981, p: 173-177.
Eres, Beth Krevitt. "Transfer of information technology to less developed countries: a system approach." JASIS, Vol 32, March 1981, p: 97-102.
"The information needs of the developing countries: analytical case study". UNESCO Bulletin for libraries. Vol III, no. 4, Oct-Dec. 1981, p: 241-246.
Keren, Carl and larry Harmon. "Information Services issues in less developed countries". In: Annual Review of Information Science and Technology, Vol 15, edited by Martha E. Williams. Newyork: Knowledge Industry Publications, 1980, P: 289-324.
Neelameghan, A. "Some issues in information transfer a third world perspective", IFLA Journal, Vol 7, no 1, 1981, P: 8-18.
Saracevic, Tefko. "Information needs of less developed countries". Proceedings of the ASIS Annual Meeting, Vol 16. Newyork: Knowledge Industry Publications, 1979. P: 91-97.
Tell, Bjorn v. "The awakening information needs of the developing countries". Journal of Information Science, Vol 1, 1980, P: 285-289.
Thorpe. Peter. "Agticultural information Services for the third world: Problems, developments and prospects". International Forum of Information Documentation, Vol 7, no. 1, 1982, P: 21-25.
Wood word, A. M. "Future information requirements of the third world". Journal of Information Science, Vol 1, Jan. 1980, P: 259-265.
[1] - A. M. Wood ward. "Future information requirements of the third world countries." Journal of information Science. Vol 1, Jan 1980, P. 261.
[2] -"Imported information".
[3] - "Locally Produced information."
[4] - "Indigenous information."
[5] - International translations Centre.
[6] - D. Van Bergeijk, "Overcoming the language barrier in information transfer." UNESCO Journal of information Science, Vol. III, Jul-Sept. 1981, P. 175.
كوئل كهن
امپريال كالج دانشگاه لندن
چكيده :
مسئله انتقال و جذب تكنولوژي در جهان سوم ، مقوله پيچيده اي است كه هم از نظر علمي و هم از جنبه ابعاد فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، سالهاست ، نه فقط كشورهاي در حال توسعه ؛ بلكه بسياري از مجامع پژوهشي غرب و سازمانهاي بين المللي را به خود مشغول داشته است . در دهه 1980 ، فرآيند توليد يا خلق تكنولوژي و انتقال تكنولوژي به جهان سوم ، با بعد ديگري مواجه شده است كه دامنه آن باسرعت بسيار زيادي رو به گسترش است . اين بعد ، در واقع ، خود نوعي تكنولوژي فراگير است كه " تكنولوژي اطلاعاتي " ناميده مي شود . ويژگي منحصر به فردي كه اين بعد با تكنولوژي دارد ، همانا شموليت آن نياز همه تكنولوژيهاي نوين به آن است .
در اين مقاله ، ضمن بررسي روند تحولات تكنولوژي سيستمهاي اطلاعاتي در كشورهاي رو به رشد ، مشكلات و موانعي كه بر سر راه انتقال و جذب اين تكنولوژي وجود دارد ، مورد بحث قرار مي گيرد . تحليلي از موقعيتها ، كاميابيها و يا شكستهايي كه برخي از كشورهاي آسيايي در راه جذب تكنولوژي اطلاعاتي و حمايت از برنامه هاي صنعتي و توسعه اي خود از اينطريق داشته اند ، بخش اساسي مقاله را تشكيل مي دهد .
مقدمه :
چگونگي انتقال و جذب تكنولوژي در جهان سوم ، هم از نظر علمي و هم از نظر ابعاد فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، مبحث پيچيده اي است كه سالهاست نه تنها كشورهاي در حال توسعه ؛ بلكه بسياري از مجامع پژوهشي غرب و شازمانهاي بين المللي را به خود مشغول داشته است .
پژوهشهاي انجام گرفته در خلال سالهاي 85 – 1975 ميلادي ، از بروز تحول تازه اي در مقوله توسعه اقتصاد ملي خبر مي دهد . اين تحول ، ناشي از شكل گيري عنصر جديدي است به نام " نيروي كار اطلاعاتي " كه تغيير عمده اي در تركيب عملياتي نيروي كار پديد آورده است . پديده مزبور ، مبين نياز حياتي به يك بخش اطلاعاتي (Information sector ) در اقتصادهاي ملي است (Katz, 1986 ) . اين عامل جديد ، دامنه وسيع و هوشمندانه اي را در بر مي گيرد كه زير عنوان " تكنولوژي اطلاعاتي مبتني بر كامپيوتر " ( Technology Information based – Computer ) به گونه اي فزاينده زندگي ما را تحت تاثير خود قرار داده است .
تكنولوژي اطلاعاتي ، در واقع ، خود نوعي تكنولوژي فراگير است و ويژگي منحصر به فرد آن ، همانا "شموليت "آن و نياز همه تكنولوژيهاي نوين به آن است . دامنه تغييرات ناشي از اين پديده ، متنوع بوده و از جانشيني " اطلاعات " براي " نيروي كار غير اطلاعاتي " در بخش توليد صنعتي تا تغيير در تركيب دروني بخش خدمات ، و از خدمات پرسنلي تا خدمات اجتماعي و سيستمهاي توزيعي را در بر مي گيرد . مطالعه اين روند ، اساساً بر كشورهاي توسعه يافته متمركز شده است و به نظر مي رسد كه ممالك در حال رشد ، به دنبال كشورهاي صنعتي ، رفته رفته به نقش كليدي نيروي كار اطلاعاتي در پيشبرد برنامه هاي تكنولوژيك و غير تكنولوژيك خود پي مي برند . اما متاسفانه ، آنچه كمتر مورد توجه ممالك آسيايي ، آفريقايي و امريكاي لاتين قرار گرفته ، تبين و تدوين استراتژي مناسب براي انتقال ، جذب و ارتقاي تكنولوژي اطلاعاتي بوده است . به عبارت ساده تر ، علي رغم اينكه ، نزديك به تمام اين كشورها ، داراي نوعي سيستم برنامه ريزي ملي بوده اند ، ليكن از سياست و خط مشي مدون و مبتني بر برنامه هاي ملي در جهت دستيابي به تكنولوژي اطلاعاتي مناسب و پايدار محروم مانده اند . اين موقعيت ، علل گوناگوني دارد كه در اين مقاله سعي مي شود آن علتها ، مورد ارزيابي قرار گيرد تا در نهايت بتوان به منظور ارتقاي فعاليتها و تلاشهاي كشورهاي جهان سوم – و از جمله ايران – در زمينه تكنولوژي اطلاعاتي مدل قابل قبولي را ارائه داد .
تكنولوژي اطلاعاتي و مشكلات جهان سوم
كامپيوتري كردن بنيادهاي صنعتي ، اقتصادي ، آموزشي ، بهداشتي و خدمات اجتماعي در سطح وسيع در جهان سوم ، نه تنها نياز به شناخت و آگاهي از سخت افزارها ، سيستمها ، نرم افزارها و كاربردهاي آنها دارد ؛ بلكه عناصري مانند توسعه منابع انساني ، تعارضات فرهنگي ناشي از تغييرات تكنولوژيكي و جنبه هاي اجتماعي و برنامه هاي ملي را نيز مطرح مي سازد . اكثر كشورهاي آسيايي در سالهاي اخير ، شاهد توسعه سريع در كاربرد ميكروكامپيوترها در سيستمهاي دولتي بوده اند . گرچه بخش خصوصي نيز ، در اين زمينه نقش مهمي ايفا كرده است ؛ اما مسئوليت اصلي براي گسترش تكنولوژي اطلاعاتي ، در واقع ، بر دوش دولت بوده است كه تجربه سنگاپور و برخي ديگر از كشورها از آن جمله است .
رشد سريع تكنولوژي اطلاعاتي در جهان و انتقال عجولانه آن در سطح محدوده به برخي از كشورهاي در حال توسعه ، موجب بروز نوعي دشواريهاي محلي و ملي شده است. البته دامنه اين ناهماهنگيها از كشوري به كشور ديگر تغيير مي كند . از سوي ديگر ، حجم انتقال اين نوع تكنولوژي و سطح يا نوع آن به ممالك جهان سوم ، از روند يكساني برخوردار نبوده است . برخي كشورها درمقياسي وسيع به آن روي آورده اند و گروهي نيز در آغاز اين راه قرار دارند . تعدادي ديگر ، در ميان اين دو دسته جاي مي گيرند . " كميسيون اقتصادي – اجتماعي سازمان ملل براي آسيا و پاسيفيك " ESC.AP (United Nations Economic and Social Commission for Asia and Pacific)jكه موضوع تكنولوژي اطلاعاتي را در برنامه كار خود قرار داده است ، كشورهاي أسيايي را به سه گروه تقسيم كرده است .
1) كشورهاي در حال رشدي كه دولتهاي آنها سالهاست از كامپيوتر و سيستمهاي اطلاعاتي در فعاليتهاي تشكيلاتي خود استفاده مي كنند؛
2) كشورهاي كمتر توسعه يافته كه به تازگي از تكنولوژيهاي پيشرفته اطلاعاتي سود مي برند ؛
3) كشورهاي كوچك خوزه پاسينيك كه به طور كلي تكنولوژي اطلاعاتي هنوز در آنها به كار گرفته نشده است ( Kaul. 1987 )
البته بايد توجه داشت كه كامپيوترهاي پيشرفته و اندازه هاي آنها ، تعيين كننده اثرات يا شاخصهاي توسعه اي نيست ! نكته ظريف اينكه ، موضوع مهم و اساسي چگونگي و طبيعت كاربردي آنهاست ( Kaul. Patel. Shams 1989 ) . از سوي ديگر ، كاربردهاي دولتي سيستمهاي اطلاعاتي در اين كشورها را مي توان در سه گروه و شش زمينه متفاوت تقسيم كرد :
گروه يكم : سيستم هاي داخلي Clerical systems
1- گرد آوري اطلاعات آماري compilations statistical ( مانند سر شماري ، بررسي قيمت ، گزارشهاي برداشت محصول ) .
2- سيستم هاي مبادلاتي حجم بالا transaction systens High volume ( مانند سيستم هاي مالياتي . پرسنلي . ثبت وسايل نقليه . عمليات بين شعبات بانكي ) .
3- خودكاري دفاتر office Autonation ( مانند كامپيوتري كردن نامه نگاري و ماشين كردن آنها . بايگاني . پست كردن نامه ) .
گروه دوم 00 سيستم هاي مديريتي Managent systems
1- سيستم هاي آگاهي دهنده يا نشانگر systems Monitoring ( مانند سيستم هاي كنترل بوجه ، جريان پيشرفت پروژه ، نمايشگري روند صادرات – واردات ) .
2- مدل هاي كامپيوتري براي تصميمات برنامه اي يا برنامه ريزي Computer Models for Planning Decisions .
( مانند مدلهاي اقتصاد كلان ، مدلهاي تحويل سرمايه گذاري ، مدلهاي پيشبيني متغيرهاي جمعيتي ، قيمتها ، تقاضا براي منابع طبيعي و زمين ) .
گروه سوم : سيستمهاي همگاني Public systems
سيتمهاي مشاركت همگاني systems Public participation ( مانند برنامه هاي توسعه روستايي مبتني بر همگاني كردن استفاده از كامپيوتر . در اين سيستمها ، اطلاعات دولتي در سطح وسيع و به صورت تفسيلي از طريق دفاتر كامپيوتري در اختيار همگان قرار مي گيرد ، تا از اين طريق آنان قادر به شركت فعال در برنامه ها و فعاليتهاي توسعه اي بشوند ) .
جايگاه برنامه ريزي و انتقال تكنولوژي اطلاعاتي
مطالعات انجام گرفته درباره موقعيت تكنولوژي سيستمهاي اطلاعاتي در هفت كشور آسياي چين ، هند ، مالزي ، فيليپين ، سنگاپور ، سريلانكا و تايلند نشان مي دهد كه هيچ يك از سيزده موردي كه در اين كشورها مورد مطالعه قرار گرفته ، مبتني بر كار برد سيستمهاي همگاني نبوده است . حال آنكه با استفاده از اين نوع سيستمها ، بوروكراسي گرايي خاص جهان سوم مي تواند ، به گونه ها ، تعديل شده و از طريق مشاركت عملي مردم و گروه هاي اجتماعي ، اثر بخشي برنامه هاي توسعه اي افزايش يابد . بيشترين كاربردهاي تكنولوژي اطلاعاتي در بخش دولتي ، مربوط به گروه يكم موارد " گردآوري آماري " و " سيستمهاي مبادلاتي گسترده " بوده كه البته مي توان گفت ، مورد نخست ، از تناسب و عموميت بيشتري برخوردار است . كاربردهاي مورد دوم ، يا " نادر " است و يا " تازگي " دارد . سيستمهاي آگاهي دهنده 7 در مرحله بعد قرار مي گيرد . خودكار سازي دفاتر اكثراً در سطح نامه نگاري كامپيوتري و واژه پردازي خلاصه مي شود كه در بين كشورهاي مزبور تغيير مي كند .
استفاده از مدلهاي برنامه ريزي و سياستگذاري برنامه اي ، چندان عادي نيست – بويژه در زمينه مدلهاي كلان . پژوهش منتشر شده توسط " دفتر توسعه آسيا و پاسيفيك " Kaul et al, 1987) APDC:Asia and Pacific Development Center )زير عنوان روند كاربردهاي تكنولوژي اطلاعاتي در سيستمهاي دولتي آسيا و پاسيفيك ، كاربردهاي تكنولوژي اطلاعاتي و كامپيوتري در جهت توسعه ملي را در چارچوب جدول شماره 1 خلاصه كرده است .
همچنان كه در اين جدول مشاهده ميشود ، كشورهاي آسيايي مورد ارزيابي ، در سطوح متفاوتي از اين تكنولوژي استفاده كرده و در بين آنها ، تنها سنگاپور يك پروژه در زمينه خودكار سازي امور اداري – كه تا حدودي مشاركت همگاني را نيز به دنبال داشته – اجرا كرده است . اين كشورها ، در زمره ممالك نسبتاً موفق آسيايي در زمينه كاربرد تكنولوژي و سيستمهاي اطلاعاتي به شمار آمده اند .
به طور كلي ، پيامدها و نتايج ورود و كاربرد تكنولوژي اطلاعاتي در ممالك جهان سوم – بويژه در سطوح بالاي اقتصادي ، اداري و صنعتي – را مي توان به دو دسته منافع " كوتاه مدت " و " بلند مدت " تقسيم كرد :
- منافع و اثرات كوتاه مدت ، مي تواند نتايجي مانند افزايش بهره وري ، تقويت خدمت قابل ارائه به مردم ، ارتقاي سطح درآمدها و كاهش هزينه هاي توليدي و خدماتي را به بار آورد .
- پيامدهاي محسوس و نا محسوس دراز مدت ، شامل ارتقاي شرايط كار كاركنان ، بالا بردن
- پايه هاي مهارتي ، افزايش كمي و كيفي اطلاعات تخصصي و دستيابي به فرآيندهاي نوين تصميم گيري است .
- اين منافع ، مي تواند احتمال ايجاد يك پايگاه مناسب براي دستيابي به نوعي تكنولوژي مستقل و همچنين يك فرهنگ اطلاعاتي علمي و صنعتي را به شدت تقويت كند تا بر اساس آن ، تصميم گيري و برنامه ريزي بهتري را انجام داده و كارايي سراسري در سطح جامعه افزايش يابد . اما تجارب به دست آمده از كاربرد تكنولوژي اطلاعاتي در اين كشورها ، نشان مي دهد كه راه رسيدن به اين اهداف و امتيازها ، چندان هموار نبوده است . عمده ترين مشكلاتي كه كشورهاي در حال توسعه ، در جهت تقويت بنيادهاي اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، صنعتي ، اجتماعي و اداري و برنامه هاي توسعه اي خود با تكيه بر تكنولوژي اطلاعاتي با آن مواجه بوده اند . به طور خلاصه در عناوين زير مطرح مي شود :
1 – ضعف شديد در امكانات و سازمانهاي جنبي و فراساختاري ( Infrastructures ) .
2 – كم توجهي يا بي توجهي به لزوم تدوين يك سياست و استراتژي مبتني بر برنامه هاي توسعه اي در سطح كشور ، براي تكنولوژي اطلاعاتي .
3 – ضعف نيروي انساني متخصص و كمبود آن .
4 – مشكلات ناشي ار ساختار سازماني و شيوه هاي مديريتي .
5 – قلّت آگاهي عمومي از موقعيتها و منفعتهاي تكنولوژي اطلاعاتي .
6 – نارساييهاي موجود در زمينه تطبيق و تجانس عامل انساني با اين نوع تكنولوژي از نظر ارگونوميك Interaction, Ergonomics Human-computer .
7- وابستگي شديد اين نوع تكنولوژي به كشور هاي صنعتي .
جدول شماره 1 : طبقه بندي كاربردها و توسعه سيستمهاي اطلاعاتي كامپيوتري سيزده پروژه متفاوت در هفت كشور عمده آسيايي بر حسب نوع سيستم و نوع تكنولوژي اطلاعاتي
8 – عدم كفايت سازمانهاي بين المللي در حمايت لازم از پروژه هاي انتقال تكنولوژي اطلاعاتي .
مسئله امكانات جنبي ، موجب كندي حركت و يا عدم موفقيت كشورهاي رو به رشد در راه انتقال و جذب تكنولوژي اطلاعاتي در بخشهاي گوناگون شده است . به عنوان نمونه پروژه سرتاسري كامپيوتري كردن ماليات بر درآمد ، در هندوستان به علت ضعفهاي ناشي از : سيستمهاي حمايت كامپيوتري براي تعمير و نگهداري ، سازمانهاي خاص آموزشي و مهندسي نرم افزار ، ضعف شبكه ارتباط كشوري و مخابراتي و ساير محدوديتها ، همچنان ، با سطح موفقيت قابل انتظار فاصله اي طولاني دارد ( Singh . 1990 ) . البته فشارها و عوامل مالي و سياسي دراين كشورها را نيز ، نبايد فراموش كرد ( Bell, 1987 ) . بي توجهي به موفقيتهاي اقتصادي و اجتماعي ، گاهي اوقات ، در نهايت منجر به شرايطي مي شود كه متاسفانه اجراي سيستمهاي كامپيوتري و تكنولوژي اطلاعاتي را با تاخير زياد و يا با شكست كامل مواجه مي سازد ( Felts , 1988 ) .
در زمينه فراهم سازي پشتوانه هاي مناسب × براي ايجاد ظرفيت تكنولوژيو اطلاعاتي مورد نياز برنامه ريزي توسعه ، بايد تاكيد كرد كه صرف تهيه و در دسترس قرار دادن سخت افزار و نرم افزار و ديگر وسايل كامپيوتر مطرح نيست ؛ بلكه مهم ، توسعه منابع انساني و گسترش زمينه هاي حمايتي از مهارتهاي است .
اين موضوع ، در زمره حياتي ترين بخش از انتقال تكنولوژي محسوب شده است كه از نظركارشناسان و وپژوهشگران هيز ، به عنوان مهمترين غفلت در توسعه تكنولوژي اطلاعاتي در جهان سوم از آن ياد مي شود (Oderda , 1990 ) . نتايج ناشي از ضعف استراتژيك و عوامل ياد شده بالا ، موجب بروز " عدم كارايي وسيع " در كاربرد سيستمهاي كامپيوتزي در كشورهاي آسيايي و افريقايي شده كه به صورتهاي زير قابل ارائه اند :
- سيستمهايي خريداري شده ، اما هرگز موفق به استفاده از آنها نشده اند ؛
- سيستمهاي موجود ، بازدهي اندك داشته و يا به نادرست از آنها استفاده شده ( به علت عدم توانايي و دانش لازم استفاده كنندگان ) ؛
- سيستمهايي كه درغالب اوقات بلااستفاده بوده و به علت عدم برخورداري از برنامه زمانبندي شده تعمير و نگهداري،غالباً بيهوده مانده اند .
البته در بين اين كشورها ، از نظر ظرفيت فني و صنعتي تفاوتهاي كم و بيش عمده اي وجود دارد . براي نمونه ، كشورهاي افريقايي حوزه صحرا ، در تقلاي خريد تعدادي ميكروكامپيوتر هستند تا ، آنها را در پروژه هاي بسيار حياتي توسعه خود به كار گيرند ، كه مسلماً به مسئله امكانات فراساختاري بسيار پيشرفته خارجي آنها بايد توجه كافي مبذول داشت . به عنوان مثال ، هندوستان ، كوشش زيادي به عمل مي آورد تا پشتوانه هاي فراساختاري فني و مناسبي را بري مديريت و برنامه ريزي توسعه خود فراهم آورد . به هتمين علت در سال 1975 ميلادي ، سازمان ملي انفورماتيك (NIC ) را ايجاد كرد كه هم اكنون توسعه زيادي يافته و د رهر سطح حكومتي ، خدمات ارزنده اي را ارائه مي دهد ( Avgerou , 1990 ) :
- حكومت مركزي
- مديريت دولتي منطقه اي و روستايي
تزلزل مديريتي و ضعف سازماني و اهميت عنصر فرهنگي
در تازه ترين پژوهشي منتشر شده پيرامون يك طرح فراگير و چندين ساله در كشور هند ، به نام " پروژه سيستمهاي اطلاعات روستايي كامپيوتر شده (CRISP ) در زمره عمده ترين مشكلات پروژه ، از فقر موجود در زمينه تعمير تعمير و نگهداري كامپيوتري و ضعف كلي در قابليتهاي حرفه اي و همچنين ناهماهنگي در آموزش و برنامه هاي مربوط به تربيت رده هاي گوناگون تخصصي براي اجرا و پيشبرد پروژه ياد شده است ( Madon . 1992a ) . اين پژوهش همچنان نشان مي دهد كه عامل اساسي در پياده كردن طرحهاي تكنولوژي اطلاعاتي ، در جهت حمايت از برنامه اي توسعه صنعتي و اقتصادي بر خلاف تصور اغلب دولتمردان كشورهاي آسيايي ، دستيابي به پيشرفته ترين سخت افزارها نيست ؛ بلكه عامل كليدي در جنيه سازماني و تشكيلاتي نهفته است ) Mabon , 1992b).
درزمينه پيامدهاي منفي ناشي از عدم برنامه ريزي استراتژيك در زمينه تكنولوژي اطلاعاتي و توسعه ، نمونه هاي متعددي وجود دارد . به عنوان مثال ، عدم كارايي سيستمهاي اطلاعاتي كامپيوتري در سازمان تامين اجتماعي و بخش خدمات درماني در يونان ، نخست به علت فقدان سياست مدون و نظام برنامه ريزي براي" سخت افزار و نرم افزارهاي كامپيوتري " گزارش شده است ( Avgerou , 1989 ) در اين مورد ، رده هاي سياسي و اداري دولت ، اثرات متفاوتي روي آن داشته اند و خط مشيها و تصميم گيريها مرتباً دچار تغيير مي شود . از اين رو ، به نظر ميرسد جستجو و تدوين الگوي " تكنولوژي مناسب " با توجه به كليه عوامل موثر و اصلي در انتقال تكنولوژي اطلاعاتي ، چه عوامل داخلي و چه عوامل خارجي ،تنها چالشي است كه كشورهاي جهان سوم – بويژه آسيايي و هم فرهنگ – را مي تواند به مرزهاي توسعه پايدار نزديك سازد . به عبارت ساده تر ، شرايط اجتماعي – اقتصادي موجود در يك كشور گيرنده تكنولوژي ، اين الزام اساسي را پديد مي آورد كه هر گونه انتقال تكنولوژي ، ابتدا بايد از نظر ميزان تطابق و تجانس آن نيازهاي داخلي آن كشور مورد ملاحظه و بررسي قرار گيرد (Eres, 1981 ) . نتيجه حاصل مسلماً الگويي خواهد بود كه فاصله چنداني با تكنولوژي مناسب براي آن كشور نخواهد داشت . مسئله زير بنايي " فرهنگ " از آنجا مورد توجه قرار مي گيرد كه اصولاً ادبيات مربوط به انتقال تكنولوژي ، و همچنين سيستمهاي اطلاعاتي كامپيوتري ، تاكيد بسيار زيادي را بر عامل و نقش عنصر فرهنگي در اين زمينه روا داشته است .
عامل فرهنگي ، هم از نظر " درون كشوري " و هم از نظر " برون كشوري " مي تواند مطرح باشد . از ديدگاه نخست ، هيچ نوع از انتقال تكنولوژي – و از جمله تكنولوژي اطلاعاتي – نمي تواند جداي از ملاحظات فرهنگي ، مفهوم و عينيت واقعي به خود گيرد . اين پديده ، چه به صورت " متفاوت " در مقابل تغيير باشد و چه به صورت " بي تفاوتي " در مقابل تغيير ، تلاش اصلي را يعني " توسعه " كه در اينجا همان مفهوم تغيير را مي دهد ، دچار مشكل عمده مي سازد . از اين روست كه در تدوين استراتژي هر توسعه ، شرط حصول پذيرش همگاني يا مردمي ، با روشهاي گوناگون آموزشي ، آگاهي دهندگي ، مذهبي و ايدئولوژيك مطرح مي شود . اين مفهوم ، حتي در جهت توسعه سطح تكنولوژيك هر سازمان نيز مصداق واقعي داشته و هر گونه سيستم اطلاعاتي كامپيوتري ، در چارچوب استراتژي و مدل توسعه تكنولوژي كلان ، فرهنگ و مجموعه عوامل انساني خاص خود را بيان ميكند .
از ديدگاه دوم ، فرهنگ منطقه اي و بين دول همسابه و ملتهايي كه از شرايط فرهنگي نسبتاً مشابه اي – مانند فرهنگ اعتقادي – برخوردارند ، مطرح مي شود . از اين رو ، گرچه استراتژي توسعه صنعتي – اقتصادي و اجتماعي – فرهنگي هر يك از اين كشورها متفاوت است ؛ ليكن نياز مشترك آنان به نوع خاصي از تكنولوژي – و در اينجا تكنولوژي اطلاعاتي – همچنين جهت حركت اين انتقال از كشورهاي توسعه يافته صاحب تكنولوژي ، همراه با فرهنگ نسبتاً مشترك يا وجوه مشترك آنان ، " همگرايي " مثبتي را مي تو.اند در اين زمينه فراهم آورد . پس ، زماني كه از يك الگوي آسيايي ياد مي كنيم ، چندان دور نرفته ايم .
همگرايي تخصصي و استراتژي ملي
ايران چه از نظر آموزش علمي و چه از نظر كاربرد سيستمهاي كامپيوتري ، در دهه آغازين رشد تكنولوژي اطلاعاتي در جهان سوم ، يعني 70 – 1960 ميلادي و بويژه در بين كشورهاي آسيايي ، از پيشينه در خور توجهي برخوردار بوده است . طي دوره مزبور ، بخش اطلاعات كامپيوتري در ايران ، با رشدي معادل 3 / 4 درصد مواجه شد ( Katz , 1986 ) ، به طوري كه ونزوئلا و سنگاپور با حدود 7 درصد و پاكستان و برزيل با 1 و 2/0 درصد ، به ترتيب در بالاترين و پايينترين رده هاي جدول رشد تطبيقي قرار داشتند . در حال حاضر ، ايران مي تواند با برخورداري از زمينه هاي علمي ، آموزشي و پژوهشي خود ، و با توجه به عناصر عمده يك استراتژي در جهت دسترسي به تكنولوژي اطلاعاتي مناسب و پايدار ، خط مشي نهاد ملي انفورمانيك را به عنوان بازوي نيرومند برنامه ريزي توسعه ملي ، مورد ارزيابي قرار دهد . همچنين ضمن تاكيد بر تجارب ساير كشورهاي پيشتاز جهان سوم – بويژه آسيا – كه در اين مقاله به برخي از مشكلات آنها اشاره شد ، استراتژي نويني را منطبق بر شرايط عيني و نيازهاي برنامه هاي صنعتي و اقتصادي – اجتماعي كشور ترسيم سازد . اين استراتژي ، با توجه به آنچه در زمينه وجوه مشترك ايران با ممالك آسيايي – بويژه جنبه هاي فرهنگي و مذهبي مطرح شد – مي تواند زمينه ساز ارائه و ايجاد مدل منطقه اي براي انتقال و ارتقاي تكنولوژي اطلاعاتي در سطوح گوناگون توسعه قلمداد شود .
براي تدوين يك مدل مناسب در زمينه تكنولوژي اطلاعاتي ، به عنوان نمونه ، مي توان تكات زير رامطرح نموده و هر يك را به مثابه متغير اصلي وارد مدل كرد :
1. منابع اقتصادي ، صنعتي و علمي
2. منابع انساني
3. عوامل روانشناختي اجتماعي
4. عوامل فرهنگي
5. عوامل جمعيتي و اجتماعي
6. عوامل سياسي
7. شناسايي ساختارهاي اطلاعاتي موجود
8. امكانات نهادي جنبي
اين متغيرها ، متغيرهاي فرعي مربوط به هر يك ، تابع هدف – كه مي تواند انتقال تكنولوژي درسطح كشوري و منطقه اي باشد – كه تحت تاثير قرار مي دهند . نكته اي كه نبايد در اين مرحله از خاطر دور داشت ، ارزيابي عنصر خارجي در انتقال تكنولوژي اطلاعاتي است كه به عنوان عرضه كننده ، حمايت كننده و يا بازدارنده در سطح بين المللي مطرح مي شود . شكل شماره 1 اين فرآيند را نشان مي دهد .
نتيجه گيري
انتقال تكنولوژي در خلال دو دهه اخير ، با بعد تازه اي از تكنولوژي مواجه شده است كه به مثابه عاملي فراگير ، پهنه خدمات و توليدات در سطوح دولتي و بخش خصوصي را به شدت تحت تاثير قرار داده و نيازمند خود كرده است . بسياري از برنامه هاي توسعه ، در كشورهاي آسيايي ، افريقايي و امريكاي لاتين به علت عدم برخورداري از پشتوانه تكنولوژي اطلاعاتي ، يا واقع بينانه تدوين شده اند و يا در حين اجرا با مشكلات متعددي برخورد كرده اند . برخي نيز به علت ضعف در امكانات انساني ، مالي ، فراساختاري ، سازماني و فقدان مديريت مناسب و حمايتهاي بين الملي دچار شكست شده اند . از اين رو ، تكنولوژي اطلاعاتي ، در كنار مباحث تازه و در عين حال پيچيده است كه مطالعات اين حوزه را تحت الشعاع خود قرار داده است . پژوهشها و بررسيهاي انجام گرفته ، نشان ميدهد كه ممالك در حال توسعه ، هر يك به نوعي ، سيستمهاي اطلاعاتي كامپيوتري را مورد استفاده قرار داده اند . در برخي از اين كشورها- همانند سنگاپور ، تايلند و هندوستان – تكنولوژي اطلاعاتي ، رشد كيفي و كمي در خور توجهي داشته است . گرچه بخش خصوصي دراين كشورها ، حضوري فعال و نسبتاً حساب شده تر داشته است ؛ اما بخش دولتي ، درصد عمده كاربردها و حجم خريدها را به خود اختصاص داده است .
قلت يا عدم ارتباط تخصصي لازم كشورهاي آسيايي درزمينه انتقال تكنولوژي اطلاعاتي و مشكلات مشترك ، موضوع مهمي است كه با توجه به وجوه اشتراك كشورهاي وارد كننده تكنولوژي – بويژه وجوه فرهنگي و اعتقادي – بايد مورد توجه قرار گيرد . بر اين اساس ، به نظر مي رسد اگر دولتهاي جهان سوم ، خاصه كشورهاي آسيايي ، ضمن تاكيد بر تدوين و اجراي استراتژي مناسب تكنولوژي اطلاعاتي در سطح ملي، به يك همگرايي منطقه اي براي دستيابي سريعتر به توسعه سيستمهاي نوين نزديك شوند ، از بار دشواريهاي موجود خواهند كاست.
منابع
- Avgero , C. ( 1989 ) . " Computer based information systems in a social security or ganisation in Greece " . Working Paper , L.S.E
- Avgero , C . (1990). “Information systems for development planing" . Working paper , L.S.E.
Bell , S.G. (1987) . "A Guide to Cpmputing systems Evatuation and Adoption for Users in LDCs".information Technology for Development . May , 1987 .
- Eres, B.K. (1981) . “Transfer of lnformation Technology to Less Developed Countries: A S ystmtems Approach @ Journal of the American Society for Information Science 32, 2
- Felts , F . ( 1988 ) . " Information systems , LSE and BCS Developing Countries speciatist group joint semina, London School of Economics, March, 1988.
- Katz , R.L. (1986 ). "Explaining information sector growth in developing
- Countries”
- Telecommunication Policy septemper , 1986.
- Kaul , M. (1987 ) . “ Impact of Information Technology in Government systems”. Information Technology for Development,2,2.
- Kaul , M.,Patel , N.and Shams , K. (1989 ) . “ New Information Technology Applications for Local Development in Asia and Pacific Countries” . Information Technology in Government systems”. Information Technology for Development,2,2.
- Kaul , M.,Patel , N. and Shams , K. (1989 ) . “New Information Technology Applications for Local Development in Asia and Pacitic Countries”. Information Technolopy for Development, 4,1 .
- Modon , S . (1992a) “Computer – based information systems for decentralize rural development administration” . Joumal of Information Technolopy , 7 , 20 – 29 .
- Madon , S. (1992b) “ The impact of Computer-based information systems on rural development: Acase study in India” . Ph.D.Thesis , Imperial College , University of London , pp .21-24 .
- Oderda , M. (1990). “The transfer of Information technology to developing countries” . Ph.D. Thesis, London school of Economics.
مقاله مدیریت (2): مدیریت نظام مند نوآوری مشتری مدار
مقاله مدیریت (3): ترسیم راهبرد نوآوری
مقاله مدیریت (4): بررسی سیستم ملی نوآوری آمریکا
مقاله مدیریت (5): بررسي سيستم ملي نوآوري ژاپن
مقاله مدیریت (6): بررسي سيستم ملي نوآوري تایوان
مقاله مدیریت (7): بررسي سيستم ملي نوآوري کره
مقاله مدیریت (8): بررسي سيستم ملي نوآوري سنگاپور
مقاله مدیریت (9): بررسي سيستم ملي نوآوري مالزی
مقاله مدیریت (10): بررسي سيستم ملي نوآوري اتریش
مقاله مدیریت (11): بررسي سيستم ملي نوآوري ایران
مقاله مدیریت (12): ایجاد شرایط مناسب برای رشد کارکنان
مقاله مدیریت (13): اداره اثر بخش سازمانهای دانایی محور
مقاله مدیریت (14): چابکی در سازمانها
مقاله مدیریت (15): بعد انساني چابكي سازمانها
مقاله مدیریت (16): پيش بيني تكنولوژي جهش در روشني
مقاله مدیریت (17): انديشه هاي بيل گيتس
مقاله مدیریت (18): شش گام براي واگذاري وظايف بهينه
مقاله مدیریت (19): انديشه هاي جك ولش
مقاله مدیریت (20): شركت سوني در يك نگاه
مقاله مدیریت (21): فرصت هاي توسعه كارآفريني
مقاله مدیریت (22): هنر رفتار با افراد دشوار
مقاله مدیریت (23): هويت شناسي مديريت ايراني
مقاله مدیریت (24): اطمينان سازماني در كسب و كار
مقاله مدیریت (25): بيست و سه نكته براي يك ارائه خوب
مقاله مدیریت (26): باز انگاري در مفاهيم كليدي مديريت
مقاله مدیریت (27): درسهايي از جك ولش
مقاله مدیریت (28): كاربرد VE و TRIZ درمديريت پروژه
مقاله مدیریت (29): ساختن تيم هاي مديريت با عملكرد بالا
مقاله مدیریت (30): گروه انديشي
مقاله مدیریت (31): آن چه مديران را به مكتب باز مي دارد
مقاله مدیریت (32): بازارهای پویای دانش
مقاله مدیریت (33): محیط کار و نسلهای مختلف
مقاله مدیریت (34): حرکتی نو
مقاله مدیریت (35): نقش مدیر در رشد و تعالی کارکنان و سازمان
مقاله مدیریت (36): بررسی نقش و اهمیت رضایت شغلی کارکنان در سازمان
مقاله مدیریت (37): توانمند سازی کارکنان سازمان
مقاله مدیریت (38): مدیریت شطرنجی
مقاله مدیریت (39): آینده مدیریت منابع انسانی
مقاله مدیریت (40): سیزده اشتباه مهلک مدیران
مقاله مدیریت (41): مدیریت منابع انسانی مبتنی بر دانش
مقاله مدیریت (42): کرامت انسانی مهمترین عامل انگیزش
مقاله مدیریت (43): مدیریت دانش و سرمایه های انسانی
مقاله مدیریت (44): The Structural components of an R & D organisation
مقاله مدیریت (45): مدیریت تغییر فناوری
مقاله مدیریت (46): اندیشه های شگرف [ جديد ]
مقاله مدیریت (47): روش های نوین تدریس [ جديد ]
مقاله مدیریت (48): بررسی مباحث مدیریتی [ جديد ]
بیاموزید که چطور توازن زندگیتان را حفظ کنید ؟
یکی از رموز سلامتی این است که تفاوت بین غذای سالم و ناسالم را دریابیم. انتخابهایی که می کنیم سلامتیمان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهند. حتی تغییرات بسیار کوچک در مواد غذایی مصرفیمان، تاثیر بسیار مثبتی روی سلامتی، آسایش فکری و جسمی و انرژی ما دارد. به طور مثال...
پروتئین های سالم آمینو اسیدهای مورد نیاز بدن را برای ساخت و ترمیم ماهیچه ها، پوست، مو و ناخن ها تامین می کند و همچنین درصد کلسترول، چربی ها و مواد شیمیایی در آن پایین تر است. ماهی آزاد، سویا، حبوبات و غلات،خشکبار و خمیر بادام زمینی جزء پروتئین های سالم به حساب می آیند.
پروتئین های ناسالم مثل گوشت گاو، گوشت گوسفند و سوسیس حاوی مقدار بالایی کلسترول، چربی، هورمون و آنتی بیوتیک است. با اینکه نیاز بدن شما را به آمینو اسیدها تامین می کنند، موجب کند شدن جریان خون در رگها می شوند.
چربی های سالم همان چربی های اشباع نشده هستند. روغن زیتون، روغن کانولا، روغن های گیاهی و روغن گردو جزء این دسته چربی ها هستند. این چربی ها باعث می شوند که بدن آنتی اکسیدان های حلال چربی مثل ویتامین A، E، D و K و لیکوپن جذب کند.
چربی های ناسالم همان چربی های اشباع شده مثل کره و مارگارین هستند. استفاده از این چربی ها به انواع بیماری های قلبی، کلسترول و تری گلیسیرید بالا و چاقی می انجامد.
کربوهیدرات های سالم شامل جو دوسر، برنج قهوه ای، گندم، گل کلم، کدو تنبل، سبزیجات، سیب زمینی شیرین، حبوبات و کلیه میوه ها می شود. اینها کلسترول را پایین آورده، به هضم غذا کمک می کنند و انسولین و قند خون را تنظیم می کند.
کربوهیدرات های ناسالم درصد قند بالایی دارند و شامل آب نبات، نان سفید، انواع سودا، بستنی، کیک و شیرینی است. این مواد انسولین وقند خون را برهم می زند.
یک راه خوب برای انتخاب مواد غذایی سالم این است که آنهایی را انتخاب کنیم که رنگ شفاف تری دارند، چون این مواد حاوی مقدار بیشتری ویتامین، مواد معدنی و مواد شیمیایی گیاهی هستند. به طور مثال، گریپ فروت قرمز و صورتی حاوی آنتی اکسیدان هایی به نام لیپوکن است که برای قلب بسیار مفید بوده و ضد سرطان هستند در صورتی که گریپ فروت سفید این خاصیت را ندارد. در اینجا می خواهیم 7 راه برای خوردن غذاهایی سالم تر به شما معرفی کنیم.
1- به جای کاهوی آیس برگ از این به بعد از کاهوی رومایین استفاده کنید. کاهوی رومایین حاوی مقدار بیشتری ویتامین و مواد معدنی مثل ویتامین A و C ، تیامین، ریبوفلاوین، کلسیم و پتاسیم است.
2- به جای برنج سفید از برنج قهوه ای استفاده کنید. برنج قهوه ای در مقایسه با برنج سفید به طور طبیعی حاوی مقدار بیشتری فیبرو ریبوفلاوین و مقدار کمتری قند است. آرامتر هم هضم می شود.
3- به جای نان سفید از نان گندم کامل استفاده کنید. نان گندم کامل فیبر، آهن و پتاسیم بیشتری دارد و بسیار خوش خوراک تر از نان سفید می باشد.
4- به جای سودا سعی کنید از انواع چای سبز، سیاه و گیاهی استفاده کنید. این نوع چای ها حاوی آنتی اکسیدان و مواد شیمیایی گیاهی است که سلامتی شما را بالاتر می برد. برخلاف سودا، می توانید درصد شیرینی آن را خودتان تنظیم کنید.
5- به جای حبوبات شیرین از حبوباتی استفاده کنید که کامل دانه و سبوس دار باشد. این نوع حبوبات معمولاً پروتئین، فیبر، کلسیم، آهن، ویتامین A، تیامین، ریبوفلاوین و نیاسین بیشتری دارند. علاوه بر داشتن شیرینی کمتر، آرام تر هم هضم می شوند. به همین دلیل شما در طول روز انرژی بیشتری دارید و سریعاً گرسنه نمی شوید.
6- به جای شیر گاو از شیر سویا استفاده کنید. شیر سویا به هیچ وجه حاوی کلسترول و هورمون نمی باشد و میزان بسیار کمی چربی اشباع شده دارد. همچنین حاوی ایزوفلاون و سایر مواد شیمیایی گیاهی مفید است که سلامتی را بالا می برد. این نوع شیر همچنین جذب کلسیم و ویتامین های D و B6 را راحت تر می کند.
7- برای دسر به جای بستنی از شربت یا آبمیوه های نیمه منجمد استفاده کنید. آبمیوه های نیمه منجمد مقدار بیشتری فیبر دارند و فاقد کلسترول هستند. همچنین حاوی ویتامین های A و C هستند.
برای شروع کار در اینجا طرز تهیه یک نوع از آن آبمیوه های نیمه منجمد را به شما آموزش می دهیم. فاقد کلسترول است و فیبر و آنتی اکسیدان بالایی دارد.
شربت توت فرنگی و پرتقال:
1 تا 1.5 فنجان توت فرنگی منجمد
1.3 فنجان آب پرتقال
1.3 فنجان شیر سویا
2 قاشق غذا خوری کدو تنبل کنسروی
1 قاشق غذا خوری عسل
به مدت 1 تا 2 دقیقه كليه مواد را در آبميوه گیری خوب با هم مخلوط کنید تا کاملاً نرم شود. بعد تا زمان مصرف آن را در فریزر نگاه دارید. این مقدار مواد برای دو نفر کافی است.
تهدیدها و نگرانیها
آیا توسعة فناوری ارتباطی یک مقصود معقول است؟
برای پاسخ به این سؤال باید به دورههای گوناگون تاریخی که در آن فناوری توسعه یافت نظری بیفکنیم:
در دورة نخست، فناوری مبتنی بر بهرهگیری از روش آزمون و خطا بر حسب نیازهای اساسی بشر بود که در آن به ساخت وسایل مورد نیاز مبادرت میشد. موفقیتهای به دست آمده در این دوره، گاه در اثر اتفاق یا بهاصطلاح شانس و گاه در اثر هوشمندیها بود. موفقیتها در دورة دوم به شانس و اتفاقات ناخواسته بستگی نداشت، بلکه براثر حل مسایل عملی بر پایة تحلیلهای معقول به دست میآمد. فناوری دارای پایههای نظری بود که به توسعة سیستم دانش دارای تأثیر تمایل داشت و اهداف آن هیچگاه به تنهایی متوجه توسعه خود فناوریها نمیشد. شخصیتهایی چون بقراط و سقراط را باید متعلق به این دوره تاریخی بدانیم. در دوره سوم که همزمان با رنسانس در اروپاست، فناوری، به ابزاری برای تسلط بر کل طبیعت مبدل شد که بر پایههای علم و دستکاری انسان در طبیعت استوار بود. اگرچه در این دوره، ایدة سودمندی در محور توجهات قرار داشت ولی در قالب خدمت به بشر مطرح میشد. دورة چهارم با پدید آمدن علوم مدرن همراه شد و فناوری در جریان ایجاد دنیایی کاملاً مصنوعی توسعه یافت. طبیعت دستخوش تخریب شد تا مواد خام و انرژی از آن به دست آید و تلاشهایی صورت پذیرفت تا قوانین طبیعی کشف و تدوین شوند. انسان در این شرایط به دنبال جایگزینی دنیایی ساخته و پرداخته خواهد بود. در این دوره، سودمندی اقتصادی را میتوان نیروی محرکه اصلی و قانون سرمایهداری صنعتی مدرن دانست که فناوری نیز در جهت دستیابی به آن جهتگیری کرد. دوره پایانی دورهای است که در آن بهرهبرداری از صنعت به بهرهبرداری از بشریت نیز تسری پیدا کرد. ساخت دنیایی مصنوعی که در دوره پیشین به دنبال جایگزینی دنیای طبیعی بوده، در این دوره با انقلاب الکترونیکی و اطلاعاتی ـ ارتباطی در پی کنار نهادن خود انسان بود. به این ترتیب، توسعه فناوری با هدف تسلط بر طبیعت، به دنبال سلطة کامل بر انسان نیز برآمد و مصنوعی نمودن انسان نیز به این ترتیب معقول و مشروع شد. (Aggazzi, 1988, pp.19-21)
امروزه علم مدرن به شناخت پدیدههای طبیعی و برطرف ساختن نیازهای انسان از این منظر توجه کرده است و مردم نیز خود را نیازمند تطبیق با دانش مدرن و هدفبخشی به تلاشهای خویش برای آینده میبینند. این مهم سبب بررسیهای نظری، فلسفی، دینی و تاریخی شده و علوم انسانی را به جایگاه خود بازگردانده است. این جریان نو پدید، دارای سه نمود منطقی است:
تحقیقات بنیادین،تحقیقات کاربردی و توسعه. پژوهشهای بنیادین که بخشی از فرهنگ را شکل میدهد، در خطر فراموشی قرار دارد. با عنایت به نیاز روزافزون جوامع و ملتها لازم است تا پژوهشها و فعالیتهای علمی گسترش یابد تا علم به عنوان میراث مشترک بشری حفظ شود و غنای بیشتری پیدا کند. سزاوار نیست که آن را در حوزههای دانشی خاص یا افراد و نهادهایی محدود، محصور ساخت.
استراتژیهای کلی تحقیقات و نحوه بهکارگیری فناوریها مرتبط با سیستمهای اجتماعی است و عواملی همچون نحوة پشتیبانی مالی، منابع قابل دسترسی و صاحبان آن منابع و اهداف مدنظر آنها، در تحقیقات تأثیرات بسزایی دارند. از اینرو به سبب فراهم آمدن منابع موردنیاز در کشورهای توسعه یافته، عمده پژوهشهای علمی در آن کشورها صورت میگیرد که نسبت بالایی از آنها به اهداف نظامی و تولیدات ملی خود این کشورها اختصاص یافته است و طبیعتاً از موضوعات و مسائل اولیه مورد علاقه کشورهای در حال توسعه غافل مانده است.
سزاوار است تلاشی جهانی برای تهیه یک برنامه در خصوص اولویتهای پژوهشی صورت گیرد که تأکید آن بر موجودیت مطلوب بشری و ارائة آن برای عموم ملتها باشد. یونسکو باید توجه خاصی به تقویت ارتباط میان علوم طبیعی و علوم اجتماعی برای تعریف مناسب استراتژیهای تحقیق داشته باشد. بنابر یک تعریف، علم محصول تاریخ و جامعه است و به همان میزان که به کار دانشمندان متعلق است به محیط اجتماعی نیز تعلق دارد. به این ترتیب هر پیشرفتی در علوم طبیعی با پیشرفتی در علوم اجتماعی همراه خواهد بود و تکامل جامعه را نیز در پی خواهد داشت. مفهوم صحیح آیندة تمدن معاصر به توسعة موازی جامعه و انسان از یکسو و فناوری از سوی دیگر بستگی دارد. کنترل جریان اجتماعی مهمترین مشکل در برابر علم معاصر است. در این راستا نباید تملک خصوصی فناوریها و سیاستگذاریهای تحقیقات و توسعه در بخشهای خصوصی، تأثیرگذار در سیاستهای کنترل اجتماعی باشد، بلکه باید موضوعات اجتماعی و انسانی در آنها تأثیر داشته باشد.
در سطح ملی زیرساختهای مادی، سیاسی و فرهنگی باید بهوجود آید تا هرملتی: الف. در پیشرفت عام علم مشارکت کند؛ مسائل علمی و تکنیکی مانع توسعه خود را روشن سازد؛ گونههای خاصی از علم را گزیده و آنها را سازگار و بومی سازد. ب. به توسعة ماشینی شدن در حد موردنیاز خود برای ترویج علمی و فناوری و انتقال علم بپردازد. ج. آموزش علمی و فناوری مناسب در همة سطوح را توسعه دهد. (Unesco, 1976, p. 65)
شرایط لازم برای انتقال علم و فناوری رسانهای
کشورهای در حال توسعه باید رشد پتانسیل علمی و تکنولوژیکی خود را سرعت بخشند و در این مسیر علاوه بر رشد پژوهشهای بنیادین، توجه به برنامهریزی سیستمی و طولانیمدت ضروری است. این کشورها برای دستیابی به توسعه، لازم است در جهت کسب استقلال ملی، حفظ هویت فرهنگی و ایجاد زیرساختهای علمی و فناوری ملی گامهای اساسی بردارند. عدم مراقبت در ایجاد زیرساختهای علمی آکادمیک، خطر نخبهزدگی و به فراموشی سپردن فناوریهای ساده و بومی مطابق با روند توسعه را در پی دارد. تمرکزگرایی، ایجاد شبکههای منسجم و کنترل تمامی فعالیتها و عدم مشارکت تولیدکننده و مصرفکننده، از نشانههای این نخبهزدگی است. از اینرو برای توسعه ظرفیت علمی و تکنولوژیکی، باید به منظور بالا بردن توان نوآوری عامة مردم و دادن امکانات برای تحقق ایدهها و اعتمادبهنفس به آنان تلاش کرده و زمینة پیوند صحیح تجربهها و خلاقیتهای داخلی با فناوریهای بیگانه را فراهم آورد.
در نشست ویژة مجمع عمومی سازمان ملل که در خصوص ایجاد نظم بین المللی نوین اقتصادی تشکیل شد، اصل زیر به منظور انتقال فناوریها از کشورهای توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه، مورد توافق قرار گرفت. «دادن امکان به کشورهای در حال توسعه برای به کارگیری علم و فناوری مدرن و ترغیب به انتقال فناوری و خلق فناوریهای درونزا برای منفعت این کشورها و بر طبق روشهای مناسب اقتصادی خودی». در این خصوص شرایط زیر باید مدنظر قرار گیرد.
1.در انتقال فناوری از کشورهای توسعه یافته به جوامع در حال توسعه، ویژگی توازن دارای اهمیت است. از اینرو، باید در این انتقال به نیازهای کشورهای در حال توسعه، ملاحظه جنبههای اجتماعی ـ فرهنگی و عدم تضییع حقوق آنان توجه داشت.
2. تسریع در این نحوه انتقال از یکسو برای کشورهای در حال توسعه ضروری می نماید و از سوی دیگر مانند یک تجاوز فرهنگی، خطر برهم زدن ترکیب جامعه و محیط انسانی و تحولات بسیار در شیوه های کاری، روشهای فکری، الگوهای مصرف، سیستم ارتباطات اجتماعی و ارزشها را در پی دارد. از این رو سیاستگذاران موظفند در خصوص بهترین شرایط این انتقال و تأثیرات آن به ویژه در حوزه های فرهنگی، مطالعات جدی را انجام دهند.
3. تحلیل عامل زمان برای اتخاذ سیاستهای پذیرش فناوری اساسی است. تعیین میزان ضرورت این گونه مقاصد در توسعه و نیز نوع فناوریهای لازم برای حصول آنها از یک سو و این که با چه سرعتی چنین فناوریهایی باید به کشور معرفی شود و در چه زمانی و چگونه مردم ظرفیت پذیرش آن را پیدا کنند، از سوی دیگر باید مورد توجه قرار گیرد. موضوع سرعت ازدیاد جمعیت و نیاز به تولید بیشتر با فناوریهای پیشرفته که خود سرعتی متناسب با شرایط اجتماعی و زیستی را میطلبد، اهمیت عامل زمان را برای ما روشن می سازد.
4. در انتقال مناسب فناوری باید بر مراکز انتقال منطقه ای متکی بود تا ضمن دریافت دانش مربوطه، اطلاعاتی را در خصوص شرایط منطقه ای فراهم کنند و در این روند پتانسیل علمی درونی و ارتباط بیشتر با مردم حفظ شود. الگوهای بزرگ و سیستمهای عظیم نمی توانند تأمین کنندة نیاز ملتها باشند، لذا باید به سیستمهای کوچک فناوری متصل شوند که برای برآوردن نیازهای اساسی طراحی شده اند.
5. علاوه بر تطبیق فناوری، انتقال با شرایط اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و امکانات دیگری همانند فناوری جایگزین در کنار فناوری تطبیقی جای خود را باید پیدا کند. اگرچه ملاکهای کنترل در این دو نوع مطرح است ولی اندیشه های اصلی فناوری جایگزین خودکفایی و مدیریت خودی استوار است. (Ibid, pp.68-74)
تعاون بین المللی و به کارگیری فناوریهای ارتباطات
به کارگیری علم و فناوری ارتباطات برای توسعه یکی از زمینه های اصلی تعاون بین المللی میباشد که توسط سازمان ملل مطرح شده است. این تعاون دارای سه جنبه است:
1. تعاون میان کشورهای در حال توسعه: نوعی از برنامة همکاری علمی و فناورانه که کشورهای در حال توسعه در سال 1976 بر سر آن توافق کرده اند تا با تأسیس مراکز انتقال فناوری و از خلال مبادلات، ظرفیت خود را برای تحقق جریانهای فناورانه پیشرفته بالا ببرند. همچنین کشورهای در حال توسعه برای ایجاد سازمانهای مشورتی در سطوح ملی و سطوح دیگر موافقت کرده اند.
2. تعاون میان کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه: مجمع عمومی سازمان ملل در هفتمین نشست ویژة خود در موضوع مورد بحث، توصیه کرد که کشورهای توسعه یافته به اقدامات زیر مبادرت ورزند: مشارکت در ایجاد بانکهای اطلاعات فناوری صنعتی، گسترش کمک برای تأمین هزینه برنامه های علمی و فناوری با ازدیاد سهم مسائل اولیه مورد علاقة کشورهای در حال توسعه در این برنامه ها، فراهم ساختن امکان دسترسی به اطلاعات فناورانه، فراهم نمودن فناوریهای مؤثر در حمایت از اولویتهای کشورهای در حال توسعه، امکان کامل دسترسی به فناوریهایی که انتقال آنها منوط به تصمیم شخصی نبوده است.
3. تعاون میان سازمانهای بین المللی: در تلاش برای ایجاد این تعاون باید قراردادهای بینالمللی با توجه به نیاز ویژه کشورهای در حال توسعه اصلاح شود و در این جریان، بدنة سازمان ملل به ویژه یونسکو لازم است به وظیفة خطیر خود عمل کند.(Ibid, pp. 76-78)
ابعاد ارزشی و اخلاقی توسعة فناوری ارتباطی _ اطلاعاتی
بر پایة بررسی وضعیت معاصر جوامع بشری و حضور ارزشها و اخلاق در فرهنگهای زنده امروز، ایدة سود نمی تواند دیدگاه مطلوب برای استمرار توسعة فناوری باشد. براساس آنچه در تحول تاریخی توسعه فناوری بیان شد، مفهوم به خدمت گرفتن فناوری برای اهداف انسانی نتوانست جایگاه واقعی خود را در این جریان پیدا کند و اخلاق نیز که مبتنی بر درک آن اهداف و گزینش راههای مشروع از میان راههای ممکن است، نمی توانست در فناوری که به دنبال دستیابی به هر چیز ممکن بود، راهی بیابد. فناوری برداشت انسان از خود را نیز به منزلة یک ماشین و یک محصول همانند دیگر محصولات تغییر داد تا جایی که برای انسانیت و ارزشهای متعالی و حقوق انسانی حرمت باقی نماند. بنابراین نمی توان به راحتی مدلی از توسعه را که بر پایه فناوری مطرح میشود، پذیرفت.
غرب در مسیر توسعة خود ارزشهای سنتی را به گونه ای قربانی کرده است که امیدی به حل آن نیست. فرهنگ مصرفی اهمیت مواد را از ارزشهای معنوی فراتر برد و مردم را از خویشتن بیگانه ساخته است. عادت به زندگی در دنیای مصنوع دست بشر، سبب شده است تا ارزش طبیعت در حد ثروتی تقلیل یابد که باید از آن برای سرمایه و انتفاع هرچه بیشتراستفاده کرد. علاوه براین که توسعة فناورانة کنترل نشده، سلامت بشری و توازن حیاتی محیط را به خطر انداخته است. این گونه از توسعه نوعی جریان تکامل از نوع داروینی را به ذهن متبادر میسازد که بدون هدف و مقصود محض اتفاق می افتد (Aggazzi, 1988,p.25). در تاریخ تحولات غرب بسیاری از ارزشها مانند دموکراسی، آموزش صحیح، قضاوت، حقوق بشر و از این قبیل در حد اعلا طرح و توسعه یافته اند، اما باید توجه داشت که آنها در حد گفت وگوها و اندیشه های فلسفی و جریانهای عقیدتی باقی مانده اند و باید حساب ایده ها و تئوریها را از واقعیتهای عملی جدا کرد.
آنچه بیان شد، ما را نسبت به تهدیدهای موجود در توسعه فناوریهای ارتباطی هشیار میسازد و برای تبدیل آنها به فرصتهایی برای توسعة فرهنگی و بهره گیری هوشمندانه و کارآمد از فناوریهای ارتباطی، راهبردهایی را ارائه می کند.
رسانه های جمعی و محیط جدید توسعة فرهنگی
مفهوم توسعة فرهنگی (Cultural development) برای نخستین بار در کنفرانس بین المللی سیاستهای فرهنگی (International Conference on Cultural Policies) که توسط یونسکو در سال 1970 در ونیز ترتیب یافت، مطرح شد. نگرشهای گوناگونی به این موضوع در قالب مدلهای کمی و کیفی توسعه وجود دارد. یک نوع نگرش به توسعة فرهنگی که بر پایة مدلهای کاملاً کمی ارائه شده است آن را نتیجه رشد اقتصادی می داند و در واکنش به این دیدگاه، نگرش دیگری آن را در قالب نیازهای مرتبط با کیفیت در مسیر رشد یا زندگی تبیین می کند (Unesco, 1981, p. 374).
امروزه بحث دربارة فرهنگ بر پایة تمدن، شیوه های زندگی و رفتار صورت می گیرد و گسترش زمینههای فرهنگی به علم، رسانه های دیداری ـ شنیداری، محیط زیست، ضدفرهنگ و فرهنگهای سنتی در سیاستهای کلاسیک فرهنگی باید مدنظر قرار گیرند. دراین خصوص باید به موضوعات زیر پرداخته شود.
موضوع اول، علم و فناوری است که دستاورد انقلاب صنعتی محسوب میشود ولی با وجود رسوخ آنها در همه زمینههای زندگی برای اغلب مردم واقعیتی عجیب و گاه بیگانه است. لذا باید شرایطی را فراهم آورد که مردم به فناوریها دسترسی داشته و تحت آموزشهای علمی قرار گیرند.
موضوع دوم، رسانههای دیداری ـ شنیداری (بهویژه رادیو و تلویزیون) است که جایگاه بالایی در مصرف فرهنگی دارند. حالت منفعل در برابر این رسانهها و مصرفزدگی فرهنگی سبب تخریب خلاقیتهای فرهنگی فردی میشود. از این رو، اهمیت تلویزیونهای جماعتی و محلی که به جنبههای فرهنگی مورد علاقة مردم و ارائة فرصتهای بیشتر به آنها برای بیان موفقیت خود نظر دارند، مضاعف میشود.
موضوع سوم، رابطة میان فرهنگ و محیطزیست است. فرهنگ در شرایط زندگی به معنای سؤال از انسان در رابطه او با محیط است. امروزه انسان از ابعاد معنوی فرهنگی، طبیعت از بُعد زیستشناختی، خانه از معنای مرکز زندگی خانوادگی و شهرهای حاشیهای و آپارتمانها از امکان اجتماعی برای ارتباط سهلتر میان افراد و گروهها تهی شده است که ضروری است ساکنان آنها شرایط زندگی خود را مجدداً بررسی و تطبیق بخشند.
موضوع چهارم، ظهور ضدفرهنگ است که نتیجة مستقیم شرایط زندگی و فرهنگ کشورهای توسعه یافته اقتصادی است. پس از گذشت سالها از سیاستهای کلاسیک فرهنگی، تودههای مردم و به ویژه جوانان، در شرایط نوین پیش آمده، شیوة دیگری به غیراز زندگی در جریان فرهنگی معین را برگزیده اند.
موضوع پنجم، پدیدة حیات مجدد فرهنگهای سنتی است که به عنوان طریقی برای زیرسؤال بردن سیستم فرهنگی غالب محسوب میشود.
موضوع ششم، جنبشهای زیستمحیطیای که انتقال تجربیات و ارزشهای فرهنگی به سایر فرهنگها برای تحقق زندگی مطلوب در مرکز توجهات آنها قرار دارد. اگر امروزه محیطزیست ابعاد سیاسی به خود گرفته است، پرواضح است که این موضوع در واقع واکنشی به گونهای فرهنگی از روابط میان مردم با هم و با محیط پیرامون آنهاست (Unesco, 1981,pp.428-431) .
بهطور خلاصه، توسعه فرهنگ علمی، ابعاد فرهنگی رسانههای جمعی، روابطمیان فرهنگ و محیط، ظهور ضدفرهنگ، حیات مجدد فرهنگهای سنتی و مطالبات روزافزون زیستمحیطی، موضوعاتی است که باید در سیاستهای فرهنگی مدنظر قرار گرفته و پاسخهای سازماندهی شدهای را برای آنها تدوین کرد.
رسانههای جمعی و گسترش عامة فرهنگی
ظهور صنعت و فناوریهای ارتباطی، تأثیرات فرهنگی عمیقی برجای نهاده است و موضوع خدمات و تولیدات فرهنگی صنایع در مرکز مباحثات توسعة فرهنگی قرار دارد. در این ارتباط نیز نباید تأثیرات اقتصادی فعالیتها و صنایع فرهنگی را ناچیز شمرد، علاوه براین که مصرف تولیدات فرهنگی تأثیر مستقیمی بر رشد ارزشها و استانداردهای زندگی دارد و نباید از یاد برد که پدیدة دغدغه برانگیز از خودبیگانگی فرهنگی در تجویز یک مدل اقتصادی خالص رخ میدهد. امروزه مفهوم نیازها و سیاستگذاری فرهنگی بر پایه های اقتصادی تعبیر میشود، در حالی که توضیح این مفهوم کار سادهای نیست. ازاین رو، می توان بیان داشت که توسعه اقتصادی و اجتماعی، توسعه آموزشی و فرهنگی را احاطه کرده است.
سیاست فرهنگی مرکب از فعالیتهای جمعی همگراست که مقاصد خاصی را منظور دارند و استفاده از منابع معینی را برنامهریزی میکنند. در سیاستهای فرهنگی، از سیاستهای مربوط به تکنیکها (روش و ابزار) گرفته تا سیاستهای همگانی و خاص باید مدنظر قرار گیرند و بیش از آن نیز موقعیت فرهنگی باید به دقت ارزیابی شود. اندیشة سیاست فرهنگی بدون ابزار مطالعة حقیقت فرهنگی میسر نیست. در این میان قدرت عامه مردم، ابزار تهیة اطلاعات علمی، توضیح طبیعت، نقش حکومت و ارتباط آن با سایر بخشهای دیگر، همه مسایلی هستند که باید برای پاسخگویی به آنها چاره اندیشی شود (Ibid, p. 383). در خصوص محتوای سیاست فرهنگی باید ارتباط آن را با آموزش، اطلاعات، ارتباط جمعی، محیط و کیفیت زندگی به طور عام بررسی کنیم.
مفهوم عامه فرهنگی (Cultural Publics) معیار یا به اصطلاح سنگ ترازوی هر سیاست فرهنگی است. در این زمینه، یک عامه خاص وجود ندارد بلکه عامه های گوناگونی برای فرهنگ می توان برشمرد که متأثر از چندگونگی واقعیت فرهنگی یا اختلاف میان گروههای اجتماعی است که یک جامعه را تشکیل می دهند. از این رو، غیرعامه برای آنچه معمولاً فعالیتهای فرهنگی اطلاق می شود، لزوماً غیرعامه برای فعالیتهای اجتماعی تلقی نمی شود بلکه آن عده ای را شامل است که از علاقهمندی تودهای به ویژه نسبت بهوسایل ارتباطجمعی و از همه بالاتر تلویزیون، در حد پایینتری قرار دارند (Ibid, pp. 382-3).
تنوع عامههای مربوط به فرهنگ، بیش از همه به تنوع موقعیتهای اجتماعی ـ اقتصادی همانند: نابرابریهای درآمدی، تفاوتهای جغرافیایی در محدودة یک کشور یا منطقه یا شهر، اختلافهای سنی یا طبقاتی و از همه مهمتر نابرابریهایی درسطح آموزش مربوط میشود. موضوع جنسیت و نابرابریهای مربوط به آن را نیز می توان در این زمینه مورد اشاره قرار داد. به هرحال، آنچه بیان شد، نشانگر سختی و پیچیدگیهای تدوین سیاست فرهنگی به لحاظ همبستگی در اهداف و منابع آن است.
مشارکت رادیو و تلویزیون در سینما در گسترش عامة فرهنگی شایان توجه است. سینما به منزلة یک وسیلة ارتباط جمعی برای انجام کارهای بزرگ بشری و رادیو، تلویزیون و مطبوعات به عنوان انتقال دهندگان اطلاعات، در سطح وسیع نقش مهم در این زمینه داشته اند. به عنوان مثال، برای نخستین بار، در تاریخ جهان کلیتی، از میراث فرهنگی بشر علاوه بر پایگاههای اطلاعاتی میتواند به صورت نوشتار یا تصاویر سریع از طریق این رسانه ها به ما ارائه شوند.
رسانه ها و نقش نوین در احیاء میراث فرهنگی
مفهوم هویت فرهنگی تا حدزیادی به میراث فرهنگی ارتباط دارد که عامل مهمی در بررسی کارکرد فرهنگ در جامعه است. میراث فرهنگی دارای جلوه های مشهور مانند بناهای تاریخی و موزهها و جلوههای نامشهود مانند سنتهای فرهنگی و آراء نخبگان است. امروزه در خصوص میراث فرهنگی این سؤال مطرح میشود که آیا این آثار یک ارزش فرهنگی زنده به شمار میآید یا پدیدهای متعلق به گذشته و نامناسب برای اندیشه و حیات امروز بشر است.
شاید پاسخ این باشد که بدون تردید گذشته و حال، انعکاس مستمر ریشههای تاریخی شکلگیری هویت فرهنگی و بهترین راه تلفیق این میراث با فعالیتهای فرهنگی معاصر است. امروزه در رابطه با میراث معماری، توجه به بناهای تاریخی با دو هدف تعقیب میشود: 1. حفظ آنها، 2.آمیختن آنها با زندگی اقتصادی و اجتماعی کنونی.
پروژههای حفظ این آثار که موجب رشد علاقة مردم به فرهنگ ملی شده باید با طراحیهای شهری زنده امروز، هماهنگ شود تا ضمن حفظ آن آثار، بتوان برای برآورده کردن نیازهای زندگی فرهنگی مدرن از آنها بهرهبرداری کرد. موزهها نیز که در حفظ آثار مادی و معنوی گذشته کارکردی اساسی دارند، امروزه در خود امکانات فراوانی را برای بازدیدکنندگان فراهم آوردهاند. موزههایی که دارای سالنهای نمایش، کتابخانهها و نمایشگاههایی هستند و به فعالیتهای بازرگانی و امور آموزشی در زمینههای مختلف هنری میپردازند. مفهوم جدیدی از موزهها طراحی و ارائه شده است که در آنها مردم و هنرمندان با یکدیگر ملاقات میکنند و با پیشرفتهترین نمودهای توسعة خلاق آشنا میشوند. کتابخانهها نیز با نقش دوگانة خود در حفظ اسناد مکتوب و ارتباط مردم با کتابها، اهمیتی ویژه در این زمینه دارند .( Uesco, 1981,pp.404-407)
افول نسبی مراکز سنتی فرهنگی در کنار تقاضای روزافزون برای محصولات فرهنگ نوین تودهای صنعتی سبب گردیده است تا بهمنظور تماس با مردم دورمانده از این میراث گرانبها، ابزارها و شیوههایی نوین جستوجو شود. وسایل ارتباطجمعی در این زمینه نقش و رسالتی تاریخی برعهده دارند تا این میراث برجای مانده را به مخاطبان خود معرفی نمایند و شاید نقش جدید و مهمتر آنها انتقال این بخش از فرهنگ به بیرون از مراکز فرهنگی و ورود آنها به جریان زندگی مردم باشد. این نکتة مهم در تدوین سیاستهای فرهنگی جوامع مدنظر بوده است که امکانات و تسهیلات عمومی در حوزة فرهنگ را به گونه ای توزیع کنیم که عموم مردم در نقاط مختلف جغرافیایی بتوانند از آنها بهرهمند شوند و میدانیم که در موضوع میراث فرهنگی، این بیشتر شبیه یک آرزوی دور از دسترس است، ولی با بهرهگیری مناسب از رسانهها میتوان آن را به یک حقیقت نزدیک تبدیل کرد.
وسایل ارتباط جمعی یا کارگزاران فرهنگی جدید
از سوی دیگر سیاست فرهنگی را نمی توان محدود به اشاعه آثار سنتی دانست، بلکه این سیاستها باید به بشر کمک کنند تا خود، دیگران و محیط زندگی پیرامون را بشناسند. از این سهم به حق فرهنگی (Cultural Right) تعبیر شده که در کنفرانس 1970 یونسکو در ونیز مطرح گردید. با نگاهی به گذشته می توان گفت که در قرن نوزدهم به موضوع حقوق سیاسی، در اوایل قرن بیستم به حقوق اقتصادی و در اواخر قرن بیستم به حقوق فرهنگی بهطور خاص پرداخته شد تا در توسعة ملی کشورها مدنظر واقع شود .(Shaw, 1972, p. 460) در اینجا بود که نقش کارگزاری فرهنگی به عنوان سیاست فرهنگی جدید مطرح شد. کارگزاری فرهنگی شامل همة زمینه هایی است که به مردم امکان دسترسی به زندگی متعالیتر، فعالتر و خلاقتر را از خلال انطباق بهتر با دگرگونیها، ارتباط با دیگران و مشارکت مؤثر در زندگی اجتماعی به همراه تکامل شخصیت خویش میبخشد. بنابراین، مفهوم کارگزاری فرهنگی با مفاهیم ارتباطات، انطباق(Adaptation) و مشارکت (Participation) مرتبط است (Unesco, 1981,p.456).
این پدیده به معنای آن است که فرهنگ و فعالیتهای فرهنگی نباید به عدهای خاص محدود شود بلکه باید تلاش کرد که فرهنگ را به میان تودهها آورد و در اینجاست که نقش کارگزاران فرهنگی به عنوان سیاست فرهنگی جدید مشخص میشود.
کارگزاران فرهنگی کسانی هستند که فرهنگ را تسریع می بخشند و وارد زندگی میکنند، آنها مبلغان فرهنگی و گروههای خط مقدم اجرای سیاست فرهنگی هستند. وظایف کارگزاران فرهنگی را چنین میتوان دستهبندی کرد: ایجاد ارتباط میان افراد و گروهها، آشنایی آنها با تکنیکها، از میان بردن نزاعها، سازماندهی مشارکت عامة مردم در اقدامات و تصمیمگیریها و حمایت از فعالیتهای غیرحرفهای.
اهداف کارگزاری فرهنگی عبارت است از: رشد علاقههای خاص و غیرعمومی، حرکت افراد به سمت گروههای کوچک، ترغیب به مشارکت در همة سطوح، افزایش مکانها یا حمایتها برای فعالیتهای احیاگرانة فرهنگی، ترغیب برای ابزارها و شیوه های جدید ارائه، ایجاد اطمینان نسبت به این که سازمانها توان تجدید نظر دائم را دارند، بالا بردن ظرفیتهای خلاقانه و نقادانه افراد و گروهها، ابراز نوآورانه این که تغییر سبب غنی بخشی است و نه ناقصسازی، اطمینانبخشی نسبت به زندگی خلاقانه و متعالی و لذت بردن مستمر از زندگی روزمره، نوسازی و توانبخشی ارتباطات و لذت بردن از استراتژیهای توسعه جامعه (Ibid, p.457).
کسی که وظیفه امر خطیر کارگزاری فرهنگی را برعهده دارد، باید بهرهمند از ویژگیهایی همچون استعداد بیان، شوق و رغبت ارتباطی، احترام به دیگران، بهره مندی از تربیت متعالی فرهنگی و تسلط و تجربه در چند زمینه هنری باشد. یک کارگزار فرهنگی بنا بر تعریف و مسئولیت خود نمیتواند با نگرش نخبه گرایانة فرهنگ همسازی پیدا کند. و از آنجا که انجام این وظایف یک امر بیطرفانه نیست و در پی ایجاد قضاوتهای نقادانه و هشیاریهای جمعی است، ممکن است مناقشاتی را در پی داشته باشد که تعهد به یک نظام اخلاقی متعالی ضروری خواهد بود. امروزه کارگزاری فرهنگی در کنار مدیریت هنری به عنوان یک حرفه مطرح شده است که باید در سیاستهای فرهنگی مدنظر قرار گیرد. هرچند آنچه درخصوص کارگزاران فرهنگی ادبیات مربوط به توسعة فرهنگی آمده، این نقش را بر عهدة افراد گروههای خاص و تربیت یافتهای از جامعه نهاده استـ که از جمله باید با رسانهها تعامل نمایند و از خطرات احتمالی آن نیز پرهیز کنند ـ اما در این نوشتار ما به دنبال بیان این مهم هستیم که نقش کارگزاری فرهنگی، زیبندة بازیگران محیط جدید توسعه فرهنگی، یعنی رسانههای جمعی است. اگر این اصل در فعالیتهای کارگزاری مدنظر است که فرهنگ دردسترس قرار گیرد و این نیازمند اشاعة گسترده آن نیست بلکه در گرو فراهم آوردن مخاطبان بسیار با چشمهای بینا و گوشهای شنواست، رسانهها امکان تحقق این اصل را دارند. آنچه در خصوص توانمندیهای لازم یک کارگزار فرهنگی برای انجام رسالت تعریف شدة او بیان گردید، امروزه وسایل ارتباطجمعی، بالفعل یا بالقوه، در حد اعلاء از آن برخوردارند و چنانچه به این ویژگیها و اهداف مطروحه خود را متعهد سازند، باید آنها را موفقترین کارگزاران فرهنگی عصر حاضر بدانیم و می دانیم که هم اکنون رسانهها، بخشی از این وظایف را خواسته یا ناخواسته برعهده گرفته و به انجام می رسانند. درعین حال این فعالیتهای رسانهای باید با فعالیتهای کارگزاران فردی در میان آحاد جامعه تکمیل شود. نباید از نظر دور داشت که در جوامع مختلف به ویژه در ایران بر پایة ارزشها و هنجارهای غالب در تاروپود فرهنگ، باید نسبت به اهداف و وظایف کارگزاری، تجدیدنظرهایی صورت گیرد و نکاتی نیز بدانها افزوده شود. براین اساس، کارگزاری فرهنگی، رسالتی است که با اعتقادات ناب دینی و تعهدات قولی و فعلی اسلامی آمیخته است و در بستر فرهنگ اسلامی تعریف میشود. همانگونه که در گذشته، دست اندرکاران رسانههای سنتی دینی مانند مساجد، حسینیهها، تکایا و تعزیهها تا حدودی از پتانسیل موجود برای انجام این وظایف استفاده میکردند ولی باید با رویکرد نوین، کارگزاری فرهنگی رسانههای سنتی نیز به تعهدات نوین خود واقف شوند.
رسانه ها در نقش آموزش دهندگان فرهنگی
بخشی از وظیفة کارگزار فرهنگی این است که مردم را برای هضم ارزش یک کار هنری، توانمند سازد. از این رو، برای انجام این مهم، نقش یک آموزگار را در سطوح مختلف پیدا میکند. برنامههای متأخر صورت پذیرفته در حوزه توسعه فرهنگی، نشانگر پیوستگی آن با فعالیتهای آموزشی است. آموزش در حوزه فرهنگ شامل آموزشهای مدرسهای فرهنگی برای کودکان و نوجوانان و آموزشهای غیرمدرسهای فرهنگی برای بزرگسالان است.
امروزه در مدارس دنیا اوقات بسیاری به فعالیتهای فرهنگی اختصاص یافته است. از جمله آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: نقاشی، کارهای دستی، کار با رسانههای دیداری ـ شنیداری، موسیقی، آشنایی با سینما و حرفة فیلمسازی، افزایش علاقه در خصوص مسائل زیستمحیطی و توسعة ملی و منطقهای، آشنایی ابتدایی با مدل شهری و خانههای روستایی، مشارکت در طرحهای مربوط به تغییر شرایط زندگی، رفتن به پارکهای ملی و موزههای طبیعی و آگاهی از میراثهای فرهنگی. مدارس بسیاری از منابع فرهنگی موجود از قبیل خانههای فرهنگ، موزهها، کتابخانهها، مراکز نمایشی و هنری و ابزارهای تکنیکی استفاده می کنند.
آموزشهای فرهنگی غیرمدرسهای برای بزرگسالان شامل آموزشهایی است که بهصورت سخنرانیها، باشگاهها، گروههایکاری، حلقههای مطالعاتی و نیز فعالیتهای غیرحرفهای با نظارت هنرمندان حرفهای و از این دست صورت میپذیرد. این گونه آموزشها اهمیت فوقالعادهای در سیاستهای فرهنگی دارد، چرا که جایگاه اختصاصی فرهنگ در آموزشهای طول زندگی را نشان میدهد و تأثیرات آن در تحول انتخابهای فردی در پژوهشهای میدانی جامعه شناختی به اثبات رسیده است. علوم عمومی (Popular Sciencees)یکی از مصادیق این فرایند است که در ابعاد آموزشی آن روندی مهم در تعلیم دانش محسوب میشود و هدف آن توسعه علاقهمندی به علم در میان مردم و افزایش امکان مشارکت جمعیتها و ملتها در توسعة علمی بینالمللی است. امروزه طرحهای آموزشی در موزههای علمی کشورهای اروپایی مانند طرح انرژی در میدان در کشور بلژیک، طرح فیزیک در خیابان و سخنرانی دانشمندان در مجامع عمومی مردمی، استودیو علوم طبیعی از جمله این اقدامات به شمار میآیند (Unesco, 1981, Chapter5) .
در گذشتههای نهچندان دور، میان فرهنگ عوامانه و فرهنگ طبقة متوسط تمییز قایل میشدند و فرهنگ طبقة متوسط را خاص طبقات تحصیلکرده برمیشمردند و آثار این فرهنگ را قابل تعمیم و شایسته دسترسی سایر فرهنگهای پایین تر نمیدانستند؛ ولی به تدریج در جریان توسعة فرهنگی جوامع به این مهم توجه شد که آموزش و لذت از ایام فراغت باید میان تمامی طبقات اجتماعی توزیع شود. بنابراین اگر ما حمایت آموزشی از کارگزاران فرهنگی را نادیده بگیریم، ناچاریم این استنتاج مک دونالد را بپذیریم که ما به دو فرهنگ نیازمندیم: فرهنگ توده ها و فرهنگ طبقات (McDonald, 1963). شاید او فراموش کرده است که طبقات انواع دیگری از مردم نیستند، بلکه انسانهایی برخوردار از آموزشهای بیشترند و پاسخ استراتژیک ما، دادن آموزشهای بیشتر به تودهها است. در تحقق این استراتژی، مدارس، دانشگاهها، مؤسسات آموزشی مختلف و رسانههای جمعی باید به نقش خود عمل کنند.
وسایل ارتباطجمعی، هم باید از کارگزاران فرهنگی حمایت کنند و هم خود در منزلت کارگزارانی توانمند و متعهد، مردم را برای استفاده از مزایا و تسهیلات فرهنگی موجود در جامعه اقناع کنند. در اینجاست که تبلیغات فرهنگی، جایگاهی ویژه برای خود در تبلیغات رسانهای باز میکند تا مردم را برای تلاش در تجربهای جدید فرهنگی و هنری ترغیب کنند. به این ترتیب موضوع اقناع وارد حوزه آموزشهای فرهنگی میشود (Shaw, 1992, p. 470) . هرچند برخی به این دیدگاه خرده میگیرند و آن را تحمیل فرهنگ نخبگان بر توده های مردم و مخالف دموکراسی میدانند، اما نباید از نظر دور داشت که کارگزاران فرهنگی هیچکس را مجبور به پذیرش مقاصد خود نمی کنند، بلکه تنها موقعیتهایی را که پیش از این وجود نداشت، پیشنهاد میکنند. مردم چیزی را که نمیدانند، طلب نمیکنند و رسانهها باید موقعیتهایی را فراهم آورند تا افراد، حوزة دانش و تجربه و در نتیجه شخصیت خود را توسعه بخشند. همانگونه که بولدایزر از این واقعیت چنین تعبیر میکند که دموکراسی نیازمند فرهنگ است . (Boldizsar, 1969) این مطلب ما را به قانون اساسی فرهنگ رهنمون میسازد که هر انسانی باید همانی شود که میتواند باشد.
تهدیدها و نگرانیها
هرچند حضور رسانهها در جریان توسعه فرهنگی جوامع، فرصتهای جدیدی را برای پذیرش نقشهای فرهنگی پدید آورد، اما نگرانیهایی را نیز در این حوزه دامن زده است. یکی از اینها به نوعی یکنواختی در محتوای محصولات رسانه ای و با کیفیت متوسط باز میگردد که سبب انفعال و فرهنگ زدایی از افراد میشود. با اشاعه توده وار فرهنگ و هنر با مصرفکنندگان انبوهی مواجه خواهیم بود که در اثر قربانی شدن تجارب فرهنگی و گسترش سرگرمی آنها را نمی توان افراد فرهنگی نامید. کارگزاری فرهنگی یک حرفة سرگرمی نیست و با توجه به خطر باید تأکید ویژهای بر قضاوت ارزشی در این زمینه داشت. نگرانی دیگر به تمایل این وسایل در پرداختن به اموری مربوط می شود که حداقل تلاشهای روشنفکرانه را نیاز دارد. نتایج این موقعیت تهدیدکننده چندگانه است. از یک جنبه به قطبی کردن مخاطبان یا مشتریان این محصولات فرهنگی میانجامد و در سطحی دیگر بر تولید مواد فرهنگی با اهداف اقتصادی، سیاسی متمرکز میشود که منفعتطلبی و بازاریابی در آن قوت یافته است. در موارد دیگر زمانی که تمرکزگرایی افراطی رسانههای جمعی با اِعمال مالکیت یا قدرت واحد صورت میپذیرد، شاهد همسانسازی تنوعات فرهنگی موجود در جامعه خواهیم بود.
نگرانیهای موجود در خصوص نقش رسانههای جمعی در حوزة فرهنگ گاه تا حدی است که این فناوریهای ارتباطی را پدیدههای ضدفرهنگی قلمداد کردهاند و برای مقابلة با آن برنامهریزیهای جدی بهمنظور ارتقاء سطح کیفی برنامهها و آموزش بینندگان به ویژه برای مخاطبان کم سن و سال در مدارس تحت عنوان، سواد رسانهای صورت پذیرفته است. سوادرسانهای سبب ایجاد حالتهای نقادانه نسبت به محصولات رسانهها و ارتقا سطح تمایل دانشآموزان به خلاقیتهای دیداری ـ شنیداری شده است.(Unesco, 1981, Chopter. 3)
در آغاز ظهور فناوریهای رسانهای، به نظر میرسید که آنها بازار آزادی برای عقاید و گفتوگوی فرهنگها باشند و دشمن اساسی این آزادیها، دخالتهای دولت محسوب میشد. به تدریج روشن شد که سانسور پول، جایگزین دخالتهای دولت شده است، چرا که با پیچیده شدن و گرانتر شدن فناوریهای رسانهها، آنها در اختیار ثروتمندان قرار گرفت و محتوای محصولات وسایل ارتباطجمعی، منافع مالکان را منظور خویش قرار داد. این مسئله اختلاف اساسی میان مالکیت خصوصی و فرهنگ عمومی را در پی داشت.
قدرت روزافزون رسانهای جدید مرهون دو تغییر است: 1. انقلاب فناورانه به ویژه با ظهور سیستمهای دیجیتال که بخشهای مختلف ارتباطات را با این زبان مشترک همگرا میسازند. 2.تغییر در اقتصاد سیاسی و سیاست عمومی که با ظهور همگرایی دیجیتال نیروی جدیدی را برای کمپانیهای رسانه ای پدید آورده است و توجه دولتها به سیاست خصوصیسازی در اقتصاد، الگوی تمرکز در رسانهها را تقویت کرده است تا جایی که از آن به امپراطوری جدید مغولی تعبیر شده است (Murdoc, 1994, p.3).
این امپراطوری جدید، محدودیتهایی را در خصوص تنوع فرهنگی مورد انتظار در رسانهها ایجاد نموده و تعدد را به جای تنوع نشانده است و روند جهانیسازی را نیز بدان تحمیل کرده است و برای مقابله با این تهدید، باید در خصوص تقویت حقوق تولیدکنندگان فرهنگی و نیز حقوق مخاطبان برای پاسخگویی به آنها اقداماتی صورت پذیرد.
امروزه ما در جهانی زندگی می کنیم که مملو از نابرابریهاست. در زمینه های اقتصادی این نابرابری میان جوامع ثروتمند غربی و سایر کشورها کاملاً مشهود است. این نابرابریها به حوزة ارتباطات و فرهنگ نیز تسری پیدا کرده است و آمارهای موجود در خصوص رسانه ها و تولیدات آنها نشانگر این تفاوتهای آشکار و روزافزون است(Golding, 1994). ارزیابی وضع موجود، نقشی اساسی در برنامههای توسعة فرهنگی ـ ارتباطی دارد که به سبب نامشخص بودن عادات تفکر و شاخصهای قابل سنجش جامعهشناختی کار ساده ای نیست. بهتر است بر پایة مختصات فرهنگی جامعه، به تبیین اهداف غایی و ارائه هدف میان مدت در توسعه فرهنگی مبادرت کرد و پس از تعیین اهداف غایی در خصوص اولویت اقدامهای فرهنگی در روش انجام آنها تصمیم گرفت.
در این زمینه موضوعات مهمی وجود دارند که در سیاستگذاریهای فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرند: آینده توسعة صنعتی و فناوری، انحطاط محیط طبیعی، امکان جایگزینی رشد اقتصادی و کمی صرف با تعالی کیفی و معنوی استانداردهای زندگی، بحران در سیستمهای آموزشی، ظلم و تبعیض در ارتباطات جمعی و کیفیت پایین محصولات فرهنگی.
منابع:
1. Aggazzi, Evandro (1988). Philosophical anthroplogy & the objectives of development. In Unesco, Goals of development (pp.1-30), Paris: Unesco.
2. Boldizar, Ivan(1969). A new relationship between cultures & democracy. Hungary.
3. Golding, Peter(1994). The communications paradox in equality at the national levels & international. Media development, Vol.4,pp.7_9.
4. Mc Donald, Dwight(1963). Against the American Grain London.
5. Murdock, Graham (1994). The new Mogul empires: Media concentration & control in the age of convergence: Media development, Vol.4,pp.1-6.
6. Show, Roy (1972). The cultural animateur in contemporary society. Cultures: Journal of world history, Editions de la baconniere, XIV.pp.461-472.
7. Unesco (1976). Moving toward change. Paris: Unesco.
8. Unesco(1981).cultural development & regional experiences. Paris:Unesco.
9. Beek, Lovis (1988). Shifts in concepts & Goals of development. In Unesco , Goals of development (pp.37-53). Paris :Unesco.
10. Sinaceur, M.A.(1983). Forward: Development to what end? .In Fracois Perroux (Eds.),A new concept: of development(pp.1-19). Paris: Unesco
هر چند در شعر همه ی شاعران، می توان عناصری را يافت كه سبب تمايز كلام آنان از سخن عادی می شود، ولی شيوه ی استفاده ی آنان از این عناصر يكسان نيست. مثلن عنصر خيال (در کنار عنصرهای زبان و موسیقی شعر)، يكی از ابزارهای عمده ی بيان شاعرانه است. اما در همین زمینه، از ميان چند شاعر هم دوره، ممكن است يكی به تشبيه گرايش بيش تری داشته باشد، يكی به استعاره و ديگری به مجاز.
١- ویژگی های سبک شاعر
منظور از سبك يك شاعر، مجموعه ی آن ويژگی هايی است كه شعر او را از عامه ی شاعران آن روزگار، متمايز می سازد.
سبک دو شاخص عمده دارد، یکی انحراف از هنجار و دیگری بسامد این انحراف.
منظور از هنجار (نُرم)، مجموعه ی ويژگی هايی است كه به طور طبيعی و معمول در شعر يك دوره وجود دارد و انحراف از هنجار، يعنی خارج شدن از اين روال كلی. بسامد نيز ميزان تكرار اين انحراف در آثار شاعر است.
مثلن اگر در غزل های شاعران امروز بنگريم، می بینیم كه اغلب این شاعران از وزن هاي شفاف و با طول متوسط مانند "مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات"، "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات" و "فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات" استفاده كرده اند و استفاده از اين وزن ها در اين دوره از شعر فارسی، يك هنجار است.
سپس شاعری چون سيمين بهبهانی مي آيد و برخلاف اين هنجار، وزن هايی كدر، بلند و حتا گاه نوظهور را در غزلش به كار می گيرد مانند "مستفعلن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن" يا "مفاعلن فعلاتن فع مفاعلن فعلاتن فع".
اين، انحرافی است از آن هنجار و چون در شعر اين شاعر بسيار رخ داده است (یعنی بسامد بالايی دارد) يك ويژگی سبكی این شاعر شمرده مي شود. البته ديگرانی هم پیش و پس از اين شاعر در این وزن ها شعر گفته اند، اما نه به آن اندازه كه برای آنان نيز يك ويژگی سبكی باشد.
با يك بررسی آماري ساده، می توان دريافت كه پس از انقلاب در ایران، فقط نزدیک به ده درصد از غزل ها در اين وزن های بلند سروده شده اند، در حالی كه در كتاب های "خطی ز سرعت و از آتش" و "دشت ارژن" از سیمین بهبهانی استفاده از وزن های بلند يك ويژگی سبكی آشکار است (نزدیک به شش تا نه برابر هنجارِ ده در صدی).
و این تنها يك ويژگی سبک بود در عنصر موسيقی و آن هم موسيقی بيرونی و فقط بلندی وزن. ولی سبك يك شاعر را مجموعه ی ويژگي هاي شعر او از زوايای گوناگون می سازد و هميشه نيز به همين سادگی نمی توان از آن آمارگيري كرد. برخی از ویژگی های سبكی شعر آن اندازه پنهان و پيچيده هستند كه جز به یاری كند و كاوی عميق و كارشناسانه دیده نمی شوند و كار به ويژه آن هنگام سخت تر مي شود كه بخواهيم رابطه ی اين خصوصيات سبكی را با خصلت های روحی و فكری شاعر دريابيم.
اکنون با هم به برخی دیگر از ویژگی های سبک کار شاعران نگاهی می اندازیم:
• اندیشه
عواطف انسانی، درونمايه عمده ای برای شعر هستند ولی آیا به راستی می توان بدون يك تكيه گاه فكری و اندیشه ای، صاحب عاطفه بود؟ هر احساس شاعرانه ای ـ اگر راستين باشد نه تصنّعی ـ از نوع نگرش شاعر به جهان آب می خورد و هر انسانی ـ ولو خود نداند ـ صاحب يك نظام فكری است. منظور ما از انديشه و فکر، در اين جا، آن بخش از اندیشه های شاعر است كه در شعرش تجلی مي يابد، و به باری آن می توان گفت كه او چه گونه می انديشده است. ولی نبايد تصور كرد كه برای یافتن رد پای اندیشه در شعر شاعران، بايد در پی شعرهای حكيمانه و يا پند و اندرزهايی كه جنبه ی آموزشی دارند برويم.
فردوسي در شاهنامه و در جريان گشوده شدن "گنگ دژ" به دست كيخسرو، از زبان اهل حرم افراسياب می گويد:
كه از شهرياران سزاوار نيست / بريدن سری كان گنهكار نيست
اين سخن در واقع حاصل نگرش فردوسی نسبت به حكومت داری است كه در دهان اهل حرم گذاشته شده است. يكي دو سده پس از او، انوری در قطعه اي كه در تقاضای افزايش مواجب سروده است، می گويد:
پادشاهان از پی يك مصلحت صد خون كنند.
ما در اين دو شعر، دو گونه اندیشه می بينيم و گرچه هر دو شاعر در اين جا در صدد حكيمانه شعر گفتن نبوده اند، ولی فردوسی داستان سرايی مي كرده و انوری گدایی.
يك شعر هنگامی موفق و ماندگار است كه در آن سوی بار عاطفی آن، نگرشی فكری نيز نهفته باشد، به گونه ای كه اگر نظم آن را با برداشتن خيال ها و ديگر هنرمندی های صوری اش به نثر برگردانیم، آن فكر همچنان بر جای بماند.
براي روشن شدن اين سخن، دو بيت از بيدل را نگاه می کنیم:
خيال حلقه زلف تو ساغری دارد / كه رنگ نشأه آن نيست جز پريشانی
دوری مقصد به قدر دستگاه جست و جوست / پا گر از رفتار مانَد، جاده منزل می شود
بيت نخست، پُر از تصوير است، ولی هنگامی که همه را بشكافيم، به اين خواهيم رسيد كه "زلف تو پريشان است" و فراتر از اين، چيزی در بيت نمی توان يافت.
در بيت دوم، ولي يك اندیشه مطرح است. شاعر برخلاف اين ذهنيت طبيعی كه "با حركت و جست و جو می توان به منزل رسيد"، می گويد: "جست و جوهاست كه مقصد را دور نشان می دهد و اگر پای در دامن بكشيم و در خود سير كنيم، همين جاده، خود سرمنزل مقصود خواهد بود."
اين از شاخصه های اندیشه ی بيدل است و در سه بيت زیر از همين شاعر نيز به شكل های مشابهی بيان شده است:
جمعيت وصول، همان ترك جست و جوست / منزل دميده ای اگر از پا گذشته ای
شايد ز ترك جهد، به جايی توان رسيد / گامی در اين بساط، به پای بريده رو
گر به خود سازد كسی، سير و سفر در كار نيست / اين كه هر سو می رويم، از خويش رَم داريم ما
ما در شعر فارسی، به نسبت شماره ی شاعران، شاعران صاحب انديشه كم داشته ايم و امروز نيز كم تر كسانی هستند كه بتوان يك دستگاه فكری منسجم در شعرشان سراغ گرفت. در بيش تر شعرها آن چه به چشم می خورد، انديشه هایی اقتباسی است كه گاه با رفتارهای عملی خود شاعر ناسازگاری دارد و این گونه شاعران در بسياری از شعرها تنها اصطلاحات فلسفی يا عرفانی خود را به رخ مخاطب می كشند، ولي فراتر از آن اصطلاحات، چيز دندانگيری نمی توان در شعر آنان يافت.
پس از دريافت لزوم وجود انديشه در شعر، بايد ديد كه آن انديشه تا چه حد ارزشمند و قابل پذيرش است و در اين جا پای مباحث ارزشی به ميان می آيد.
سخن درباره ی عنصر انديشه در شعر ، وارد قلمروهای ديگری به جز شعر می شود و جنبه ی آموزشي خود را نیز از دست مي دهد، زیرا فكر كردن را نمی توان آموزش داد و اگر هم بتوان، كار يك مجموعه ی آموزشی شعر نيست. پس ما بيش از آن كه اهميت وجود انديشه را در شعر گوشزد كنيم، كاری نمی توانيم بکنیم.
به هر حال، نبايد از ياد برد كه تاثرات عاطفی، هر اندازه هم كه شديد باشند، گذرا و مقطعی هستند. يك شعر، در برخورد نخست، اثر عاطفی بيش تری دارد و در بارهای بعدی، آن اثر را نخواهد گذاشت، مگر اين كه در كنار عاطفه، چيز عميق تری، یعنی اندیشه هم در آن وجود داشته باشد. تحولی كه در اثر انديشيدن در انسان پدید می آید، از تحولات عاطفی بسيار عميق تر و ماندگارتر است.
• عاطفه
مراد از عاطفه، حالت های اندوه، شادی، ياس، اميد، ترس، خشم، شگفتی و مانند این ها است كه رویدادهای عينی يا ذهنی، در ذهن شاعر پدید می آورندو وی می كوشد كه اين حالت و تأثر ناشی از رويدادها را آن چنان كه برای خودش تجربه شده است، به ديگران منتقل كند. عاطفه در اين شعر مولانا:
رو سر بنه به بالين، تنها مرا رها كن / ترك من خراب شبگرد مبتلا كن
از نوع اندوه است
و در اين غزل، از نوع شادی:
بهار آمد، بهار آمد، بهار مشكبار آمد / نگار آمد، نگار آمد، نگار بردبار آمد
عاطفه، مهم ترين عنصر سازنده ی شعر است و خواننده نيز بيش ترين تأثير را از جنبه ی عاطفی شعر می گيرد. اگر عنصرهای صوری شعر، يعني خيال، زبان و موسيقي شعر، حس زيبايي پسندی خواننده را اقناع می كنند، عاطفه به باطن او نقب می زند و زيبايی های معنوی ای را كه پنهان تر و البته والا تر از زيبايی صورت هستند، نشانش می دهد. انسان بنا بر سرشتی كه دارد، دوست دارد ديگران در عواطف او شريك باشند و او نيز البته چنين همنوايی ای را با هم نوعان خود حس می كند. هنر، ابزار اين همنوايی است و پلي میان عواطف هنرمند و مخاطب او. شعر نيز تأثير عاطفی خويش را مرهون اين ویژگی انسان هاست.
عاطفه را از دو جهت بررسی مي كنيم:
الف ) درجه ی تأثير عاطفی
تأثير عاطفی آن گاه صورت می گیرد كه شعر بتواند نمایش راستین و صادقی از حالات درونی شاعر باشد و در عين حال، خواننده نيز آن قدر در اين حالت عاطفی، احساس اهميت بكند كه از عواطف خويش برای همراه شدن با شاعر مايه بگذارد. بيش ترين تأثير، هنگامی خواهد بود كه شاعر و مخاطب، در يك جو عاطفی قرار داشته باشند و كم ترين تأثير، آن گاه است كه مخاطب حس كند آن چه که شاعر می گويد برای او بيگانه است.
هر اندازه شعر برخوردار از تجربه های عاطفی عام انسانی باشد، ناگزیر با انسان های بيش تری پیوند می يابد و هر اندازه به رویدادها و دنیای شخصی نزديك تر شود، گستردگی حوزه ی كاربردش را از دست می دهد.
براي درك به تر اين نكته، چند پاره شعر از ايرج ميرزا را نقل کرده و با یکدیگر می سنجیم:
نمونه ی نخست، بخشی از يك قصيده است كه گويا شاعر درباره ی اسبی كه هديه گرفته، سروده است:
فرمانروای شرق ـ كه عمرش دراز باد / می خواست زحمت من درويش، كم كند
از پيری و پيادگی و راه های دور / فرسوده ديد، خواست كه آسوده ام كند
اسبی كَرَم نمود كه چون کردمش سوار / صد رم به جای يك رم در هر قدم كند
گويی كه جِن نموده در اندام او حلول / بيچاره از قيافه خود نيز، رم كند
در روی زين به رقص در آرد سوار را / زان سرفه های سخت كه با زير و بم كند
نمونه ی دوم، پاره ای است از يك مسمط كه وی درباره ی قوام السلطنه ـ نخست وزیر وقت ـ سروده است.
كه گمان داشت كه اين شور به پا خواهد شد / هر چه دزد است، ز نظمیه رها خواهد شد
دزدِ كت بسته رئيس الوزرا خواهد شد / مايه رنج تو و زحمت ما خواهد شد
مملكت باز همان آش و همان كاسه شود / لعل ما سنگ شود، لو ء لو ء ما ماسه شود
اين رئيس الوزرا قابل فراشی نيست / لايق آن كه تو دلبسته او باشی، نيست
همتش جز پي اخاذی و كلاشی نيست / در بساطش به جز از مرتشی و راشی نيست
گر جهان را بسپاريش، جهان را بخورد / ور وطن لقمه نانی شود، آن را بخورد
و نمونه ی سوم، قطعه ی معروف "مادر" اوست:
گويند مرا چو زاد مادر / پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بَرِ گاهواره من / بيدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من / بر غنچه گل، شكفتن آموخت
يك حرف و دو حرف، بر زبانم / الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد / تا شيوه راه رفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست / تا هستم و هست، دارمش دوست
هر سه شعر، تأثرات عاطفی شاعر را نمايش می دهند و شايد اگر از زاويه ی هنرمندی های شاعرانه نگاه كنيم، دو شعر نخست را قوی تر از سومي بيابيم، ولی آن گاه كه پای تأثير بر ديگران به ميان می آيد، ديگر قضيه فرق می كند.
مخاطبان، به اين می انديشند كه با كدام يك از اين شعرها اشتراك عاطفی بيش تری دارند.
اين جا ديگر شعر نخست، نمی تواند تأثيرگذاری ويژه ای داشته باشد، چون بسيار اندكند آن كسانی كه همانند شاعر، اسب چموشی هديه گرفته باشند و حالت خود را در اين شعر نمایش داده شده ببينند. پس عاطفه در اين شعر، فردی است و در عين حال، مقطعی.
در شعر دوم، بيان شاعر از عاطفه های شخصی خودش فراتر می رود و يك جامعه را پوشش می دهد، جامعه ای كه ریيس الوزرايی قوام السلطنه را درك كرده است. پس همه ی افراد همان جامعه می توانند خود را با شاعر همنوا ببينند. در اين جا می توان گفت كه با عاطفه ای اجتماعی رو به هستیم.
در شعر سوم، ديگر سخن از يك فرد يا جامعه نيست، بلكه شاعر از زبان كل بشریت سخن می گويد و احساسی را بيان می كند فراتر از زمان و مكانی خاص و اين را عاطفه ی بشری مي توان ناميد.
ب ) عاطفه های عینی و ذهنی
گذشته از نوع عاطفه ای كه در شعر وجود دارد، بحث مهم ديگری نيز در شعر مطرح است و آن شيوه ی بيان تاثرات عاطفی است. شاعر برای این کار دو شيوه ی كلی در اختيار دارد: بيان هنری آن حالت عاطفی با كمك آرايه های ادبي (بیان ذهنی) و دیگری تصويرگری آن چه که باعث ایجاد آن حالت شده است (بیان عینی).
براي توضيح بيش تر، اين چند بيت از ابتداي قصيده ی "نامه اهل خراسان" را از انوری می بینیم:
به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر / نامه اهل خراسان به برِ خاقان بر
نامه ای مطلع آن رنج تن و آفت جان / نامه ای مقطع آن درد دل و سوز جگر
نامه ای بر رقمش آه عزيزان پيدا / نامه ای در شكنش خون شهيدان مضمر
نقش تحريرش از سينه مظلومان خشك / سطر عنوانش از ديده محرومان تر
ريش گردد ممرِ صوت، از او گاه سماع / خون شود مردمك ديده از او وقت نظر
روشن است كه شاعر از واقعه ی دردناكی سخن می گويد و توانايي او در بيان شدت اين اندوه نيز آشكار است.
ولی تا اين جا روشن نيست كه آن چه که باعث اين اندوه شده چه بوده است و تا آن قضيه روشن نشود، همنوايی مخاطب با او كامل نخواهد بود. اين همنوايی آن گاه صورت می گيرد كه خود واقعه توصيف شود، توصيفی شاعرانه و عينی:
بر بزرگانِ زمانه شده خُردان سالار / بر كريمانِ جهان گشته لئيمان مهتر
مسجد جامع هر شهر، ستورانشان را / پايگاهی شده نه سقفش پيدا و نه در
خطبه نَكْنند به هر خطه به نام غُز از آنك / در خراسان نه خطيب است كنون، نه منبر
كشته فرزند گرامي را گر ناگاهان / بيند، از بيم خروشيد نيارَد مادر
بر مسلمانان زان نوع كنند استخفاف / كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر
در اين جا شاعر نه تنها آن حالت عاطفی، بلكه رویدادی را نیز كه باعث آن حالت شده است، توصيف مي كند و اين، بسيار مؤثرتر از آن توصيف نخست است که در واقع تنها مقدمه ای بوده است برای آماده سازی مخاطب تا منتظر اين فراز از شعر بماند. پس منظور ما از بيان ذهنی، ذكر خود عاطفه ها است و از بيان عينی، فضا سازی ای كه شاعر انجام می دهد تا بدون بروز مستقيم عاطفه، مخاطب، خود در آن حالت قرار گيرد. ناگفته پيداست كه اين گونه توصيف های عينی، بسیار مؤثرتر از بیان ذهنی عاطفه هستند.
٢ – ویژگی های قالب های کلاسیک شعر فارسی
منظور از قالب يك شعر، شكل آرايش مصراع ها و نظام قافيه آرايی آن است. البته شعر به مفهوم عام خود نه در تعريف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنان، در طی زمان به تفاهم هايی رسيده اند و بدون اين كه در اين تفاهم ناگزیر باشند، شكل هايی ویژه را در مصراع بندی و قافيه آرايی شعر به رسميت شناخته اند.
بدین ترتيب در طول تاريخ، چند قالب پديد آمده و شاعران كلاسیک ما كم تر از محدوده ی اين قالب ها خارج شده اند. فقط در سده ی اخير، يك تحول جهش وار داشته ايم كه اصول حاكم بر قالب های شعر را تا حد زيادی دستخوش دگرگونی كرده است. در قالب های كهن، شعر از تعدادی مصراع هم وزن تشكيل می شود. موسيقی كناری نيز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصی است.
هر قالب، فقط به وسيله ی نظام قافيه آرايی خود مشخص می شود و وزن در اين ميان نقش چندانی ندارد. ولی از ميان بی نهايت شكلی كه می توان برای قافيه آرايی تعدادی مصراع داشت، فقط حدود ده دوازده شكل باب طبع شاعران فارسی زبان قرار گرفته و بدین ترتيب، ده دوازده قالب شعری رايج را پديد آورده است.
ساده ترين شكل شعر، اين است كه فقط دو مصراع داشته باشيم که به آن، بيت می گوييم. اين دو مصراع می توانند هم قافيه باشند يا نباشند. بيت واحد كوچكی است و سرودنِ فقط يك تك بيت به عنوان يك شعر، كم تر رايج بوده است، مگر در لا به لای متن های نثر يا در مواردی كه شاعر مضمونی كوتاه برای بيان يافته و سرِ آن نداشته است كه خود را به اندازه بيش از يك بيت به زحمت سرودن بياندازد.
اين هم يك بيت از گلستان سعدی:
ابلهی كو روز روشن شمع كافوری نهد / زود بينی كش به شب روغن نباشد در چراغ
بيت به عنوان يك قالب مستقل كم تر به كار رفته و خود واحدی براي قالب هاي بزرگ تر است; يعنی مصراع های بيش تر شعرها دو به دو به هم پيوسته اند.
قطعه
قطعه مجموعه ی تعدادی بيت است كه مصراع های دوم شان هم قافيه باشند. طبيعتن هر قطعه دست کم می تواند دو بيت داشته باشد ولی حداكثری برای آن نمی توان تصور كرد و اين به اقتضای سخن شاعر بسته است. علت نام گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است. اين هم يك قطعه ی معروف پنج بيتي منسوب به انوری:
نشنيده ای كه زير چناری، كدو بُنی / بر جست و بر دويد بر او بَر، به روزِ بيست
پرسيد از آن چنار كه تو چند روزه ای؟ / گفتا چنار: عمرِ من افزونتر از دويست
گفتا: به بيست روز، من از تو فزون شدم / اين كاهلی بگوی كه آخر ز بهر چيست؟
گفتا چنار: نيست مرا با تو هيچ جنگ / كه اكنون نه روزِ جنگ و نه هنگام داوری است
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان / آنگه شود پديد كه نامرد و مرد، كيست
قطعه در تاريخ ادبيات، قالب بيان موضوعاتی است كه بايد به نثر بيان می شده اند: موضوعاتِ از پيش انديشيده، مانند شرح حال، خاطره و هجو. نثر بودن اين قالب تا بدان حد است كه بیش تر نامه نگاری های شاعران هم در اين شكل بوده است. اما رفته رفته كه نثر جای واقعی خود را در ادبيات باز يافت، قطعه فراموش شد و امروزه بسيار كم اتفاق می افتد كه شاعری قطعه بسازد و اين قالب حتا در شعر قديم ما نيز مقام و موقعيت درخوری نيافته است.
اگر چه قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از میان شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیش تر اشعارش را در قالب قطعه سروده است ولی تقریبن هيچ يك از شاعران بزرگ ما به قطعه سرايی شهرت ندارند و اين قالب، رشته اصلی كار هيچ يك از آنان نبوده است.
چه توجيهی براي اين انزوا داريم؟ شايد با بررسي قالب غزل بتوانيم پاسخی در خور بيابيم.
غزل
غزل شبيه قطعه است، با اين تفاوت كه مصراع نخست بيت نخست نيز با مصراع هاي دوم بيت ها هم قافيه است. يعنی در بيت نخست، هر دو مصراع هم قافيه اند و در بيت های بعدی، فقط مصراع های دوم دارای همان قافيه هستند.
تعداد بيت ها نيز معمولن بين پنج تا حدود پانزده است.
مي بينيد كه تفاوت صوری غزل و قطعه بسيار نيست ولی در عمل، غزل يكی از پر كاربردترين قالب های شعر ما بوده و هست و بخش عمده ای از شاهكارهای ادب فارسی در اين شكل سروده شده است.
چرا این گونه است؟ بدون شك راز اين تفاوت، در قافيه دار بودن بيت نخست غزل است كه پيش قراول بيت هاست و اين امتياز موسيقيايی، شنونده را به خوبی برای شنيدن بقيه ی شعر ترغيب می كند.
ما اغلب شعرهای كهن را با مطلعشان (نخستین بیت شعر) می شناسيم و بيش ترين توجه را به آن بيت داريم.
در قطعه، با شنيدن مطلع، هيچ اثری از موسيقی كناری نمی بينيم چون در بيت دوم است كه اين موسيقی آشكار می شود. در غزل، اما از آغاز اين موسيقی را حس می كنيم و آن در دو مصراع پياپی بیت نخست.
بدین ترتیب شاعران با به كاربردن فقط يك قافيه بيش از قافيه های قطعه، امتياز موسيقيايی بسياری می گيرند و به اصطلاح، بر ای شان صرف می كند كه از ميان اين دو قالب، غزل را برگزينند. اين است راز رواج غزل و ركود قطعه.
انتخاب يك شاهد مثال برای غزل كار سختی است. ما به ناچار به غزلی مشهور از كليم بسنده می كنيم:
پيری رسيد و مستی طبع جوان گذشت / ضعف تن از تحمل رطل گران گذشت
باريك بينی ات چو ز پهلوی عينك است / بايد ز فكر دلبر لاغر ميان گذشت
وضع زمانه قابل ديدن دوبار نيست / رو پس نكرد هر كه از اين خاكدان گذشت
از دستبرد حسن تو بر لشكر بهار / يك نيزه خون گل ز سر ارغوان گذشت
در راه عشق، گريه متاع اثر نداشت / صد بار از كنار من اين كاروان گذشت
حب الوطن نگر كه ز گل چشم بسته ايم / نتوان ولي ز مشت خس آشيان گذشت
طبعی به هم رسان كه بسازی به عالمی / يا همتی كه از سر عالم توان گذشت
در كيش ما تجرد عنقا تمام نيست / در قيد نام ماند اگر از نشان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز اين نبود / كان سر كه خاكِ راه شد، از آسمان گذشت
بی ديده راه اگر نتوان رفت، پس چرا / چشم از جهان چو بستی از او می توان گذشت؟
بدنامی حيات، دو روزی نبود بيش / گويم كليم با تو كه آن هم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن / روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت
غزل از حوالی سده ی ششم هجری تا امروز، رايج ترين قالب شعر كلاسیک ما بوده و البته در اين ميان دچار دگرگونی محتوايی نيز شده است. غزل های نخست صرفن عاشقانه بوده اند آن هم از نوع عشق ساده ی زمينی، ولی از حوالی سده ی هفتم، عرفان موضوع اصلی غزل شده است تا ظهور شاعران مكتب هندی كه پای مضمون های اجتماعی و اخلاقی را نيز به اين قالب باز کردند، هر چند غزل های حافظ و معاصران او نيز خالی از اين مفاهيم نبوده اند.
در سده ی حاضر، كم كم غزل های سياسی و حماسی نيز پا به این ميدان نهادند و اکنون می توان حس كرد كه اين قالب، مضمون هایی را كه ويژه قالب های ديگر بوده اند نيز در خود جذب كرده و روز به روز فربه تر شده است.
فربهی غزل، لاغری ديگر قالب ها را در پی داشته است و این علتی جز اين نمی تواند باشد كه غزل، قالبی است از هر نظر متعادل و در عين حال، قابل انعطاف. اين قالب، درازای مناسبی دارد و آن اندازه هست كه شنونده فرصت كند در فضای شعر قرار گيرد و البته از طولانی بودن آن نيز دلتنگ نشود. غزل در همه ی وزن های رايج در شعر فارسي سروده شده و خوب از كار درآمده است.
هنوز هستند كسانی كه غزل را فقط با همان تعريف نخستين و مضمون های عاشقانه ی آن می شناسند و شعرهايی را كه دارای اين شكل هستند ولی مضمون های ديگری دارند، غزل به معنای دقيق نمی دانند. به نظر می رسد كه امروز ما بايد براي يك ارزيابی و تقسيم بندی درست، تكليف خود را در مورد قالب ها مشخص كنيم كه آیا شكل صوری مصراع ها و آرايش قافيه ها را ملاك عمل قرار می دهيم يا محتوای شعر را؟
اگر شكل صوري ملاك باشد، آن چه در اين شكل سروده مي شود غزل است، با هر محتوا و حال و هوايی كه باشد. ولی اگر محتوا ملاك باشد، آن گاه باید مشخص کرد که تفاوت قالب ها را با چه معياری باید نشان دهيم و با چه عنوانی نام نهيم؟ به هر حال به نظر می رسد همان گونه كه شاعران كهن ما غزل را در شكل عاشقانه اش محدود نكردند، ما نيز بايد براي پذيرش گستردگی محتوايی آن آماده باشيم.
مسمط
مسمط به معنی به رشته کشیدن مروارید است و در اصطلاح ادبی نوعی از شعر است که دارای چند بند است. هر بند مسمط دارای چند مصراع هم قافیه است و در پایان هر بند مصراعی با قافیه ای جداگانه آورده می شود که قافیه مصراع های پایان همه ی بندها یکی است .
این قالب شعری ابتکار منوچهری دامغانی شاعر سده ی پنجم است .
مسمط ها بر پایه ی شماره ی مصراع های هر بند نام گذاری می شوند، مانند مسمط مخمس (با بندهای ۵ مصراعی)، مسمط مسدس (با بندهای ٦ مصراعی ) و ...
منوچهری در مسمط خود می گوید:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم وزان است
آن برگ رزان بین که برآن شاخ رزان است / گویی به مثل پیرهن رنگرزان است
دهقان به تعّجب سرانگشت گزان است
کاندرچمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را دنبال بکندند / پرّش ببریدند و به کنجی بفکندند
گویی به میان باغ، به زاریش پسندند / با او نه نشینند و نه گویند و نه خندند
وین پرّ نگارینش بر او باز نبندند
تا آذر مه بگذرد، آید سپس آذار
بنابراين، می توان غزل يك شاعر را نيز با افزودن چند مصراع هم قافيه به مصراع های نخست، به مسمط تبديل كرد كه نوعی تضمين است و البته مقلدانه و كم ارزش، زیرا شاعر دوم، حرف تازه ای نمی گويد و فقط سخن شاعر نخستين را كش می دهد و غالبن ضعيف تر.
مسمط که به وسيله ی منوچهري دامغاني ابداع شده است گويا جز خود او، كسی اقبال ويژه ای به آن نشان نداده است. تنها مسمط معروف جز كارهای منوچهری، مسمط تضميني شيخ بهايي با مطلع "تا كي به تمنای وصال تو يگانه" است و بس.
بر خلاف چهار پاره كه در فقر موسيقی كناری به سر می برد، مسمط دچار تراكم قافيه است چون شاعر ناچار است در همه ی مصراع های آن، قافيه را رعايت كند.
اين التزام شديد به قافيه كه حتا مجال تنفسی نيز باقی نمی گذارد، احتمالن از علت های اصلی كم رواجی مسمط بوده است. افزون بر اين كه كش دادن مضمون و پركردن بند به هر صورت، در اين جا هم وجود دارد و مانعی است برای ايجاز.
مسمط سال هاست كه ديگر حتا حضور كمرنگی نيز در شعر شاعران مطرح فارسی ندارد و تنها مسمط های منوچهری همچنان نمونه های ارزشمند از اين نوع شعر هستند
ترجيعبند و ترکیب بند
اين قالب، از تعدادی غزل (موسوم به خانه) ساخته شده است به گونه ای كه در حدّ فاصل غزلها، بيت هايي قافيه دار به نام بند ترجيع مي آيند. بندترجيع در خانه های مختلف می تواند متفاوت باشد و يا عينن تكرار شود. اين قالب از نخستين دوره های شعر فارسی وجود داشته و ترجيع بند ناميده مي شده است. بعدها، كسانی كه گويا به افزونی تقسيم بندی ها علاقه داشته اند، نوعی را كه بند ترجيع آن در هر خانه تغيير مي كند، تركيب بند نام نهاده اند و از آن هنگام، دو قالب ترجيع بند و تركيب بند داشته ایم. شعر هاتف اصفهاني (اقلیم عشق) با بند ترجيع ثابت "كه يكی هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الاّ هو" ترجيع بند و مرثيه ی دوازده بندی محتشم كاشاني براي رویداد كربلا، تركيب بند شمرده می شده است.
سعدی در ترجیع بند خود می گوید:
ای زلف تو، هرخمی کمندی / چشمت به کرشمه، چشم بندی
مخرام بدین صفت مبادا / کزچشم بدت رسد گزندی
ای آینه ایمنی که ناگاه / در تو رسد آه درد مندی
یاچهره بپوش یا بسوزان / بر روی چو آتشت سپندی
دیوانه عشقت ای پری روی / عاقل نشود به هیچ پندی
تلخ است دهان عیش از صبر / ای تنگ شکر ، بیار قندی ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
دردا که به لب رسیده جانم / آوخ که ز دست شد عنانم
کس دید چو من ضعیف هرگز / کز هستی خویش در گمانم
پروانه ام اوفتان و خیزان / یکباره بسوز و وارهانم
گر لطف کنی بجای اینم / ور جور کنی سزای آنم
جز نقش تو نیست درضمیرم / جز نام تو نیست بر زبانم
گر تلخ کنی به دوری ام عیش / یادت چو شکر کند دهانم ...
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
اكنون از اين دو قالبِ همزاد و هم ريشه، فقط اسمی باقی مانده است و چند نمونه ی معروف از شاعران كهن، و اين ها ديگر هيچ حضور فعالی در شعر معاصر ندارند.
قصيده
تعريف قصيده نيز همانند غزل دشوار است. اگر ساده با قضيه برخورد كنيم، می گوييم قصيده قالبی است شبيه غزل ولي با تعداد بيت هايی بيش تر. ولی اين "بيش تر" يعنی چقدر؟ و چرا اصولن برای اين شكل، نامی ويژه اختيار شده است؟ چرا برای قطعه های طولانی نامی ديگر ننهاده ايم و برای غزل های طولانی نهاده ايم؟
برای دريافتن پاسخ اين پرسش ها، بايد قدری حاشيه روی كنيم:
اين تقسيم بندی ها و نام گذاری ها، اعتباری ندارند مگر اين كه كار ما را در تفهيم و تفاهم آسان كنند. يعنی به اين وسيله، تعدادی از شعرها كه ويژگی های مشتركی دارند، از بقيه جدا شوند و ما بتوانيم با استفاده از يك اسم، به مجموعه ای از ويژگی ها اشاره كنيم.
ممكن است دو شعر در شكل قافيه آرايی كاملن متفاوت باشند ولی اين قافيه آرايی در ويژگی های هنری، كاربرد و محتوای آن ها تأثيری قابل توجه نگذارد.
در آن صورت، دليلی ندارد كه برای هر شكل، قالبی مستقل در نظر گيريم و اسمي تازه بتراشيم. در مقابل، ممكن است دو شعر، با يك اختلاف جزیی، تفاوت چشمگيری در محتوا، كاربرد و حال و هوای هنری بيابند.طبعن انتظار می رود كه شكل هر يك را با نامي ويژه مشخص كنيم.
قصيده و غزل این حالت را دارند. یعنی تفاوت حال و هوا و كاربردشان آن اندازه زياد است كه دو عنوان مستقل را طلب می كنند. گاه حتا اين تفاوت های ديگر از تعداد بيت ها نقشی تعيين كننده تر می يابد. حال ببینیم که اين تفاوت های ديگر در كجاست؟َ
قصيده اغلب به مناسبتی خاص يا برای موضوعی مشخص سروده می شده و قالبی تريبونی و خطابی داشته است، بر خلاف غزل كه بيش تر با خلوت مردم سر و كار داشته است.
مثلن نمی توان گفت که سعدی غزل "از هر چه می رود سخن دوست خوش تر است" را برای رخداد خاصی گفته ولی می توان گفت انوری قصيده ی "به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر" را برای تهاجم غُزها به خراسان سروده است.
زبان قصيده اغلب خشن تر و تكنيكی تر است و زبان غزل، نرم تر و سهل تر.
اگر دقيق تر بگوييم، در قصيده تكيه بيش تر بر هنرمندی هاي موسيقيايی و زبانی است و در غزل، بر تخيل.
مي توان اين تفاوت را در مقايسه میان غزل ها و قصيده های يك شاعر دريافت. مثلن شادروان خليل الله خليلی يا مهرداد اوستا. اين دو تن در هر دو قالب با نیرومندی نسبتن يكسانی ظاهر شده اند ولی در قصيده هايشان كفه ی زبان را سنگين تر مي يابيم.
آيا وجود اين ويژگي ها در هر يك از اين دو قالب، اتفاقی است يا علتی طبيعی دارد؟
قطعن اين تفاوت، نمی تواند اتفاقی باشد، زیرا حمل بر اتفاق، برای امری امكان پذير است كه فقط چند نمونه ی نادر داشته باشد. ولی وقتي ما صدها قصيده و غزل با اين ويژگی ها داريم، بايد در پی علت های منطقی باشيم نه اتفاقی و تصادفی.
آنان كه با محفل های مناسبتی و شعرهای تريبونی سر و كار داشته اند، به خوبی اين را تجربه كرده اند كه تأثيرگذاری خطابی بر يك جمع و تسخير عاطفه های آنان، با شعر كوتاه سخت است و شاعر نياز به حداقل زمانی برای در دست گرفتن نبض مجلس دارد.
از سويی ديگر، در شعری كه به طور شفاهی و از راه گوش منتقل می شود، زبان و موسيقی تأثيرگذاری بيش تر و زود تری دارند.
اين عامل ها می توانند دست به دست هم بدهند و شاعر را تشويق كنند كه هر گاه شعر تريبونی می سرايد، قالبی دراز و زبانی مطنطن و كوبنده اختيار كند و به اين ترتيب، قصيده شكل می گيرد.
در مقابل، شعری كه بر احساسات فردی استوار است و در خلوت يا جمع های كوچك استفاده می شود، طبيعی است كه كوتاه تر سروده شود ـ تا بتوان به راحتی آن را به خاطر سپرد و با خويش زمزمه كرد ـ و هنرمندی اش از نوع تخيل باشد كه به سرعتِ زبان و موسيقی دريافت نمی شود و نياز به زمانی دارد كه در خلوت فراهم است.
در زیر چند قصيده از قصيده سرايان معروف فارسی را نام می بريم و خوانندگان را به خواندن کامل آن ها ارجاع مي دهيم.
ای ساربان! منزل مكن جز در ديار يار من (امير معزی)
مكن در جسم و جان منزل، كه اين دون است و آن والا (سنايی)
به سمرقند اگر بگذری اي باد سحر (انوری)
هان ای دل عبرت بين! از ديده عِبَر كن، هان! (خاقانی)
ای ديو سپيد پای در بند (ملك الشعرا بهار)
مستزاد
مستزاد غزل، رباعی يا مسمطی است كه به پایان برخی مصراع های آن، مصراع های كوچكی افزوده شده باشد.
وزن مصراع های كوچك، يكسان است و غالبن بخشی از زنجيره مصراع های اصلی. به گفته ی دیگر مستزاد شعری است که در هر بیت آن، در پایان هرمصراع، پاره ای به آن می افزایند که با مصراع اول هم وزن نیست، اما با معنای مصراع نخست ارتباط دارد. این پاره ها نیز با یکدیگر هم قافیه است. کهن ترین آن را به سده ی پنجم نسبت داده اند.
مولوی غزلی زیبا درمستزاد دارد که این گونه آغاز می شود:
هر لحظه به شکلی بت عیّار بر آمد / دل برد و نهان شد
هردم به لباس دگر آن یار برآمد / گه پیر و جوان شد
اين هم يك رباعي مستزاد از بيدل است:
يك چند پی دانش و دفتر گشتيم / كرديم حساب
يك چند پی زينت و زيور گشتيم / در عهد شباب
چون واقف از اين جهانِ ابتر گشتيم / نقشی است بر آب
ترك همه كرديم و قلندر گشتيم / ما را درياب
مستزاد هم از قالب های مرده ی شعر ماست، هر چند پيش از اين هم زندگی آنچنانی نداشته و در حد تفنن به كار می رفته است.
بيش ترين كاربرد مستزاد در اوايل سده ی حاضر در ايران و افغانستان و در طنزهاي اجتماعی بوده است.
به هر حال، اين قالب نيز همان مشكل عدم ايجاز را دارد، چون پاره هايی كه به آخر مصراع ها وصل می شوند، بار معنايی چندانی ندارند و با آن وزن كوتاه شان نمی توانند هم داشته باشند.
در ضمن مستزاد تنها قالب شعر کلاسیک فارسی است كه در آن وزن همه مصراع ها در هر بیت برابر نيست و اين می توانسته جرقه ای باشد در ذهن نوپردازان كه بنای كار خود را بر نابرابری مصراع ها گذاشتند.
چهار پاره
اين عنوانی عام است برای شعری كه از بندهای چهار مصراعی تشكيل شده باشد و در هر بند، بعضی مصراع ها با یکدیگر هم قافيه باشند. مشهورترين شكل چهارپاره كه رواجی عام هم يافته، آن است كه مصراع های دوم و چهارم هر بند، هم قافيه باشند. همان گونه كه در اين نمونه از عبدالجبار كاكايی می بينيم:
چون شبانان وحشی درآيند / نای در نای و آتش در انگشت
عشق، خورشيد خورشيد در دل / خشم، فوّاره فوّاره در مشت
شعله می بارد از چشم هاشان / لاله می رويد از خاك، ناگاه
گرم، در نای خود می نوازد / شعر يك مرد و يك تير و يك راه
آن كه چون قوچ وحشی، شب و روز / بسته بر خويش، شاخ خطر را
آه، بگذار تا بگذراند / آخرين سنگلاخ خطر را
فریدون تولّلی، فریدون مشیری، دکترخانلری و ملک الشعرای بهار از به ترین چار پاره سرایان معاصر به شمار می آیند.
اکنون نمونه ای از چارپاره ی فریدون توللی که دو بند آن را در زیر می آوریم :
دور، آن جا که شب فسونگر و مست / خفته بر دشت های سرد و کبود
دور، آن جا که یاس های سپید / شاخه گسترده بر ترانه ی رود
دور، آن جا که می دمد مهتاب / زرد و غمگین ز قلّه ی پر برف
دور، آن جا که بوی سوسن ها / رفته تا درّه های خامش و ژرف
چهار پاره كه "دوبيتی پيوسته" نيز ناميده شده است، در دوره های نخست شعر فارسی وجود نداشته است. بنا بر نظر شادروان دكتر يوسفی "سابقه سرودن دوبيتی هاي پيوسته شايد به اوايل سده ی نهم هجری می رسد." ولی اين قالب، بيش ترين رواج را در اوايل سده ی حاضر و در ميان شاعرانی داشته كه ضمن حفظ مشخصات اصلي قالب هاي كهن، آزادي عمل در انتخاب قافيه را در بيش ترين حد ممكن می خواسته اند، زیرا چهارپاره حتا از مثنوی نيز آزادتر است چون شاعر در هر دو بيت (چهار مصراع)، فقط يك بار بايد به دنبال قافيه بگردد (و مصراع چهارم را با دومي هم قافيه كند.) در حالی كه در مثنوی، در دو بيت بايد دو قافيه پيدا كند.
لیکن چهارپاره با اين امكانات و آزادی عمل و با وجود رويكرد شديد اين عده به آن، باز هم نتوانست قالبی فراگير و پايدار شود و جايگاهی در حد مثنوی و غزل بيابد. در واقع اين قالب، يك انتخاب ناگزير بود برای قد راست كردن در برابر شعر نو، يا به گفته ی ديگر، آخرين سنگری كه وفاداران به اسلوب كهن به آن پناه برده بودند. ولي چهارپاره سرايان سال ها، اين بضاعت را نداشتند كه در اين قالب، آثار جاودانه ای پديد آورند.
نسل جوان كهن سرايي كه در سال های اخير نفس تازه كرد و به ميدان آمد نيز ديگر به چهارپاره قانع نشد و اين قالب همچنان در سايه ماند، زیرا نه از جذابيت های دیگر قالب هاي كهن به خوبی برخوردار است و نه از آزادی قالب هاي نو. در موسيقی كم می آورد و نمی تواند با مثنوی و غزل رقابت كند و در عين حال، ميدان فراخی هم براي سخنوری ندارد تا همتايی براي قالب نيمايی باشد كه با آن آشنا خواهيم شد.
از سوی ديگر، چهارپاره قالبی كُند است، يعنی شاعر اغلب ناچار است در هر بند، فقط يك مطلب را بيان كند و عملن سخنی را كه مثنوی سرايان در يك بيت تمام می كنند، كش بدهد و در دو بيت (يك بند) به پايان برساند. چه بسا كه سخن تمام شده و بند تمام نشده و اين جاست كه رعايت اختصار دشوار می شود.
مثنوی
قالب قصيده از شعر عرب برگرفته شده و غزل نيز به تدريج از دل قصيده بيرون آمده است. ولی مثنوی را شاعران فارسی زبان پديد آورده اند. اين قالب از تعداد نامعينی بيت تشكيل شده و در هر بيت، مصراع های نخست و دوم هم قافيه اند. قافيه می تواند در هر بيت عوض شود و با اين فراخی ميدان انتخاب برای قافيه، شاعر در طولانی كردن شعر، دست بازتری دارد و مانند غزل و قصيده نگران يافتن كلمات تازه ای با قافيه يكسان نيست. اين آزادی عمل در مثنوی، شاعران كهن ما را تشويق كرده كه منظومه های طولانی را در اين قالب بسرايند، چنان که شاهنامه فردوسي مثنوی اي است با شصت هزار بيت.
بدين ترتيب، مثنوی سده ها قالب بي رقيبی بوده است برای داستان سرايی، وقايع نگاری و حتا آموزش دانش های گوناگون. همين، باعث شده است كه بسياری از مثنوی های كهن نيز همانند قطعه ها، عرصه ی بيان مفاهيم غير شاعرانه باشند يا دست کم عيار شعر در آن ها نسبت به غزل و قصيده كم تر باشد. حتا شاهنامه فردوسی و مثنوی معنوی هم در همه ی لحظات، "شعر" به مفهوم خاص آن نيستند.
شاهد مثال برای اين قالب را از مثنوی خسرو و شيرين نظامی، انتخاب كرده ايم كه گفت و گويی است ميان خسرو و فرهاد و از فرازهای شكوهمند مثنوی های روايی ما:
نخستين بار، گفتش كز كجايی؟ / بگفت: از دارِ مُلكِ آشنايي
بگفت: آن جا به صنعت در چه كوشند؟ / بگفت: اندُه خرند و جان فروشند
بگفتا: جان فروشی در ادب نيست / بگفت: از عشقبازان اين عجب نيست
بگفت: از دل شدی عاشق بدين سان؟ / بگفت: از دل تو می گويی، من از جان
بگفتا: عشق شيرين بر تو چون است؟ / بگفت: از جان شيرينم فزون است
بگفتا: هر شبش بينی چو مهتاب؟ / بگفت: آری چو خواب آيد; كجا خواب؟
بگفتا: دل ز مهرش كی كنی پاك؟ / بگفت: آنگه كه باشم خفته در خاك
بگفتا: گر خرامی در سرايش؟ / بگفت: اندازم اين سر زير پايش
بگفتا: گر كند چشم تو را ريش / بگفت: اين چشم ديگر دارمش پيش
بگفتا: گر كسيش آرد فرا چنگ / بگفت: آهن خورَد ور خود بود سنگ
بگفتا: گر نيابی سوی او راه / بگفت: از دور شايد ديد در ماه
ولی اين قالب كه سده ها ميان شعر و غير شعر در رفت و آمد بوده، در سال های اخير، كاربردی صرف شاعرانه هم يافته به وسيله ی كسانی كه به قالب هاي كهن وفادار بوده اما در پی قالبی می گشته اند كه تا حد ممکن محدوديت كم تری از لحاظ قافيه داشته باشد.
مثنوی به دست اين شاعران، قالبی كار آمد شده برای شعرهايی كه الزامن طولانی هم نيستند و از عناصر بيان شاعرانه تا حد امكان برخوردارند.
مثنوی های قديم، در وزن های كوتاه (حداكثر يازده هجا) سروده می شدند و اين قراردادی نانوشته ولی معتبر بوده است. عده ای از شاعران امروز، اين قيد را نيز برداشته و در وزن های متوسط (حدود پانزده هجا) نيز مثنوی های موفقی سروده اند، البته با تعداد بيت هايی غالبن كم تر.
اين كه در ادب قديم، مثنوی با وزن متوسط نداشته ايم يا كم تر داشته ايم، بدون شك علل موسيقيايی دارد كه در اين جا مجال بحث در آن ها نيست. فقط همين اندازه می توان گفت كه گويا طولانی بودن خود شعرها ديگر جايی برای بلندی وزن مصراع ها نيز باقی نمی نهاده است. در واقع رابطه ای منطقی ميان طول مصراع ها و طول شعر وجود دار د به گونه ای كه افزايش يكی، كاهش آن ديگری را ايجاب می كند.
رباعی و دو بيتی
اين قالب ها از دو بيت (چهار مصراع) تشكيل می شوند به گونه ای كه مصراع های نخست، دوم و چهارم هم قافيه اند و مصراع سوم می تواند با آنان هم قافيه باشد يا نباشد، كه اغلب هم نيست. ويژگی منحصر به فرد اين دو قالب اين است كه همواره فقط در دو وزن خاص سروده می شوند. رباعی بر وزن "مفعول مفاعلن مفاعيلن فع" كه معادل است با عبارت "لا حول ولا قوه الاّ بالله" سروده می شود و دو بيتي بر وزن "مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل".
دوبیتی یا ترانه، از جهت قافیه همانند رباعی است و تفاوت آن با رباعی در وزن آن ها است. موضوع دوبیتی ها بیان حال و روز شاعر و مشکلات روزانه، آرزوهای نخستین انسان وگاهی باورهای فلسفی و مطالب عرفانی است و مشهورترین گویندگان دوبیتی باباطاهر و فایز دشتستانی هستند.
البته وزن رباعی انعطاف پذيری هايی دارد، يعني تغييرات مختصری در هجاها را می پذيرد بدون اين كه آسيب ببيند.
آنان كه محيط فضل و آداب شدند / در جمع كمال، شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك، نبردند برون / گفتند فسانه ای و در خواب شدند (خيام)
ز دست ديده و دل هر دو فرياد / كه هرچه ديده بيند، دل كند ياد
بسازم خنجری، نيشش ز پولاد / زنم بر ديده تا دل گردد آزاد (باباطاهر)
درباره ی رباعی و دو بيتی اين سخنان مشهورند كه اين ها قالب هايی براي بيان لحظات شاعرانه يا تأمل های كوتاه هستند و رباعی بيش تر برای تامل های فكری و دوبيتی بيش تر برای تامل های عاطفی مناسبت دارد. نكته ی ديگری كه همواره مورد اشاره بوده است، نقش اساسی و مؤثر مصراع چهارم اين دو قالب است كه بايد ضربه ی اصلی را بزند و سخن را به پايان بَرَد. ولی اهل ادب از اين نكته كم تر سخن گفته اند كه چرا شاعران برای اين دو قالب از ميان اين همه وزن، همين دو وزن خاص را برگزيده اند و چرا به راستی شعرهای معروفی در اين شكل ولی با وزن های ديگر نداريم و اگر داشته باشيم، بايد آن ها را چه بناميم؟
ما بايد بپذيريم كه يك پديده ی عام، نمی تواند اتفاقی باشد و بايد حتمن علتی منطقي داشته باشد. همین اندازه می توان گفت اين كه همه ی رباعي و دوبيتی سرايان به همين دو وزن بسنده كرده اند، حتمن دلايل زيباشناسانه و حتا روان شناسانه داشته است و اين، تحقيقی ظريف را می طلبد كه از مجال و توان ما خارج است
رباعی در شعر كهن ما، قالبی فرعي بوده است، البته نه در حد قطعه. دو بيتي نيز جز در شعرهای عاميانه، كاربرد چشمگيری نداشته است. در سال های اخير، شاعرانی اين دو قالب را كه ديگر تقريبن در شعر رسمی ما حضوری جدی نداشتند، زنده كردند و كاربردی عام بخشيدند، هر چند محدوديت تعداد بيت ها و نيز معدود بودن فوت و فن های رباعی و دوبيتی سرايی، نگذاشت كه اين جريان به صورتی خلاق تداوم يابد. به هر حال، بايد پذيرفت كه اين دو قالب، محدوديت هايی جدی دارند که یکی محدوديت در قافيه است. به اين معنی كه شاعر ناچار است در سه چهارم مصراع ها رعايت قافيه را كند ،در حالی كه در غزل و مثنوی، اين نسبت به نزدیک نصف می رسد. مثنوی محدوديتی در تعداد بيت ها ندارد و تعداد بيت های غزل هم معمولن بين پنج تا پانزده يا حتا بيست قابل تغيير است ولی در رباعی و دو بيتی، حتا يك بيت هم نمی توان كم يا زياد كرد.
ديگر شكل های شعر فارسی
آن چه با عنوان قالب هاي شعر کلاسیک معرفی شد، همه ی شکل های ممكن و موجود در شعر فارسی نبود. با انتخاب آرايش های گوناگونی برای قافيه ها و دسته بندی مصراع ها، شكل های بسياری می توان ساخت كه به هيچ روی در شعر ما تجربه نشده باشند و هيچ لزومی ندارد براي آن چه که وجود ندارد اسم بتراشيم. ما در كارنامه ی شاعران خويش، شعرهايی داريم كه در شكل های ديگری خارج از اين قالب ها سروده شده اند.
وحشی بافقی مسمط هايی دارد كه در آخر هر بند آن ها، نه يك مصراع، بلكه دو مصراع هم قافيه آمده است مثل شعر معروف "دوستان! شرح پريشانی من گوش كنيد". علامه دهخدا شكلی خاص از ترجيع بند پديد آورده و شعر "ياد آر ز شمع كشته ياد آر" را در آن سروده است. اقبال لاهوری غزل های سه بيتی و دوبيتی هايی در وزن های غيرمعمول و يا مسمط هايی خارج از هنجار اين قالب دارد. مانند شعر "از خواب گران خيز" كه تلفيقی است از مسمط و ترجيع بند و مستزاد.
راه برای كسی بسته نيست و هيچ شاعری از آزمايش باز داشته نشده است. هيچ لزومی ندارد كه ما خود را در آن چه هست و نام و نشان و قاعده ای دارد، محدود كنيم همچنان كه هيچ لزومی ندارد حتمن از اين محدوده خارج شويم. اين اقتضای بيان شاعر است كه قالب را تعيين می كند و چه بسا كه در يك قالب، فقط يك شعر خوب بتواند شكل يابد. ما نبايد تصور كنيم كه هر قالبی بايد اسم و عنوان و نمونه های تجربه شده بسياری داشته باشد. شعر "از خواب گران خيز" شكل مناسب خود را يافته و در آن شكل، اثری است ماندگار و تأثيرگذار. حالا اين از قالب های شناخته شده ی ما نيست، نباشد. در اصل تأثير گذاری شعر، خدشه ای وارد نمی شود. بعضی از غزل های مولانا نيز این گونه اند و با شكل معمول غزل سازگاری ندارند، ولي زيبايند و ماندگار.
و فراموش نكنيم كه اصل مبحث قالب های شعر، مبحثی اعتباری است براي سهولت تفهيم و تفاهم، تا بتوانيم راحت تر به همديگر بگوييم كه به چه شكلی اشاره داريم. پس همين كه ما می گوييم "غزل" و مخاطب ما درمی يابد كه چه نوع شعری را در نظر داريم، كافی است و چند و چون بر سرحد مجاز تعداد بیت های آن، كمكی به ما نمی كند.
بايد توجه ما به اين مبحث در همين حد باشد و نه بيش تر، و اگر هم تحقيقی درباره ی قالب ها می كنيم، به تر است در رمز و رازهای موفقيت يا عدم موفقيت و چه گونگی استفاده ی به تر از امكانات زبانی، تصويری و موسيقيايی در هر قالب باشد و به نام گذاری، و به شاخه بندی هم تا آن جا بپردازيم كه كار ما در اين مباحث ارزشمند، آسان شود.

سال ولادت آن حضرت بنا به اختلافی که وجود دارد در سال پنجم یا ششم هجرت است و مشهور است نامگذاری آن حضرت را به جد بزرگوارش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) واگذار نمودند و آن حضرت به واسطه پیام الهی و وحی او را «زینب» نامیدند که به معنی درخت خوش منظر یا مرکب از «زین» و «اب» به معنی «زینت پدر» است.
این بانوی بزرگ از اقیانوس علمی مربیان نمونه بشریت بهره برده و در متن رنجها و مرارتها، شخصیتی مستحکم و استوار و شکستناپذیر یافت.